انحرافی که صدا و سیما باعث آن است

دیشب افتتاحیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر بود. جشنواره ای که در آستانه بهار انقلاب اسلامی هر سال شروع به کار می کند و ماحصل یک سال تلاش سسنماگران ایرانی در آن به نمایش در می آید. واقعا از فیلم های امران شده در سال های گذشته بدم که نیامده احساس می کنم سال به سال که جلو می رویم جریان انقلاب بیشتر رخ می نمایند و فاصله شان را با ورشکستگان لیبرال زیاد می کنند و دیری نباشد که عرصه بر گرد فعالان انقلابی بچرخد...

و اما بعد باید گفت سخنم اینبار محتوای افتتاحیه و تجلیل از افراد پیش کسوت و سرود زنانه مفتضح و آن مرور چهل سالگی دلچسب جشنواره نیست. البته بدم نمی آید که واژه مفتضحی که برای سرود زنانه به کار بردم را قدری توضیح دهم هر چند که حاشیه بحثم است و آن اینکه خوشم نمی آید که زنان در سمتی از سن جمع شوند و بعد نور ان قسمت تاریک شود و بعد همخوانی (!) بخوانند و صدای یک زن شنیده شود! آن هم در آستانه چهال سالگی  و جشن انقلاب. چیزی که از این فضا به ذهن من می رسد خفقان و ذلت زنان در جشن چهل سالگی بود و نه چیز دیگر و این مسئله ای است که بهتر بود پیگیری میشد نه انکه یک زن خواند یا ده زن!

بگذریم. روی صحبتم با صدا و سیما است. یادم هست وقتی این قسمت از جشنواره یعنی همان هم خوانی زنان شروع شد ناگهان چخش جشنواره در قاب دور قرار گرفت و مجری شبکه نمایش شروع به صحبت کرد! یعنی صحنه(!) سانسور شد به نوعی...

و یا در تجلیل از خانم فاطمه (سیمین) معتمد آریا تصویر بسته از ایشان نمایش داده نشد.

این رفتار های مسخره صدا و سیما جدای از نمایش تفکر دگم صدا و سیمایی ها در واقع نوعی بزک کردن تفکر لیبرال مجریان جشنواره و یا میهمانان حاضر است. ای صدا و سیمای جمهوری اسلامی، ای که باید پیرو سخن استاد شهید مرتضی مطهری باشی که فرمود در کنار دانشکده اسلامی دانشکده علوم مارکسیسم بزنید و از سران آن دعوت کنید تا تدریس کنند و ما ترسی از این مسئله نداریم! چرا به عیان آنچه واقعیت است را نشان نمی دهی که چهار روز دیگر در موقع حساس تصمیم گیری همین سلبریتی ها نشوند خط ده تصمیمات اساسی کشور!

در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

  Image result for ‫گریم7‬‎

شرف و آزادمردی، درسی که در آستانه ورود به دریای آن هستیم

سخنان پروانه سلحشوری و غلامرضا حیدری، دو نماینده اصلاح طلب مجلس را شنیدم و چند جمله ای عرض می کنم:

- این روز ها کشور با چالش کاهش ارزش ریال در برابر سایر ارزها خصوصا یورو و دلار مواجه است.

- نابسامانی های ارزی و گمرکی و تصمیمات خلق الساعه از جمله صدور 17 بخشنامه اری در طول کمتر از دوماه سبب ایجاد نابسامانی هایی در حوزه تولیدی و خدماتی کشور شده است.

- مدیریت ناکارامد دولتی علاوه بر موارد مطرح شده سبب شد تا حتی پوشاک کودکان نیز نایاب شده و در بخش دارو نیز کشور دچار مشکلاتی گردد.

سوال: مسدول این نابسامانی ها کیست؟

جواب: دستگاه اجرایی کشور در وهله اول یعنی دولت

این دولت را چه کسانی بر سر کار آوردند؟ اصلاح طلب ها از جمله همین دو نماینده مذکور ( به نطق ویدئویی محمد خاتمی در حمایت از روحانی رجوع بفرمایید)

سه مسئله دیگر نیز در این دو نطق مطرح گردید: رفع حصر سران فتنه، لغو نظارت استصوابی شورای نگهبان، خفه کردن هاشمی در استخر(!)، برچیدن حضور ایران در منطقه پر التهاب خاورمیانه(!)، کاهش تنش با سایر دولت ها (منظور آمریکا!)

خوب که بنگریم دو نماینده مجلسی که خود را در لباس میش حامل نظرات مردم معرفی می کنند در واقع با سوء استفاده از وضعیت فعلی جامعه که خود و دولتی که با حمایت آنها سر کارآمده مسببان اصلی آن هستند می خواهند همان ادعای های قدیمی خود را که سال هاست مطرح می کردند مطرح نمایند و از این طریق مطالبه عمومی و یا حداقل پالس های آمریکا پسند ارسال نمایند. 

مگر نه همین تفکر با استفاده از همین عبارات کاهش تنش با دنیا، اعتدال، تدبیر و امید قرارداد ننگین برجام را به امضا رساند؟ قراردادی که برای لغو آن آمریکا هیچ هزینه ای نداد و فعالیت های هسته ای ایران را در حصر کامل قرارداد و حتی قدمی هم از مواضعش کوتاه نیامد و هر روز بر خوی استکباری خود افزود؟! آیا باز کلاه گشاد دیگری باید بر سر این ملت برود؟

آیا محدودیت در حضور منطقه ای ایران جز با کشیدن جبهه جنگ به داخل ایران تمام می شود و آیا دست آمریکا را برای فتنه گری بازتر نمی کند؟ 

البته ما هم به این نحو نظارت شورای نگهبان اعتراض و نقد داریم و معتقدیم این نظارت کارامد نیست لکن هدف ما جلوگیری از روی کارآمد همچنین نماینده ها و چنین رییس جمهوری ضعیفی است که حتی توان حل مشکلات کوچک را ندارند و دایم با گفتار درمانی در پی پنهان کردن ضعف های خود هستند.

چه خوش گفت اباابی عبدالله که اگر دین ندارید لا اقل آزاد مرد باشید...

این برادران و خواهران را به راه رفتن در وادی شرف و آزادمردی توصیه می کنم، راهی که این روزها در آستانه ورود به آن قرارگرفته ایم. 

جنجال رسانه برای کتمان حقیقت!

دیشب گفت و گوی ویژه خبری با موضوع اهمیت صنایع کوچک برگزار شد که حاوی نکات جالبی بود، نماینده دولت که همان رییس سازمان صنایع کوچک و شهرک های صنعتی باشد و نماینده کارگران و صنعتگران که رییس خانه صنعت بود روبروی هم قرار گرفتند و نایب رییس کمیسیون صنایع مجلس نیز در این بین، تلفنی افاضات می کرد!

آنچه به عیان مشخص بود فرق مسئول نفت خوار دولتی که ماهیانه حقوق چند میلیونیش به حسابش ریخته می شود و با اعتماد به نفس کاذب بسته های از سر شکم سیری برای صنعت ارایه می دهد در مقابل صنعتگری که می بایست در آخر ماه حقوق پرسنل و کارگران را در این اوضاع نابسامان اقتصادی بدهد و اگر چیزی تهش ماند برای زن و بچه اش خرج نماید.

آن ادعایی که گفته می شد دولت درکی از وضعیت صنعتگر ندارد به عیان مشخص بود. دوری برنامه ریزان بی غم دولتی از بخش خصوصی و دغدغه های آنها واقعا حس می شد. اینکه چگونه نصف شدن دارایی های مردم در یک شب اصلا به نظر مسئولین دولتی نمی آید و چگونه بخش خصوصی در زیر بار این فشار قرار دارد، اینکه تخصیص ارز دولتی و برداشتن یک شبه آن چگونه صنعتگر را زمین گیر می کند و دولتی ها فقط به چشم یک بخشنامه به آن می نگرند، اینکه وام های با بهره بالا چگونه بر گرده کارگر ها فشار وارد می کند و دولت اصلا عین خیالش هم نیست نشان از مدیریت ناکارآمد و تاریخ انقضا گذشته ی دولت در حوزه صنعت و اقتصاد کشور دارد.

نمونه عیان آن نیز در استیضاح ربیعی مشخص بود و فساد هایی که نمایندگان مجلس مدعیش شدند نیز باز از عدم نظارت در این کشور و مدیریت فرتوت خبر می داد. 

در آخر باید گفت روش کار این دوستان هم مشخص است، چند روزی بازی رسانه ای و جنجال های پی در پی، رونمایی از فساد های بزرگتر و در آخر فراموشی کل قضیه با رونمایی از مسایل حاشیه ای را احتمالا در دستور کار دارند. به حمد الله که هنوز موسوی و عنتر های دیگر در حصر هستند تا هر وقت لازم شد آلت دست قرار گیرند!

من یتوکل علی الله فهو حسبه

دروغ های شاخدار راه حل دولت برای لاپوشانی بی کفایتیش!

سیر سعودی دلار از کاغذ نمودار دیگر دارد بیرون میزند و این دلار پرنده ناگه به اقتصاد کشور را هم بالا و بالاتر می برد و این اقتصاد رها شده روز به روز کوچک تر شده است. طلای 18 عیار نیز دست در دست دلار بالا پریده و سفره ایرانی ها کوچک و کوچک تر می شود...

حال شنیدن خبر رفع حصر دو انگل 88 و یا دیدار یکی دیگر با رهبری انقلاب چقدر مسخره و خنده دار است. به راستی تیم عملیات روانی دولت و اصلاح طلبان ورشکسته که بار افتضاح مدیریتی روحانی را به دوش می کشند چقدر نادان اند و یا طرفداران خود را نادان فرض کرده اند که اینچنین مسایلی را مطرح می کنند.

مجلس که جرات و وجود استیضاح دولت بی تدبیر روحانی را که ندارد و کسی هم نیست که حضرات را به تریبون پاسخ گویی بکشاند پس بهترین راه برای انحراف افکار عمومی اعلام دروغ های شاخدار است.

اگر شنیدید که رهبری به دیدار خاتمی رفته هم تعجب نکنید لطفا...

دور دور دروغ گوهای وقیح است!

ایران آب گل آلوده ماهیگیران نمی شود

چند مدت پیش که بازاریان تهران مغازه های خود را بستند و به اصطلاح تحصن کردند و اعتراضی به حق به وضعیت موجود اقتصادی نمودند فیلمی را دیدم که تاسفم را در پی داشت و واقعا احساس خحالت کردم:

در آن بحبوحه شلوغ بازار تهران و موج سواری ضد انقلاب بی عقل شعار نصفه نیمه ای راشنیدم که آخرش می گفت:

... نه برجام درود بر آمریکا!

بله اشتباه نشنیدید عده ای بی عقل شعار می دادند "درود بر آمریکا"! واقعا این مسئله خشم مرا برانگیخت که وضعیت موجود اقتصادی بلاشک یکی از عواملش دشمنی علنی آمریکا و ایادی استکباری دنیای امروز است که جهان را از بوی تعفن سیاست هایشان پر کرده اند و متاسفانه عده ای به واقع بی عقل در بازار تهران در اعتراض به وضع موجود درود بر آمریکا سر می دهند!

 بله ما معترضیم به وضع موجود جامعه... ما معترضیم به وضع اقتصادی، رانت و فساد موجود... ما معترضیم به عدم تحقق عدالت اجتماعی مد نظر اسلام ... ما معترضیم به بی عرضگی مدیران دولتی و ایضا بی برنامه گی و عدم نظارت انها ... اما

همه اینها برای این است که جبهه مقابله این ملت با جهانخواری چون امریکا مستحکم تر شود و راهی که به رهبری امام خمینی (ره) آغاز شده است به بار بنشیند نه آنکه گرگ از گله بیرون شده دوباره به جان گله بیفتد و آمریکای جنایتکار را دوباره بر مملکت حاکم کنیم و یا متحجرانه خواهان برگشت دولت ستمشاهی پهلوی باشیم. 

بنده به عنوان یکی از چند ده میلیون جمعیت ملت ایران همچنان معتقدم راه رستگاری این ملت و راه برون رفت از وضعیت موجود کار و تلاش و برنامه ریزی بی وقفه و شبانه روزی است و تا ما به قول رهبر انقلاب به نقطه ای نرسیم که دشمنان دشمنی با ملت ایران را در مخیلشان نگنجانند وضعیت به همین منوال است.

البته دولت تدبیر و امید حسن روحانی درس عبرتی شود برای آنها که به غرب زده های وطنی و سازش گر ها با دشمن دلخوش کرده و به جای پایبندی به اصول انقلاب جشن و پارتی را در ستاد انتخاباتی بگیرند! و نگاه به دورن را با چشم امید به دشمنان این مرز و بوم عوض کنند.

والسلام علی من اتبع الهدی

خواب هاشمی که برای روحانی در حال تعبیر است!

یادم هست در دولت دوم احمدی نژاد و در آن بحبوحه جنگ ارزی آمریکا و بی تدبیری دولت نهم صحبت هایی منتسب به هاشمی رفسنجانی دست به دست می گشت که معتقد بود دولت احمدی نژاد راه بنی صدر را می رود و منظور این بود که با این روند احمدی نژاد را باید استیضاح کرد.

رفسنجانی را می توان محکمترین حامی روحانی دانست و بر کسی پوشیده نیست که حمایت وی در کنار خلا در اردوگاه رقبای وی سبب رای آوردن دور اول او شد و اینگونه یکی از ضعیف ترین دولت های بعد از انقلاب بر سر کار آمد.

اگر بخواهیم واقع بینانه به عملکرد دولت روحانی بنگریم بایستی گفت دولتی است که بر خلاف شعارهای مطرح کرده که سر تیتر آن تدبیر و امید بود عمل کرد و نه تدبیری به خرج داد و نه امیدی را توانست زنده کند و ناامیدی را از برون رفت از وضعیت موجود با بی تدبیری خود بر جامعه پمپاژ می کند. 

امروز در بازار های غیر رسمی دلار تا حدود 7، 8 هزار تومان بالا رفته و این به معنای آن است که اقتصاد این مملکت یک هفتاد هزارم یا یک هشتاد هزارم شده است! این عدد برای تمامی مدیران اقتصادی کشور علی الخصوص دولت محترم(!) روحانی خفت آور و سبب سر افکندگی است. این درحالی است که به قول رهبری در حصر هسته ای هم قرار گرفتیم و برنامه ما کاملا محدود شده است. 

شاید دور از ذهن نباشد خوابی که هاشمی رفسنجانی برای احمدی نژاد دیده بود کم کم برای روحانی تعبیر شود... حتی اگر مجلس چنین جرات و وجودی نداشته باشد، استیضاح روحانی از دل طرفدارانش امری قطعی به نظر می رسد. 

والعاقبه للمتقین!

با اتحاد دل شاد دارید و در دل امید بپرورانید

اتاق های شلوغ کاری که این روزها به هر بهانه ای چنگ  می زنند تا مگر با ایجاد دوقطبی ها کاذب شکاف در صفوف به هم پیوسته ملت ایجاد کنند را نباید از نظر دور کرد. بنده که همه اقدامات آنها را از دریچه صحبت های تیلرسون وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا و ولیعهد جوان سعودی می بینم که اولی گفته است که می خواهد تغییر نظام را با عناصر داخلی ایران رقم بزند و دومی در پی کشیدن جنگ به داخل ایران است. 

نقل است در آخرین روز های عمر یکی از دانشمندان ایرانی ،احتمالا ابوریحان بیرونی بوده است، آنجا که مرگ بر وی مستولی گشت شیطان را دید که بر بالینش حاضر شد، از وی خواست که بگوید لا اله الا الله اما وی سر باز زد و نگفت، بار دیگر به وی گفت بگو لا اله الا الله و باز او نگفت. نقل است که شیطان فریادی زد و رفت و با فریاد او آن مرد از هوش رفت و پس از چند لحظه به هوش آمد و داستان را برای آنها که بالینش را گرفته بودند نقل کرد.

بله دوستان آنجا که شیطان امر بر لا اله الا الله هم می کند نباید از او اطاعت کرد. 

این روز ها شیاطین و خناسانی که با اصل اسلام و ایران و استقلال ملت ها مخالفند به کار افتادها ند، روزی بر طبل حمایت از رییس جمهور می کوبند و روزی بر طبل حمایت از چهارشنبه های سفید و بی عفتی! روزی مدعی محکومیت بی ادبی به رییس جمهور در تظاهرات روز قدس می شوند و روز بعد اصل ریاست جمهوری را زیر سوال می برند! شعار، روز قدس برای فلسطین است را نیز سر می دهند و روز بعد با اسراییل هم پیاله در شراب خون مسلمین می شوند!

 اینکه چهار تا انسان کم بصیرت در روز قدس علیه رییس جمهور شعار بدهند و یا اینکه کسی در مداحی شعری بخواند که نقدی به وضعیت موجود کشور درش باشد چه مسئله مهمی است که اینچنین پر حجم در رسانه ها و شبکه های اجتماعی بازتاب داشته باشد و موضع گیری اینوری ها و آنوری ها را با خود همراه کند.

مطمئن باشید اگر فردا امثال دکتر مطیعی را دستگیر کنند همین مدعیان بر می خیزند و با شعار خفقان در ایران و بگیر و ببند پنجه بر چهره انقلاب اسلامی می کشند.

مسایل مهمتری هم در بعد داخلی و هم در بعد بین المللی بر زمین مانده است که نباید از آن غفلت کرد:

در بعد داخلی:

1. اقتصاد و اشتغال

2. فرهنگ و لزوم برنامه ریزی برای فرمان آتش به اختیار رهبری

3. اتحاد و خنثی سازی سیاست های دوقطبی سازی

در بعد خارجی:

1. تحرکات عربستان، برجام منطقه ای و ناتوی عربی

2. تحرکات آمریکا، موج جدید تحریم ها و شکست داعش

3. کشور های مظلوم مسلمان تحت ظلم و اشغال و جنگ داخلی از جمله یمن، بحرین، فلسطین، کشمیر، میانمار، سوریه، عراق، لیبی که متاسفانه هر روز بر تعدادشان افزوده می شود!

گاهی مسایل را از بالا که نگاه کنی از حقارتش خنده ات می گیرد!

والعاقبه للمتقین

بگذارید توهین کردن مختص دولت باشد!

چند پازل را کنار هم بچینیم:

1. چندیست حرف از طرح برجام منطقه ای با پشتیبانی عربستان مطرح شده بود که البته با واکنش مناسب سخنگوی وزارت خارجه مبنی بر بی اساس بودن این موضوعات پاسخ داده شد.

2. ناتوی عربی را نیز عربستان و پنجاه و چند کشور جهان با پشتیبانی امریکا برای جلوگیری از اقتدار نظامی و نفوذ ایران تشکیل داده اند. مطمئنا این اجماع شوم می تواند به عنوان یک تهدید برای کشور مطرح شود

3. حمله تروریستی داعش به مجلس شورای اسلامی و حرم امام خمینی (ره) قرار بود آغاز پروژه ای باشد که ولیعهد جدید عربستان در مصاحبه اش از کشاندن جنگ به داخل ایران نویدش را داده بود که البته با پاسخ کوبنده سپاه پاسداران مواجه شد. پاسخی که حادثه موشکیش را زیاد و انهدام گروه های تروریستی جای جای کشور را کم شنیده ایم. 

4. تحریم های جدید آمریکا علیه ایران تصویب شد و به عقیده بسیاری از کارشناسان این تحریم ها نه صنایع کشور که وحدت کشور را هدف قرار گرفته است.

5. تیلرسون وزیر امور خارجه آمریکا در سخنرانی ای گفته بود که قصد تغییر رژیم ایران را با استفاده از عناصر داخلی نظام دارد.

6. رهبر انقلاب با توصیه ای که به دولت کردند نسبت به دو دسته نکردن و دوقطبی نکردن جامعه هشدار داده و خواستار جلوگیری از تکرار وقایع سال 60 (مدیریت بنی صدری)  شدند. 

همه موارد بالا را به این دلیل کنار هم چیده ام تا وقایع دیروز روز قدس و شعار های ضد رییس جمهور روحانی را بار دیگر با یکدیگر به تحلیل بنشینیم. اصل حادثه انجور که بنده دیدم عده ای با سر دادن شعار روحانی بنی صدر پیوندتان مبارک و یا سر دادن مرگ بر منافق در کنار راهپیمایی علی مطهری و یا شعار هایی از این دست در مواجهه با جهانگیری اعتراض خود را نشان دادند. این اقدام با موجی عجیب از بازتاب مواجه شد که البته به نوشته عبدالله شهبازی کاملا سازمان یافته و در تکمیل پازل های قبلی صورت پذیرفته است. 

بنده در چند نوشته قبل خود این هشدار را داده بودم که روحانی با تکرار مواضع رادیکال و چند دسته کردن مردم عملا دارد به سمت بنی صدریزه شدن پیش می رود و البته آرزو هم کرده بودم که ان شا الله که پیش نرود و از این مسیر برگردد و به جای دادن شعار های تند و لاپوشانی عملکرد ضعیف دولت یازدهم در بخش اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تدبری بیندیشد و برنامه ریزی کند تا مگر گره ای را از زندگی اقشار مستضعف و اقتصاد ایران بگشاید. 

اما سوال اساسی اینجاست: شعار دادن ضد آقای روحانی قرار است چه مشکلی از مشکلات ما را حل کند و اساسا چه مشکلاتی را می تواند ایجاد کند؟

پاسخ را در چند جمله عرض می کنم:

1. دوستان آگاه باشید که آقای روحانی از دوران نامزدی در انتخابات فاصله دارد و در حال حاضر رییس جمهور قانونی کشور است. جایگاه قانونی ایشان جایگاهی در نظام جمهوری اسلامی است و قطعا تخریب (و نه انتقاد!) و تهمت و بی احترامی به ایشان بیش از آنچه تخریب شخص او باشد تضعیف نظام اسلامی است. امری بدیهی که شاهد آن پوشش گسترده توهین به ایشان در شبکه های اجتماعی و رسانه های ضد انقلاب است. 

2. در حالی که تحریم های جدید آمریکا میخ دیگری بر تابوت برجام و بی اعتبار بودن گزینه اعتماد و مذاکره با آمریکا کوبیده است دوستان به ظاهر حزب اللهی با شعار های تند خود تنها تنفس مصنوعی ای را برای مروجان اندیشه برجام فراهم کردند تا ضمن ظفره رفتن از واقعیت های موجود بر موج عملیات روانی این مسئله سوار شود و گزینه تند رو در مقابل اعتدال را پوشش کار های ناثواب خود قرار دهند. دقت بفرمایید در عملیات روانی کسی به حقیقت کار ندارد!

3. این نکته حایز اهمیت است که ما اصراری بر هل دادن کسی به دامان قتنه گری و یا بنی صدریزه شدن نداریم چرا که هزینه ای که این مسئله برای نظام می تراشد واقعا بالاست. منتسب به امام هست که ایشان از حادثه ای که بنی صدر برای خودش ایجاد کرد راضی نبودند و البته حق هم همین است. مگر رییس جمهور یک مملکتی از مملکت فرار کند و برود در دامن منافقین برای حیثیت آن مملکت هزینه کمی دارد؟ یا مگر محمد خاتمی که تبدیل به یکی از سران فتنه شد هزینه اش برای مملکت کم بود؟ آیا ما هنوز هزینه آن را نمی پردازیم؟ ظاهرا روحانی دست از دسته دسته کردن مردم برداشته است پس چه اصراری است که او را هل بدهیم به سمت بنی صدر شدن؟ البته در دو مورد مثال بالا حضرات اصرار بر پیاده شدن از قطار انقلاب را داشتند. آیا قرار نیست ما از قضیه پیراهن عثمانی که حکومت علی (ع) را با فتنه های عجیب روبرو کردن عبرت بگیریم؟

4. دوست عزیز وحید یامین پور در تویتی ضمن محکوم کردن اقدام روز قدس، به این مضمون نوشته بود که دولت می خواهد فقط توهین در انحصار خودش باشد. برادر عزیز بگذارید توهین فقط در انحصار دولت و دولتی ها و امثال روحانی باشد. این خصلت لیاقت غرب گراها و عاشقان تفکر لیبرال دموکراسی است.

5. خوب بود اصولگراها و جمنا در بیانیه ای با اشاره تلویحی به این حادثه ضمن محکوم کردن آن بر پیگیری مطالبات کلان امت حرب الله از دولت اعم از پاسخگویی در قبال نقض برجام، اقتصاد، موضع بر علیه تحریم های جدید، فرهنگ، سیاست خارجه و امثالهم تاکید می کردند. چرا که سکوت و عدم موضع گیری در این نوع مواقع نوعی تایید این اقدامات است. 

6. حسن روحانی چهار سال سخت در پیش دارد پس خواهش می کنم به جای تقلیل مطالبات در حد اعتراض  به رفتن زنان به استادیوم و بنی صدر روحانی پیوندتان مبارک! رادارها را بر مواجهه با فتنه های عجیب داخلی و منطقه ای که در راه است متمرکز کنید. دیر نباشد که اعتدال به ضد خودش تبدیل شود!

والعاقبه للمتقین

بیدار باش با ترقه!

حوادث تروریستی امروز مجلس بالاخص و حرم مطهر امام (ره) حادثه ای دردناک است که به شهید و مجروح شدن تعدادی از هم وطنان عزیزمان منجر شد و هم چون زنگ بیدار باشی به مسئولین نارکارآمد هشداری داد که امنیت حفظ کردنی است و کوچکترین غفلت پشیمانی های بزرگ را به دنبال دارد. چند نکته ای در این باره به ذهنم می رسد که در ادامه عرض می کنم:

1. چهارسال جریان اعتدال بر طبل دوقطبی هایی مثل جنگ طلبان و صلح طلبان، افراطی و غیر افراطی و امثالهم کوبید و خود را قهرمانی معرفی می کرد که سایه جنگ را از سر کشور دور کرده است و تئوریسین های این جریان را تا آنجا وقیح کرده بود که بر شریف ترین انسان های این دوران یعنی مدافعان حریم آل الله هم می تاختند و آنها را مدافعان دیکتاتوری بشار اسد معرفی می کردند و خواهان پیگیری روند مذاکره به جای مبارزه شده بودند! اما به ناگاه حملات تروریستی امروز در تهران به وقوع پیوست و همه این ادعاهای واهی را همچون کف بر روی آب از بین برد و دم خروس مدعیان اعتدال بیرون زد و نشان داد که راه اعتدال راه انقلابی گری و انقلابی ماندن است وگرنه تروریست تکفیری چنان سایه جنگ را بر سر کشور پهن می کند که مجالی برای مذاکره برای این مدعیان پوشالی و پهلوان پنبه ها نخواهد گذاشت.

2. انتقاد های امروز و روز های آتی جریان انقلابی را برخی با سوء استفاده و دادن آدرس غلط به عنوان مرده خوری سیاسی و امثال این تعابیر سخبف که لایق خود جریان اعتدال است تعبیر می کنند حال آنکه این مسایلی همچون امنیت ملی، امنیت داخلی و اقتدار خارجی دغدغه جریان انقلابی بوده و هست و انتقاد امروز ما و فریاد رسای ما به دلیل جدی نگرفتن هشدار های دیروز ماست که هر گاه هشداری دادیم با برچسبی همچون تندرو، افراطی، دلواپس، بی شناسنامه و امثالهم مواجهمان کردند و باز هم دلخوش به هم پیاله های خون مردم مظلوم، راه خود را رفتند.

3. رییس جمهور کنونی در میانه انتخابات و در مناظره سوم در تخریب ابراهیم رییسی افاظه فرمودند که به کسانی که 38 سال زندان و اعدام کردند رای ندهید و نشان دادن شهر های موشکی و نوشتن شعار مرگ بر اسراییل بر روی موشک های سپاه را در جهت تضعیف عملکرد خود جلوه داد! و حال امروز این خود را به خواب زده ها با لگد تروریست های تکفیری بیدار شدند. همان جلادهایی که روحانی مدعی بود رییسی 38 سال اعدام و زندانشان کرد امروز اما دوباره مردم را به خاک و خون کشیدند و چه زیبا و غمبار بود جمله یکی از برادران که نوشت «هان تاریخ به خاطر بسپار 6 جلاد 12 نفر از مردم ما را شهید کردند تا دیگر در آینده کسی جای شهید و جلاد را عوض نکند» و جالب تر آنکه تا گردان صابرین سپاه به مجلس اعزام نشد بساط تروریست های نفوذی در مجلس جمع نگشت و بر همه عیان گشت مجاهدت نهاد های انقلابی همچون سپاه است که ضامن امنیت این مرز و بوم است. همین نهاد هایی که همچون گوشت قربانی عده ای هر وقت که رای کم می اوردند و به دنبال جمع کردن رای حرام برای خودشان هستند سرشان را می برند و هدف تاخ و تازشان می کنند!

4. از امیرالمومنین(علیه السلام) سخنی به این مضمون نقل است که فرمودند: «پیغمبر خدا در جنگ ها جزء نفرات اول و جلوترین نفرات جنگ با دشمن بودند» و امروز این فرزندان پیغمبر و این رهروان راستین پیامبر خدا (ص) را انسان می دید که ستاره های روی دوششان اسیرشان نکرده و تفنگ در دست در مجلس به جنگ خصم ناجوانمرد می شتابند. سردار سرافراز سپاه اسلام، سردار پاکپور، امروز با کلاشینیکفی که در جلوی مجلس در دست گرفتی از بسیاری دلبری کردی و ان شا الله که خدا ثابت قدمتان کند. این روش و مشی فرزندان روح الله و رهبری معظم انقلاب است، فرقی نمی کند جزایری، پاکپور، سلیمانی، پوردستان، سلامی یا جعفری باشی، فرمانده باشی یا سرباز، نفس ولی خدا که به تو خورد سرت دیگر می شود پیشکش آستان حق.

5. فیلمی که از محل درگیری تروریست ها در مجلس که منتسب به داعش پخش شد و فردی با زبان عربی جملاتی را می گوید چند نکته در آن نهفته است. اول دیدن آن شهید مظلومی که بر زمین افتاده و این لعین داعشی دوباره بر آن تیر میزند خون انسان را به جوش می آورد. ثانیا در این فیلم صدای دو فارسی زبان با لهجه نزدیک به استان فارسی به گوش می رسد که نشان می دهد ایرانی ها در این حادثه نقش داشته اند و کانون های داخلی بسیار دقیق تر از کانون های خارجی باید مورد پیگرد و پیگیری قرار گیرد. صحبت دکتر عبدالله شهبازی در این رابطه بد نیست که نوشته است: «بارها و بارها عرض کرده‌ام که داعش از خارج از مرزهای ایران نمی‌آید و در زمان خود از درون همین تهران و سایر شهرها ظهور خواهد کرد. شبکه‌های سازمان‌یافته و مجهز و مجربی هستند که به سرعت چهره عوض خواهند کرد و با نقاب و پرچم «داعش»‌ مردم را به خون خواهند کشید. گوش شنوایی نبوده و نیست.»، علاوه بر آن در همان ابتدا که ویدئو پخش شد بنده احساس کردم صدای عربی آن مونتاژ است و فقط برای آنکه به داعش نزدیک شود بر روی آن گذاشته شده است که البته این حس با گزارش های تفصیلی ای که برخی رسانه های منتشر کردند دارد به واقعیت می پیوندد! علاوه بر آن ارسال این ویدئو از چه طریق و به چه صورت انجام گرفته است؟! و یک نکته دیگر اینکه چرا این تروریست ها به دفتر امثال موسوی لارگانی حمله کرده اند و دفتر این نماینده اصولگرا و انقلابی را مورد هدف قرار دادند؟ شاید اهداف دیگری را نیز داشته اند و به کار بردن عباراتی همچون گم کردن راه و بلد نبودن نقشه مجلس و امثالهم به نظرم خود را به خواب زدن است.

6. نکته آخر اینکه پیوند عجیبی بین حفاظت از حریم آل الله و حریم امنیت مردم برقرار شده است و امروز می بینیم که اگر نبودند جوانان رشید این مرز و بوم که غریبانه در جوار حضرت زینب (س) پر پر می شوند و صدای ناله هایشان را جز خدا نمی شوند و سرشان را جز مادر سادات بر بغل نمی گیرد امروز ما با چه وحوشی باید دست و پنجه نرم می کردیم. جمله ای غریب در ذهنم است که می گوید «صدقه سر ائمه هداست که این مملکت امام زمان (عج) امروز اینگونه در مقابل دنیای مادی و کفر ایستاده است» والسلام

سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبونَ

رییس جمهور، اینجا جمهوری اسلامی است!

در توضیح اسناد بالا دستی بایستی این نکته عرض شود که این اسناد در حکم چارچوب هایی هستند که هر کشور برای رقم زدن آینده مورد نظرش آنها را وضع کرده و در آن فاکتور ها و معیار های فراوانی هم از نظر جمعیتی، جغرافیایی، فرهنگی، دینی و امثالهم را در نظر می گیرد.

برخی از کشور هایی که خود مولد اندیشه اند، آمریکا به طور ویژه، این اسناد را بر اساس اندیشه های بنیادین خود وضع کرده و نسبت به آن سند های بعدی همچون سند های اجرایی و ... را می نویسند و به کشور های پیرو اندیشه خود فرستاده تا آنها با بومی کردن آن سند سیاست های واحدی را در باب چارچوب بندی کلی آنها پیاده نمایند. 

طبیعی است یکی از اولین قدم هایی که اندیشه های مستقل برای حفظ استقلال خود بایستی به فکر آن باشند تدوین سند ها و اسناد بالادستی است که بر اساس آرمان های آنها تدوین و تعریف شده است. 

پر واضح است بومی سازی سند هایی که برآمده از اندیشه های غیر باشد هدف آنها را تامین خواهد کرد و کشور را کم کم از حوزه اندیشه استقلال، تهی کرده و موجب براندازی نرم خواهد شد. مقوله ای که رهبر معظم انقلاب ابتدا در قالب پروژه نفوذ آن را تبیین و سپس برای برخورد مستقیم با آنها وارد میدان شده اند. یکی از این موارد سند 2030 یونسکو است. 

سند 2030 آموزش و پرورش یکی از اسناد بالادستی است که توسط اندیشمندان لیبرال تدوین و برای تعلیم و تربیت نسل جوان کشور های مختلف از طریق یونسکو توصیه شده است تا بیش از پیش این کشور ها را درگیر اندیشه لیبرال کرده و هدف های سردمداران این تفکر را تامین نماید. 

در باب این سند چند نکته حایز اهمیت است:

1. انقلاب اسلامی تفکری است که به گفته اندیشمندان حوزه و دانشگاه با اندیشه لیبرال در تضاد کامل است. به طوریکه ارزش هایی یکی در دیگری ضد ارزش شناخته شده و اصولا تقابل ما با غرب و شرق از همین نقطه آغاز می شود.

2. اندیشمندان کشور چند سال قبل برای بسیاری از عرصه های کشور  سند های بالادستی تهیه کردند که یکی از مهمترین آنها سند تحول بنیادین اموزش و پرورش است که به گفته همین اندیشمندان این سند در صورت اجرا می تواند بسیاری از نواقص ما را بر طرف کرده و قدمی رو به جلو در آموزش و پروش باشد. در نتیجه خلایی در این زمینه وجود ندارد.

3. سند تحول بنیادین آموزش و پرورش علی رغم تلاش شبانه روزی متفکران برای تنظیم آن، از گردونه اجرایی کشور کنار زده شده و عزمی برای اجرای آن در دولت کنونی دیده نمی شود.

4. دولت در اقدامی خلاف قانون با دور زدن مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی، در پناه سکوت این نهاد ها، اقدام به پذیرش سند 2030 از یونسکو کرده و در قالب آدرس اشتباهی «پذیرش آنچه با فرهنگ ما سازگاری دارد» اقدام به بومی سازی این سند و اجرایی کردن آن نموده است.

5. این سند با موضعگیری صریح رهبر انقلاب مواجه شد و با مخالفت ایشان معاون اول رییس جمهور که اقدام به امضا و ابلاغ آن کرده بود دستور لغو اجرای آن را صادر نمود اما متاسفانه رییس جمهور با موضعگیری رادیکال با پافشاری بر آن اعلام کرد که این سند را تا انتهای دولت دوازدهم پیگیری و اجرا خواهد کرد!

دیروز رییس جمهور در جمع اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی افاضه فرموده است که ملاحظات رهبر انقلاب در مورد سند 2030 را در دستور کار قرار خواهد داد، حال آنکه بومی سازی این سند با عنوان «در دستور کار قرار دان ملاحظات رهبری» اقدامی در راستای اجرای سند 2030 است ودر همه کشور ها برای اجرای چنین اسنادی انجام می پذیرد. اقدام مناسب همانا لغو این سند و تسریع اجرای سند بنیادین آموزش و پرورش کشور است.

باید دید با توجه وجود سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و همچنین موضع گیری صریح رهبر انقلاب، مراجع تقلید و صاحب نظران در این رابطه آیا باز هم دولت روحانی و مجموعه وابسته اش بر این اشتباه پافشاری خواهند کرد و اگر اینچنین است علت آن چیست؟

آیا باز هم باید به حسن روحانی یاد آوری شود که اینجا جمهوری اسلامی است؟!

 

یک جرعه حرف حساب

چون این روزها شنیده می شود که بعضی خودی ها با کلماتی همچون بصیرت، انقلابی گری و امثالهم می خواهند به اصطلاح خودمانی مصلحت اندیشی کرده و بقیه را دعوت به سکوت کتتد، یکراست می روم سر اصل مطلب:

چند سوال می پرسم:

1. به گفته مهدی محمدی، از اعضای مرکزی جمنا، 93000 میلیارد تومان، دوباره تکرارا می کنم 93 هزار میلیارد تومان از بودجه دولتی خرج ستاد انتخاباتی روحانی شده است، که هم خلاف شرع است و هم خلاف قانون، آیا می توان فقط به تخلفات صندوق های رای گیری اکتفا کرد؟ آیا هزینه این مبلغ هنگفت، در کنار سایر هزینه هایی که ستاد ها می کنند، در نتیجه انتخابات تاثیر نمی گذارد؟

2. آیا ناظرین این مملکت نباید مراقب هزینه کرد بودجه دولتی در انتخاباتی که یکطرفش دولت است می بودند؟

3. آیا تخلفات به قول آیت الله جنتی گسترده دولت نباید جلوگیری می شد؟

4. با همه این تفاسیر آیت الله موحدی می گوید رای روحانی به 21 میلیون کاهش می یابد و رای رئیسی به 19 میلیون می رسد! آیا اگر جلوی هزینه کرد نیمی از آن 93 هزار میلیارد را می گرفتند باز روحانی برنده انتخابات بود؟ باز بگوییم تخلفات به حدی نبود که در نتیجه انتخابات اثر بگذارد؟! مگر قرار است چه بشود که تخلفی در انتخابات اثر گذار باشد!

5. اصلا بحث انتخایات و نتیجه اش نیست! ساز و کاری که یک طرف بتواند 93 هزار میلیارد تومان تخلف کند اصلا ساز و کار درستی نیست و از همه مهتر آیا کسی که 93 هزار میلیارد تومان تخلف کرده شایسته تصاحب مسند ریاست جمهوری است و صلاحیتش ولو تایید شده باشد باید ادامه یابد؟

برخی مطالبه گری ما از آیت الله جنتی، شورای نگهبان، قوه قضاییه و ... را همچون استدلال روحانی که می گفت نتانیاهو از برجام ناراحت است و دلواپسان در داخل هم ناراحتند پس هر دو در یک جبهه اند، می پندارند حال آنکه ناراحتی نتانیاهو اگر بازی نباشد از عدم سقوط جمهوری اسلامی است و ناراحتی دلواپسان از یقه ایست که روحانی دست دشمن داده است. ما اگر می گوییم آقای فلان و گذا چرا جلوی فساد را نگرفتید برای انقلابی ماندن نهاد های انقلاب اسلامی است و از این ناراحتیم که فردی با این همه تخلف چرا آزادانه می چرخد و کسی هم یقه اش را نمی گیرد حال آنکه دشمنان انقلاب اسلامی اینگونه رفتار ها را اتفاقا می پسندد و لازم باشد برای اشائه فساد و خواب نهاد های ناظر کف  وسوت و هورا هم می کشند.

 این انتخابات را می توان به صحنه رویش نسل انقلابی مطالبه گر ضد فساد و رانت و تبعیض تبدیل کرد و یا باز خود را به خواب زد و ان شا الله بچه گربه است سر داد و گذشت!

از این حرف ها که بگذریم میهمانی خدا آغاز شده است. فرصت خوبی است تا گله و شکایتمان را نزد خدا ببریم و با همان پشتوانه یقه مفسدان را هم رها نکنیم! 

ماه رمضان را پیشاپیش خدمت همه مسلمانان و مومنان تبریک عرض می کنم، ان شا الله از برکت های این ماه حداکثر بهره را ببریم. ما را از دعای خیرتان محروم نفرمایید.

اقتدار بازرسی، لازمه حیات انقلاب اسلامی

چند روزی از انتخابات ریاست جمهوری می گذرد. انتخاباتی که به دلیل وجود تخلفات گسترده در آن پرونده شکایت های نامزد های آن همچنان مفتوح است. امروز آرای تفکیکی شهر تهران را مشاهده می کردم، نوشته شده بود از 3.6 میلیون رای بیش از 70 درصد به روحانی رای داده و تنها 26 درصد رییسی را انتخاب کرده اند!

جمعیت عجیب مصلای تهران را در ذهنم مرور می کنم! 26 درصد.

صفحات اخبار را ورق می زنم. چشمم به نظرات آیت الله جنتی افتاده که گفته بود: انتخابات را تایید می کنم اما تخلفات گسترده ای در حوزه اجرا و مالی اتفاق افتاده است و در آخر هم خطاکاران را به توبه توصیه نموده بود!

در ذهنم چند روز پیش را مرور می کنم که آقای رییسی خطاب به روحانی در مناظره آخر گفته بود: عده ای از نزدیکان شما دچار فساد شده اند و چند تن از قوه قضاییه به دفتر شما آمدند و خواستند که با این آقا برخورد کنند و شما نگذاشتید!

انتخابات تمام شد و عدهای برای دنیای دیگران آخرتشان را دادند اما

آیا ساختار نظارت در کشور ما سالم است؟

آیا ارجاع به توبه از طرف ناظر انتخابات حق الناس مردم را جوابگو خواهد بود؟

آیا با اجازه گرفتن از عمر و زید می توان عدالت را اجرا کرد؟ و اصلا امیدی به چنین محکمه ای هست؟

به نظرم پاسخ به سوالات بالا بدیهی است. پاسخ نه است و تا اینچنین است مبارزه ای جدی با مفاسد صورت نمی گیرد. دولت روحانی با فساد برخورد نکرده، شورای نگهبان چرا چنین نمی کند؟

جناب آیت الله جنتی، ارجاع به توبه کردن و مصاحبه نیشکونی سخنگوی شورای نگهبان راهکار صیانت از آرای مردم نیست. راهکار حمایت از مردم و صیانت از حق الناس جلوگیری از وقوع جرم است وگرنه حال که بیش از 93 هزار میلیارد تومان از بودجه بیت المال مسلمین توسط شبکه ای از مفسدین اجرایی دولت خرج انتخابات شده، حسن روجانی برگزیده شده و حق الناس مردم ضایع شده است، این صحبت ها به چه کار می آید.

در مثل جای مناقشه نیست اما مثل آن است که گرگ به گله بزند و گوسفندان را بدرد. وقتی چوپان با اعتراض صاحبان گوسفندان مواجه شد، چوپان درخواست توبه از گرگ ها کند! 

بی شک حق الناس مردم علاوه بر متخلفان گریبان ناظران سهل انگار را هم خواهد گرفت! و توبه حق الناس پذیرفته نمی شود مگر آنکه حق پایمال شده جبران شود. راستی مگر می شود آب رفته را به جوی بازگرداند؟!

رهبر انقلاب دیروز در مجلس خاطره گویی دفاع مقدس حوادث قبل از فتح خرمشهر، کارشکنی ها و خیانت ها را یادآوری کردند و سخنی به این مضمون فرمودند که وعده الهی را ما به عینه در جنگ دیدیم و سپس ادامه دادند که دفاع مقدس نشان داد که به همه خواسته ها می توان مومنانه دست یافت.

ما مومنانه خرمشهر ها را دوباره آزاد می کنیم و باز هم برای بازگرداندن کرسی های مهم کشور و جهان به دست امت حزب الله تلاش خواهیم کرد. 

پیروزی و شکست

انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری نیز به پایان رسید و تمام هم همه ها و دغدغه های انتخاباتی این دوره را هم با خود برد. حرفی نمانده جز چند نکته:

- نظام اسلامی ایران ساز و کاری را رقم زده است که بعد از گذشت سی و چند سال ضد انقلاب خارجی و مخالفین خاموش داخلی را نیز وارد عرصه انتخابات کرده و وادار به رای دادنشان می کند. این بدین معنی است که در انتخابات های نظام اسلامی علاوه بر سلایق مردم، سلایق گروه های مختلف موافق و مخالف نظام هم وجود داشته و ضد انقلاب را ناخواسته به تثبیت پایه های نظام اسلامی وادار می کند. تا جایی که حتی بی بی سی فارسی، صدای آمریکا، من و تو و مابقی مخالفین شناخته شده نظام برای انتخابات ایران تبلیغ می کنند. پس نوام چامسکی تحلیلگر برجسته آمریکا پر بیراه نگفته است که آیت الله خامنه ای بزرگترین سیاستمدار جهان است که دشمنانش را وادار به تبلیغ برای جمهوری اسلامی می کند.

- انتخابات جشن واقعی ملت ماست تا مردم سالاری و بر مردم تکیه کردن را به رخ مردم جهان خصوصا ملت های مسلمانی که با ما قرابت دارند بکشد. دیر نباشد که نتیجه این حضور را در کشور های متحجر منطقه ببینیم چرا که این عرصه، بازوی توانمند صدور انقلاب اسلامی است.

- ما نجیبانه به آقای حسن روحانی تبریک می گوییم چرا که به ساز و کار انتخابات، چه در بخش نظارت و چه در بخش اجرا(علی رغم همه خلاف های قانونی و بد اخلاقی هایی که کردند و پیگیری می شود)، اعتماد داشته و داریم و به ایشان و هم قطارانشان درس مردم سالاری می آموزیم و یادآوری می کنیم که برخی از فتنه گران دیروز و اعضای ستاد انتخاباتی امروزتان حاصل حضور 85 درصدی سال 88 را به باد فنا دادند. آنچه از شما در رابطه با اشرافی گری، رانت خواری و فساد شنیدیم و دیدیم را در خاطر ثبت کرده و به مطالبه تبدیل خواهیم کرد و بر سر هر کوی و برزنی فریاد می زنیم تا جلوی آن گرفته شود. 

- رای به حسن روحانی را از دو جنبه می توان تحلیل کرد. اول اینکه عده ای هر اتفاقی که دولتمردان بر سرشان بیاورند باز هم حاضرند که با آن کنار بیایند، حتی اگر دولتمردانشان در کاخ عاج زندگی کرده، از رانت استفاده کنند، آلوده به فساد شوند و امثالهم. وجود چنین افرادی زنگ خطری برای اصل انقلاب اسلامی است چرا که اگر عنصر مطالبه گری را از مردم بگیرید کم کم توسط سیاستمداران به برده تبدیل خواهند شد. دوستان جبهه های مختلف فرهنگی برای این افراد جامعه در مجموعه های خود برنامه ریزی کنند.

دوم کسانی هستند که ابراهیم رییسی را بدون هیچ شناختی لولویی تصور می کردند که اگر بیاید نظام طالبانیسم را مستقر می کند. به همین علت در این انتخابات بین گزینه بد و بدتر به گزینه بد حسن روحانی رای دادند. باید گفت نیروهای انقلاب برای بسط تفکر انقلابی و آرمان های بلند خود می بایست از همین امشب برنامه ریز کرده و برای ارتباط با این بدنه که هم در قشر مستضعف، هم در قشر متوسط و هم در قشر مرفه هستند فکری بکند. بهترین ظرفیت را جمنا در این رابطه دارد.

- ما در این انتخابات به معنای مصطلح شکست خوردیم و ابراهیم رئیسی رای نیاورد اما برگ های برنده زیادی برای ما رو شد. مهمترین آن وحدت نیروهای انقلاب در راس و بدنه است که البته خالی از آسیب نیست لکن این وحدت به قول مهدی محمدی عزیز کار های زیادی از دستش بر میآید. پایبندی به اخلاق، انسجام تشکیلاتی، بروز بودن و آگاهی، تحلیل های متقن روزانه, پایبندی به اصول و مرزبندی های روشن، ظرفیت سازی(همچون گذشت انقلابی قالیباف) و امثالهم را می توان به عنوان برگ های برنده انقلابیون نام برد.

- در آخر هم باید گفت تبیین شاخص های لیبرالیزم و تفکر الحادی غرب باید در دستور کار سران نیروهای انقلاب قرار گیرد تا با تزریق این تفکر به جامعه از روی کار آمدن دولت های لیبرال جلوگیری شود وگرنه باز شاهد تکرار اقبال به سردمداران این تفکر هستیم.

ایران عزیز را من و تو خواهیم ساخت و می دانیم که این راه جاده ای آسفالته نخواهد بود و با فراز و فرود هایی همراه است. ما مرد راهیم و این راه را مصمم ادامه می دهیم

والسلام علی من تبع الهدی

نگاه کالایی دولت به هنرمندان

فیلمی در فضای مجازی پخش شده است که خبرنگاری با وزیر ارشاد دولت روحانی، آفای صالحی امیری مصاحبه می کند و نظر وی را در رابطه با دیدار اخیر یکی از هنرمندان با رییسی جویا می شود:

ایشان در پاسخ به این سوال می گوید: «... اگر این کاندیدا هنرمند نیاز داشت با من تماس می گرفت تا چند تا هنرمند برایش بفرستم!» خبرنگار می گوید آیا شوخی می کنید، او در پاسخ می گوید نه جدی می گویم!

دوستان عزیزی که تشریف بردید و از آقای روحانی حمایت کردید عرض می کنم:

خسته نباشد، این است نگاه دولت روحانی به شما! چند تایتان را جور کند و برای این و آن به عنوان ابزار تبلیغات بفرستد! نگاه دولت به هنرمندانش هم نگاه تاجر مابانه است. تشریف ببرید و به روحانی باز هم رای دهید!

سوالم از وزیر ارشاد این است که آیا هنرمندان گردهمایی های روحانی را هم شما جور کردید؟ می شود روش جور کردنشان را تشریح بفرمایید!

مردم بازیچه دست قدرت طلبان دولتی

یادم هست در همین چند هفته پیش در مناظره اول، اسحاق جهانگیری برای خارج کردن خودش از عنوان کاندیدای پوششی گفت من رقیب آقای روحانی هستم و بعد رو به آقای روحانی کرد و گفت ببخشید ما رقیبیم! و دایم مصاحبه میکرد که من تا آخر می مانم، شاید بقیه به نفعم کنار رفتند و ...

امروز که تنها سه روز به رای گیری انتخابات دولت دوازدهم مانده جهانگیری به نفع روحانی کنار رفت و این مسئله را با بیانیه ای اعلام نمود. این خبر نه بمب بود و نه دور از انتظار که موجی را ایجاد کند اما متن بیانیه جهانگیری صحبت های خلاف وی در مناظره و همچنین بازی این جماعت با افکار عمومی را به وضوح نشان می دهد. وی در بخشی از این بیانیه می گوید:

«...مرا واداشت که با صلاحدید بزرگان اصلاحات و رایزنی با جناب آقای دکتر روحانی در آخرین لحظه‌های ثبت نام، نامزد ریاست جمهوری شوم...»

و یا در قسمتی دیگر می گوید:

«... اکنون که دوره تبلیغات رو به پایان است و بحمدالله جناب آقای دکتر روحانی با عبور از میان همه بداخلاقی‌ها و بی‌انصافی‌ها توانسته است در معرض اقبال چشمگیر ملت قرار گیرد. ‌ من بار این مسئولیت را از خود برداشته می دانم...»

آنطور که از بیانیه آخر آقای اسحاق جهانگیری مشخص است وی از اول نیز با برنامه ریزی آقای روحانی به صحنه آمده و صرفا هدف از به صحنه آمدنش وقت خریدن برای دولت و تثبیت جایگاه روحانی بوده است و آنچه وی در مناظرات و مصاحبه ها بیان می کردند خلاف واقع و دروغ بوده است!

به راستی کسانی که مردم و افکار عمومی را بازیچه خود قرار می دهند شایسته مسند مهمی چون ریاست جمهوری هستند؟

دروغ های شاخدار عجایب هفت گانه دولت روحانی

امروز صبح کلیپی را به پیشنهاد همسرم نگاه کردم که عجایب هفتگانه دولت روحانی نام داشت. کلیپی که سعی کرده بود کارنامه خالی دولت روحانی را با اغراق و عوض بدل کردن مسایل اصلی با فرعیات ترمیم کرده و در چند روز باقیمانده بتواند حداقل کاری برای جلوگیری از ریزش آرای روحانی انجام دهد.

به نظرم بد نیست همین مسایلی را که در این کلیپ به آن پرداخته شده قدری به چالش کشیده و نقد کنیم. 

1. ادعا: مردم سالیانه 5 میلیارد دلار در جیب شرکت های خارجی هواپیمایی می ریختند که دولت روحانی توانست با خرید هواپیما به این مسئله پایان دهد

سوال: دولت روحانی چند هواپیما به کشور وارد کرد؟ 3 هواپیما

یعنی دولت روحانی با وارد کردن 3 هواپیما 5 میلیارد دلار صرفه جویی کرده است؟! یا للعجب!

یعنی کل پرواز های خارجی کشور به این سه هواپیما ختم می شود؟

بنده قطعا اولین نفری خواهم بود که از نو سازی ناوگان هوایی کشور خوشحال خواهم شد اما زیر بار دروغگویی و اطلاعات غلط نخواهم رفت. ناوگان هواپیمایی کشور در هر دولتی در حال نوسازی و بروز رسانی است و این مسئله فقط مختص دولت روحانی نیست. در دولت قبل بیش از پنجاه و چند هواپیما به کشور وارد شد. اما سوال اساسی تر این است که آیا نوسازی ناوگان هواپیمایی کشور فقط در واردات هواپیما خلاصه می شود؟ آیا نوسازی فرودگاه ها، استاندارد سازی کادر پروازی، ایجاد امکانات رفاهی در فرودگاه و حمل و نقل آسان فرودگاهی جز این مسئله نیست؟ آیا باند دوم فرودگاه مهر آباد که از سال هاست در حال تعمیر است نباید به روز می شد تا پرواز ها اینقدر با تاخیر انجام نشود؟ و آیا مهمتر از خرید به سبک بچه پولدار های پر رو بهتر نبود نیمی از این پول به دانشمندان هوایی کشور داده می شد تا پروژه ملی هواپیمای 100 نفره را به اتمام می رساندند؟! کشوری که بیکاری آن در مرز بحران قرار دارد آیا صحیح است که مسئولین با ولخرجی فرصت ایجاد بیش از چند ده هزار شغل را از آن دریغ کرده و به فرانسوی ها و آمریکایی ها کمک کنند؟

2. ادعا: دولت روحانی توانست تمام فاز های پارس جنوبی را تکمیل و به بهره برداری برساند و ما برای اولین بار از قطر جلو زدیم.

سوال: آیا دولت روحانی صفر تا صد فاز های پارس جنوبی را خودش تکمیل کرد؟ خیر.پروژه تکمیل فاز های پارس جنوبی روندی بود که از ده ها سال پیش شروع شد و ختم آن به دولت روحانی رسید.

آیا دولت پارس جنوبی را تکمیل کرد؟ خیر. قرارگاه سازندگی خاتم سپاه تکمیل پروژه را بر عهده داشت

گر چه تکمیل پارس جنوبی بسیار خرسند کننده است اما سوال اساسی تر از دولت روحانی این است که آیا قرار نبود پارس جنوبی با سرمایه گذاری خارجی تکمیل گردد؟ آیا تکمیل شدن پارس جنوبی توسط قراگاه خاتم سپاه افتخاری برای دولت به حساب می آید در حالی که بیش از 20 هزار میلیارد تومان بدهی دولت به سپاه پرداخت نشده است؟

3. ادعا: غول تورم در دولت روحانی مهار شد و برای اولین بار در طول 25 سال تک رقمی شد

سوال: آیا مهار تورم به همراه رونق در بازار صورت پذیرفته است؟ خیر. رکوردی که در بازار حاکم است نیز در طول دوران پس از انقلاب بی سابقه است. 

تورم، افزایش و کاهش آن به خودی خود ارزش و ملاکی به حساب نمی آید چرا که با حاکمیت رکود در بازار و افزایش بیکاری و تعطیلی بیش از 60 درصد کارخانه های کشور تقاضا به شدت کاهش یافته و در نتیجه به خودی خود تورم کنترل خواهد شد. کاهش تورم وقتی مطلوب به نظر خواهد آمد که با افزایش قدرت خرید مردم و رونق بازار همراه شود که این امر میسر نمی شود مگر اینکه تولید ناخالص ملی که بیان گر افزایش فعالیت صنعتی ایران است افزایش یابد که متاسفانه در این دولت روند نزولی را طی کرده و بعید نیست با اولین رونق در بازار تورم بالای 40 درصد را شاهد باشیم. مسئله ای که هز از چند سال یکبار در ایران اتفاق می افتد!

4. دولت روحانی ایران را از نظر گندم خودکفا و سیلوهای گندم را برای یکسال پر کرد.

سوال: آیا دولت روحانی طرح آمایش سرزمینی را اجرا نموده است؟ خیر.

پس چگونه ادعای خودکفایی در یک محصول را می کند؟ باید گفت این ادعا نیز بازی تبلیغاتی دولت مردان است که البته یکبار هم در زمان های دولت قبل تکرار شد. تا هنگامی که تناسبی بین تولید محصولات کشاورزی از نظر اقلیم، آب و ظرفیت های انسانی در سراسر ایران به همراه به روز رسانی تکنولوژی کشت و تولید بذر های پر بازده انجام نگیرد خودکفایی امری موهومی خواهد بود و اصلا ارزشی به حساب نخواهد آمد.

می شود همه زمین های کشاورزی کشور را به تولید یک محصول اختصاص داد و بعد ادعای خودکفایی کرد اما ما بقی نهاده های کشاورزی چه می شود؟ ما بقی مایحتاج مردم باید به چه صورت تامین شود. قطعا پاسخ واردات بی رویه محصولات دیگر از سایر کشور هاست. بله می شود با مردم بازی کرد و خود را مرد خودکفا کردن گندم معرفی کرد اما آیا این را هم به مردم میگوییم که ما مرد واردات مربا از چین هم هستیم؟!

5. طرح تحول سلامت سبب شد که یازده میلیون نفر هزینه یکدهم پزشکی را بپردازند و طرح تحول سلامت موفقیتی برای دولت روحانی است.

آیا منتقدان اصلی طرح تحول سلامت عضو ستاد آقای روحانی نیستند؟ آیا کسری بودجه ای که این طرح بر نظام سلامت ما تحمیل کرد و حقوق های نجومی که به پزشکان پرداخت شد و عملا زیرمیزی ها را قانونی نمود را هم مطرح می کنیم؟ خیر

6. نام ایران ذیل فصل هفت منشور سازمان ملل قرار گرفت و این بدان معنی است که به ما حمله میشد و دیپلماسی دولت روحانی سبب برداشتن سایه جنگ از کشور شد!

برای پاسخ به این سوال صحبت های رهبر انقلاب را بازخوانی خواهیم کرد. ایشان در دیدار معلمان و قبل از آن هم چنین فرمودند که دولت ها تاثیری در برداشتن سایه جنگ از سر کشور نداشتند و حضور مردم بوده که این سایه را دور کرده است. اصرار دولت روحانی بر برداشتن سایه جنک به جهت پوشاندن ضعف های دیپلماسی ترسی است که بر فضای دیپلماسی کشور حاکم کردند و نه تنها هسته ای را از دست دادند بلکه دشمن را با دادن نشانه های غلط جری تر نمودند و به قول فرانسوی ها دولت به جای طلبکار نقش یک بدهکار ورشکسته را بازی کرد.

7. حل معضل 13 ساله هسته ای در کمتر از سه سال

نقل است روزی مرد رباخوار و فاسدی از دنیا رفت و به خواب فرزندانش آمد و گفت این که آخوند ها هر آنچه میگویند از نکیر و منکر و حساب و کتاب دروغ است من را یکراست به ته جهنم بردند!

حال و روز ادعاهای این روزهای روحانی در صنعت هسته ای به همین روال است. اصل بر آن بود که صنعت هسته ای حفظ شده و سبب بالندگی بیشتر کشور شود و ما با همین شتاب پیشرفت بتوانیم در زمره پیشرفته ترین کشور های هسته ای جهان قرار بگیریم و گرنه اگر قرار بر تعطیل کردن صنعت هسته ای و به تاراج کشیدن آن بود که این معضل 13 سال طول نمی کشید و در همان سال اول حل می شد. 

اگر قرار بود قلب راکتور اراک را با وعده های توخالی بازسازی توسط چینی ها (!) با بتن پر کنیم، تمام ذخایر آب سنگین را به نام فروش از کشور خارج کنیم، غنی سازی اورانیوم را به زیر 3.5 درصد برسانیم و ذخایر آن را به طور کامل از بین ببریم. دانشمندان هسته ای را از صنعت هسته ای اخراج کنیم و به سازمان اوقاف و ... بفرستیم. و فردو را تعطیل کرده و R&D صنعت هسته ای را به نام برقرار و در اصل از بین ببریم که دیگر مقاومت نیاز نبود. همان موقع حل می شد. هنر دیپلماسی وقتی معنا داشت که صنعت هسته ای نیز در کنار آن حفظ می شد. 

اما در آخر می بایست عجایب هزارگانه دولت روحانی را به درستی معرفی کنیم:

1. رکود بی سابقه اقتصاد و از بین رفتن فرصت های شغلی با تعطیلی بیش از 60 درصد کارخانه های کشور

2. اختلاس های عجیب بیش از 8000 هزار میلیاردی از صندوق مطلوم ترین قشر جامعه یعنی فرهنگیان

3. پرداخت حقوق های نجومی 300 برابری حقوق پایه. فقط صفدر حسینی ماهانه چند ده میلیون حق فراغت فرزندان دریافت می کرده است

4. فساد بی سابقه در دستگاه های اجرایی کشور و میل به تجمل گرایی تا بدانج که رییس جمهور مملکت اسلامی در کاخ 42 میلیاردی ساکن می شود. باور بفرمایید تصور خانه ای که 42 میلیارد ارزش داشته باشد واقعا سخت است!

5. مال التجاره شدن دولت تا آنجا که وزیر آموزش و پرورشش هم در حین وزارت تاجر است!

6. امضای سند های استحاله فرهنگی نظام اسلامی همچون 2030 یونسکو که تنها یکی از 17 سند امضا شده توسط دولت روحانی است.

7.دادن وعده های دروغین 100 روزه و 3 ماه و ...، ایجاد 4 میلیون شغل و امثالهم برای فریب مردم و سپس تکذیب آن

و ...

نوشتن از عجایب این دولت مثنوی هفتاد منی است که عمر نوح می خواد و صبر ایوب...

درآخر به نظرم نه ملت بزرگ ایران به این دولت می تواند روح تازه ای را به کالبد مملکت بدمد و تحمل وضع موجود ممکن نیست.

والسلام

اسفند در اردیبهشت

سخنان عجیب و ساختار شکنانه حسن روحانی کاندیدای ریاست جمهوری و رییس جمهور فعلی ایران در محافل تحلیلی به عملیات انتحاری و اقدام به انتحار وی مثل می شود. اقدامی که با توجه به جایگاه ریاست جمهوری آقای روحانی و در دست داشتن چهارساله قدرت نه عقلانی و هوشمندانه و نه مورد اقبال عموم قرار گرفته است.

البته بد اخلاقی و عدم تحمل انتقاد از جانب وی مسبوق به سابق است و مسئله جدیدی نیست اما کم کم این مسئله در حال فراهم کردن زمینه بروز مسائل امنیتی در درون کشور می شود به طوریکه رهبر معظم انقلاب امروز در دانشگاه افسری امام حسین علیه السلام نسبت به این مسئله هشدار داده و درخواست کردند که کاندیداها نقشه های نیمه تمام دشمن را تمام نکنند!

از فردی که بیش از چند دهه در امنیتی ترین جایگاه های کشور مشغول به کار بوده و امنیتی ترین کابینه پس از انقلاب را تشکیل داده است عدم رعایت حداقل مرزهای امنیتی که جزء ابتدایی ترین سطوح آموزش دستگاه های امنیتی است جای بسی تعجب است.

با نگاهی دقیق تر به مساله شاید بتوان علت این رفتار ها را در جای دیگر جست و جو کرد.

یک: دولت روحانی با وعده تغییر در وضعیت معیشتی مردم بر سر کار آمد اما ماحصل چهار ساله دولت کوچکتر شدن سفره مردم، افزایش نقدینگی و هزینه های جاری دولت، رکود بی سابقه در بازار، رشد بیکاری تا 22 درصد، تعطیلی 60 درصد واحد های صنعتی کشور، افزایش ضریب جینی و بالارفتن شکاف طبقاتی و دها نمونه از آمار ها و شاخص های اقتصادی است که به سمت بدتر شدن پیش رفته است. همه اینها فقط یک نتیجه دارد و آن اینکه دولت در حوزه اقتصاد شکست سنگینی خورده است. این شکست برای مردمی که با وعده های حل مشکلات کشور در صد روز روبرو بودند قابل تحمل نیست.

شکست اقتصادی تیم دولت در کنار عدم توفیق در سیاست خارجه مبتنی بر سازش که منجر به قرار داد خسارت آفرین برجام و پرکردن تاسیسات هسته ای کشور با بتن بی تدبیری و شتاب شد همراه است به طوری که کشور هم هسته ای را از دست داد و هم تحریم های عمده مالی برداشته نشد و سهم ایران از برجام به اذعان رییس کل بانک مرکزی تقریبا هیچ است.

علاوه بر این عدم توفیق فرهنگی دولت به دلیل انتصاب وزیر فرهنگی و ارشاد بی برنامه که به راحتی در دام پروژه سیستم اطلاعاتی انگلستان موسوم به پرستو گرفتار شده و روابط نا مشروعش با یک جاسوس سبب برکناریش شد زیر سوال رفته و ضربه سنگینی را بر حیثیت کارآمدی دولت زده شد. حیثیتی که به دلیل عمل نکردن دولت به وعده هایش در عرصه فرهنگ حتی سمپاد ترین عناصر فرهنگی را هم از وی بری کرده و عملا حامیانش اعلام برائت از وی کرده اند.

گر چه شکست سیاست های دولت را می شد از استقبال های کم فروغ مردم از وی در بازدید از شهرستان ها حدس زد اما مسئله ریزش آرای وی با قرار گرفتن در مقابل منتقدانش به یک سونامی تبدیل شد به طوری که سبد آرای با بیش از 60 درصد، امروزه در آستانه 30 درصدی قرار گرفته و ممکن است با عمومی شدن بسیاری از مشکلات اقتصادی موجود در مناظره سوم، که نتیجه بی تدبیری مستقیم دولت است، این روند نزولی ادامه یابد.

دو: مواضع تند و رادیکال انتهای دولت محمد خاتمی موسوم به اصلاحات و فاصله گرفتن از خط امام و آرمان های انقلاب اسلامی سبب پاسخ نه بزرگ به سردمداران این جریان در کشور و روی کارآمدن مردی از جنس مردم با شعار های قشر ضعیف و شعار های انقلابی به نام محمود احمدی نژاد شد. احمدی نژاد در دوره اول ریاست جمهوریش آنچنان با پرکاری و تلاش و اجرای طرح های کلان در سطح کشور در میان مردم محبوب شد که دشمنان انقلاب اسلامی را به سمت ناامیدی پیش برد تا آنجا که قبل از انتخابات سال 1388 اوباما به این نتیجه رسیده بود که سیاست های تهاجمی و براندازانه علیه انقلاب دیگر جوابگو نیست و علنا نامه های اظهار محبت برای رهبر انقلاب ارسال می کرد.

با به وجود آمدن آشوب های پس از انتخابات 88 و خسارت های سنگین فتنه گران بر حیثیت و اقتدار جمهوری اسلامی در سطح جهان و با دور شدن دولت دهم از انقلابیون اصیل و مدیریت بد جریان انقلابی، پروژه روانی اثر گذاری تحریم ها و سپس برنامه ریزی جهت مذاکرات رفع تحریم ،که معلوم نیست با چه انگیزه و توسط چه دست هایی در پشت پرده طراحی شد، کلید خورد و دولتی که تحریم ها را به کاغذ پاره تشبیه می کرد با چرخش محاسباتی روبرو شد و یکباره از شعب ابی طالب گفت و تحریم ها را اثرگذار خواند. نتیجه این نگاه، وضعیت بد اقتصادی در انتهای دولت دهم و عدم اجماع جریان های اصولگرا بود که سبب ایجاد روزنه برای جریان های بدنام، لیبرال و حتی ضد انقلاب داخلی و خارجی شد.

جریانی که به تعبیر خود به دلیل نداشتن آبرو و مقبولیت مردمی جرات عرض اندام را نداشت و به دنبال رحمی اجاره برای تولدی دیگر می گشت. در این میان فردی ظاهر شد که در کارنامه خود سازش با طرف غربی را به همراه چهره یک روحانی و آخوند تر و تمیز داشت و در کنار دعوا های ائتلاف های دروغین و شکاف های زیاد جریان اصولگرا توانست با دادن وعده های کوتاه مدت حداقل اقبال عمومی را به دست آورده و بر مسند قدرت بنشیند.

هیلاری کلینتون در رابطه با مواضع حسن روحانی در مناظرات ابراز می دارد کسی که از تغییر وضعیت موجود گفته و می گوید که هم چرخ سانتریفیوژ ها بچرخد و هم چرخ زندگی مردم حتما گزینه مناسبی برای آمریکاست و اقبال عمومی به این فرد نشان می دهد که می توان با فشار اقتصادی ایران را در تنگنا قرار داد. مسئله ای که دولت با تفکر غلط امکان تنش زدایی با آمریکا، بر خلاف نظر صریح امام و رهبری، خود را عملا در موضع ضعف قرار داد و بعدها این اشتباه را با مطرح کردن خزانه خالی و ارتباط دادن آب خوردن مردم با توافق با 5+1 تکمیل کرد که البته فرانسوی ها نیز بعد ها به آن اذعان کردند.

پس از برجام و خلع ید هسته ای کشور به عنوان یکی از علوم اقتدار آفرین، پروژه های دیگری نیز برای اجرا پیشنهاد شد که از جمله آن محدودیت های موشکی، پروژه نفوذ در قالب توافق نامه های محرمانه از جمله آن بود. با روشن تر شدن موضوع و روشنگری دلسوزان انقلاب مشخص شد که دولت نه تنها برنامه مشخصی برای مقابله با این پروژه ندارد بلکه عملا راه را برای تحقق این موارد هموار کرده است. FATF، قرارداد های نفتی، قراداد های شیلات با بهره بردار های چینی، قرارداد با پژو سیتروئن، انبار کردن موشک های ماهواره بر در سیلوها از ترس آمریکا از این قبیل بود.

با اجرای بی سر  وصدای سند 2030 آموزش و پرورش یا همان سند آموزش و پرورشی یونسکو ابعاد پروژه نفوذ و پیاده نظام داخلی آن بیشتر مشخص شد. پروژه ای که با هوشیاری رهبر انقلاب جلوی آن گرفته شده است و ظاهرا به استناد نامه بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر به رهبر انقلاب تنها یکی از 17 موارد سندی توسعه پایدار 2030 است که دولت آن را امضا کرده است(!).

موارد اقدامات غیر انقلابی دولت یازدهم مثنوی هفتاد منی است که تنها به دولت و وزرا ختم نمی شود بلکه بدنه اجرایی کشور در این امر مقصرند که بخشی از آن را انقلابیون خسته و بخشی دیگر را لیبرال های داخلی تکمیل می کنند. مسئله ای که امید است با هوشیاری مردم در درجه اول و دستگاه قضایی و اطلاعاتی کشور پیگیری و سر دسته ها و تیم های پر رمز و راز نفوذ شناسایی و با آنها مقابله شود. به راستی دولتی که در تیم مذاکره کننده آن 4 متهم به جاسوسی دستگیر می شوند می تواند ترکیبی اتفاقی را در مذاکرات به همراه برده باشد؟

سوم: شکست تفکر بنی صدر در مقابل بهشتی موجب حذف سران ملی مذهبی غرب گرا از عرصه سیاسی کشور شد و بدنه اجرایی این جریان یا از کشور گریختند و یا به دامان اصلاح طلبان و کارگزاران پناه بردند. پس از شکست اصلاحات و کارگزاران در مقابل تفکر انقلابی احمدی نژاد جریان اصلاحات و کارگزاران ضربه سنگینی خورد و در فتنه 88 از بدنه سیاسی کشور حذف شدند و بدنه اجرایی آن به دامان جریان اعتدالگرا پناه برد. و اکنون در صورت شکست این جریان در عرصه انتخابات 96 اعتدالگری نیز به دلیل ناکارامدی حذف خواهد شد. البته هیچ جریانی همچون جریان اعتدالگرا به دلیل قرارگرفتن در موضع دولت 4 ساله بی آبرو نخواهد بود و از این دست می توان آن را با دولت ابوالحسن بنی صدر مقایسه کرد.

نتیجه:

ترس از حذف با بی آبرویی از ساختار قدرت، ترس استکبار از شناسایی و انهدام شبکه نفوذ لیبرال ها، محدود شدن دست صاحب قدرتان متمایل به آمریکا و مواردی از این دست روحانی را بر آن داشته تا مواضعی عجیب را در پیش بگیرد. پس خیلی بعید نیست که حسن روحانی نیز در جایگاه ابولحسن بنی صدر در جریان سخنرانی 14 اسفند سال 1359 ظاهر شده و همان گونه انقلابیون را تندرو معرفی کرده و آنها را با انواع الفاظ عجیب و غریب مورد اتهام قرار دهد.

خدا کند روحانی سرنوشتی همچون موسوی، خاتمی و بنی صدر پیدا نکند چرا که هزینه های آن بیشتر از آنکه بر پای اشخاص و گروه ها نوشته شود بر پای نظام اسلامی نوشته خواهد شد. 

ان شا الله، والعاقبه للمتقین

 

جهانگیرهای روحانی

ای لیبرال دموکرات های مسلمان 

      جهانگیرهای روحانی

             ای که دیوار پیاده رو ها را شکستید

بپا خیزید

و گلادیاتورهای پارک ویتان را فراخوانید

      که عده ای علم مستضعفان را بلند کرده اند

             و در صدد بر آمده تا پیاده روها را خیابان بکشند

                     و دختران مظلوم کاخ های نیاوران و سعدآباد را بابت سهم دویست میلیونیشان بازخواست کنند

بپا خیرید و رنگ سیاه و سفید بر هر آنچه دیدنی و نادیدنی است بپاشید

       به امید آنکه شاید در طرف سفید ماجرا قرار گیرید

بپا خیرید و نقاب از چهره بیفکنید 

       تا از پس قبا و هر آنچه حجاب ظاهر است عیان شود قامت با کدخدا نشسته ها

            تا کلاس دیپلماسی دار ودسته نیویورکی ها تعطیل نشود

                  و نشخوار کنیم هر آنچه قذافی ها و اردوغان ها و ملک سلمان ها جویدند

مگر نه اینکه این آب بینی بزغاله ارث پدریمان است

پس چه باک که بر قلوب بی سوادان از جهنم در رفته بتون بریزیم

و یاران احمدی روشن را در تاریک خانه ها مستقر کنیم

جامعه جهانی(!) چشم انتظار ما است

بی بی سی و رادیو های زمانه ما را به اسماء مختلف می خوانند

بگو بر طبل پیروزی بزنند

که نشانه های شکست هویدا شده است.

 

 

دولتی و عملیات های روانی

اصطلاح برد برد را روحانی به راه انداخت. بعد از توافق ژنو و توافق برجام ادعا می کرد که این توافق بازی است که هم برای ما برد داشته و هم برای طرف مقابل. با گذشت زمان مشخص شد که بازی برد برد برای حریف واقعا برد است و سر بازنده بازی ما هستیم که آمریکا همه چیز هسته ایمان را برد.

چند روزی است که از مصوبه جنجالی ستاد تبلیغات انتخابات مبنی بر غیر زنده بودن مناظرات تلویزیونی می گذرد. مسئله ای که سبب جنجال زیادی در میان اقشار مختلف مردم شد. اما آیا این عملیات روانی بازی به واقع برد برد برای روحانی است؟ و اگر اینچنین است چه باید کرد؟

آنچه از اهداف چنین مصوبه ای به نظر اینجانب می رسد به قرار زیر است:

در صورت رای به ابقای عدم پخش زنده تلویزیونی:

- تنفس مصنوعی به دولت روحانی جهت فرار از انفعال در مناظرات

- سانسور نظر منتقدان با عناوینی همچون افترا، ایجاد شکاف در جامعه و امثالهم به نفع جریان حاکم

- افشا نشدن پشت پرده فساد گسترده دولتی در چهار سال اخیر

- فرصت تخطئه در انتقادات فرار کرده از تیغ سانسور توسط عوامل بیرونی طرفدار دولت (روزنامه های زنجیره و اتاق عملیات های روانی خارج از کشور)

- ایجاد انفعال در اردوی رقیب که تمرکزش را بر مناظرات گذاشته بود

و ...

در صورت لغو مصوبه و پخش زنده مناظرات:

- اتلاف انرژی اقشار و رقبای روحانی 

- ایجاد کانون تمرکز کاذب جهت تاثیر برنامه های دولتی قبل از انتخابات (از جمله افتتاح پروژه های نیمه تمام و از قبل افتتاح شده)

- ژست های عجیب و قریب طرفداری از آزادی توسط روحانی! مانند آنچه در شیراز در مدح خودش در استقبال از مناظرات آزاد گفت

- ایجاد هسته عملیات روانی با ایجاد دوقطبی های موافق و مخالف جهت اخذ رای مخالفان رقبای روحانی که لزوما طرفدار روحانی نیستند ( از جمله طرح اهرم های فشار، افراد ضد امنیت و ...)

- دست باز دولتی ها برای ادعاهای حق به جانب مشکلات امنیتی بعد از انتخابات

و ...

البته نگاهی بد بینانه می تواند این باشد که خدای نا خواسته شبکه نفوذ برنامه پیچیده ضد امنیتی برای بعد از انتخابات داشته باشد که این مصوبه (فارغ از برجا ماندن یا لغو شدن) بتواند روزنه های امید آن را باز  کند، مسئله ای که صحبت های رهبری در رابطه با ایستادن در مقابل هر کس که در مقابل رای ملت بایستد(در سخنرانی مشهد ایشان) را هم می توان شاهد آن آورد.

در مقابل این به اصطلاح بازی برد برد روحانی چه باید کرد:

در یک کلمه اگر بخواهیم خلاصه کنیم تنها افشاگری و آگاهی بخشی سازمان یافته و به موقع می تواند پروژه های عملیات روانی را به شکست بینجامد. از نظر اینجانب جبهه نیروهای مردمی انقلاب می بایست اتاق های فکر عملیات روانی در مقابل با تیم امنیتی روحانی تشکیل داده و قدم های بعدی آنها را پیش بینی و رویکرد مناسب اتخاذ کنند تا در انتخابات به نتیجه لازم دست یابند. هر گونه ساده انگاری و خود پیروز انگاری های توهمی می تواند به شکست مطلق جریان انقلاب در انتخابات بینجامد چرا که دولت متبحر روحانی در عملیات روانی کارش را خوب بلد است.

 

ابتکارات جایگزین مناظرات نیز می تواند راهگشا باشد. ظرفیت فضای مجازی با پشتیبانی نیروهای انقلاب از تهدید به فرصت تبدیل خواهد شد.

 در این صورت است که بازی های دو سر برد به حول قوه الهی به بازی های دو سر باخت تبدیل خواهد شد. 

 

 

 

تاخت بر آقازاده بگیر مفسد کش!

پازلی در ذهنم خودنمایی می کرد. این پازل بعد از خواندن سرمقاله 27 بهمن 1395 روزنامه کیهان به قلم آقای شریعتمداری در ذهنم نقش بست. معمولا کیهان سرمقاله هایش خاصه سرمقاله های به قلم آقای شریعتمداری همیشه مهم، جنجال برانگیز، مستند و زیباست. بگذریم...

تکه های پازل را می آورم و بعد در کنار هم می چینمشان:

تکه ی اول:

 روزنامه کیهان 27 بهمن 95: «چندی قبل،یک مفسد مشهور اقتصادی که محاکمه او محاکمه سبک مدیریت منحرف و منحصر به فرد کارگزاران بود،پس از چند سال نقش بازی کردن و تلاش برای تاثیر گذاری بر افکار عمومی،اعلام کرد که مجموعه جلسات محاکمه اش را بصورت کتابی برای اطلاع عموم منتشر خواهد کرد! فراموش نکنیم که او به جرم دزدی و اختلاس و دست اندازی به بیت‌المال و عناوینی مشابه،محاکمه و محکوم شد و به زندان افتاد.»... منظور احتمالا کرباسجی است!

تکه ی دوم:

روزنامه کیهان 27 بهمن 95: «شخصی متهم به خیانت به کشور و دادن اطلاعات طبقه بندی شده به دشمن،مصاحبه مفصلی با یکی از بوق‌های زنجیره‌ای کرده و با انکار همه مفاسد خود،دو مقام ارشد اجرایی و قضایی پیشین را عامل محاکمه و محکومیت خود معرفی می‌کند! او همان کسی است که به گفته وزیر اطلاعات وقت،جزئیات تاثیر‌گذار بر روند مذاکرات هسته‌ای را به دشمن گزارش می‌داد و باعث می‌شد حرکات آنها با واکنش‌های داخلی تنظیم شود!شخصی که علیرغم رافت- بی‌مورد- دستگاه قضایی ،متنبه نشد و در مذاکرات اخیر هم از رفت و آمد به کاخ سفید(!) و گفتگو با دشمنان اصلی انقلاب و نظام دریغ نکرد!او هم امروز می‌کوشد خود را سفید و مبرا نشان دهد و ماجرای همدستی اش با دشمن را در پیش چشم مردم بی‌اهمیت و حتی مایه مباهات و افتخار جلوه دهد!»

این شخص هم حسین موسویان جاسوس تیم قبلی آقای روحانی است که با اعمال نفوذ رفسنجانی تبرئه شد!

تکه ی سوم: 

سخنرانی ناصر سراج رئیس سازمان بازرسی کل کشور در تاریخ 8 تیر 95:  علی صدقی مدیر عامل بانک رفاه به‌خاطر تخلفات بزرگی که قبلاً در بانک ملی داشته، فاقد صلاحیت برای مدیرعاملی بانک رفاه کارگران بود اما با فشار حسین فریدون (برادر رئیس‌جمهور) و لابی‌گری وی، مدیرعامل بانک رفاه کارگران شد.

این را اضافه کنید به مطرح شدن نام حسین فریدون در اکثر مسایل اقتصادی آلوده به فساد!  

تکه ی چهارم:

سخنرانی زاکانی در 94/11/27: دولت به جای آنکه در پسابرجام به دنبال تولید رفاه بیشتر برای مردم باشد، با سرعت غیرقابل تصوری در حال تولید رانت است. امروز در پسابرجام به جای آنکه جیب مردم پر شود، به شدت در حال تخلیه شدن است و به نظر می‌رسد یک عملیات بی‌سابقه در این راستا در حال انجام است. یک شبکه دلالی خطرناک و مخوف با مشارکت برخی دولتی‌ها توانسته است با خارج از کشور ارتباط برقرار کند و در حال فروختن کشور به ثمن بخس است.

تکه ی پنجم:

مصاحبه حاجی دلیگانی با خبرگزاری تسنیم 95/11/05: حجم و تعدد فساد در دولت یازدهم بی‌سابقه است

تکه ی ششم: 

تکه ششم را مختصرا عرض می کنم: 

- ماجرای لغو کنسرت توسط قوه قضاییه و واکنش رییس جمهور!

- ماجرای لغو سخنرانی علی مطهری توسط قوه قضاییه و واکنش رییس جمهور!

- ادعای کذب صادقی در رباطه با حساب های شخصی قوه قضاییه و صحبت های رییس جمهور در توییتر با این کلمات: «دولت حاضر است با تشکیل سامانه‌ای، تمام دخل و خرج و حساب‌هایش را روشن کند و درمقابل انتظارست قوه قضاییه نیز همه حساب‌های خود را روشن نماید»

و ...

القصه

آنچه مشخص است قوه قضاییه تحت بمباران تبلیغاتی مخربی است که سعی دارد این قوه را ناکارآمد، ناعادل و سیاسی کار نشان دهد. بنده از کنار هم قرار گرفتن پازل های مختلف نامبرده و نامنبرده در بالا به ان می رسم که این فشار ها و حجم عجیب تخریب ها یک مسئله کاملا برنامه ریزی شده و سیستمیک است که در آن به صورت عملیاتی برای هر کس نقش تعیین می شود. از منظر اینجانب فرماندهی این عملیات با دولت بود و این کار از سوی آقای روحانی و تیم صورت می پذیرد. واکنش های نسبتا تند آقای آملی لاریجانی نسبت به دولت را هم می توان شاهد این مدعا آورد.

اما آنچه مهم است و باید به درستی مشخص شود این است که چرا دولت می بایست چنین کاری را انجام دهد؟ و اساسا تخریب قوه قضاییه و مهمتر از آن شخص آملی لاریجانی با چه هدفی صورت می پذیرد؟

1. با هدف کم کردن هجمه ها بر ضد دولت، ناشی از نارکارآمدی، سوء مدیریت و عدم عمل به وعده های انتخاباتی دولت و مشغول ساختن اذهان به مسایل دسته چندم و غیر دولتی

2. وادار کردن قوه قضاییه به سازش با اقدامات غیر قانونی دولت، اطرافیان دولتی ها و جلوگیری از سوزاندن مهره هایی که به واسطه افشای اتهاماتشان در بین عموم مردن بی اعتبار می گردند و دولت را نیز بی اعتبار می کنند.

3. مهمترین بخش از منظر بنده این است که به دلیل حجم بالای فساد در دولت آقای روحانی مهندسان عملیات روانی دولت درصدد هستند در صورت بی اعتباری دولت به واسطه افشای فساد های عجیب و غریب آنها(چه در طول دولت و چه بعد از دولت)، با اتهام زنی به قوه قضاییه و القای ناعدالتی و سیاسی کاری بخشی از بدنه مردمی را برای خود حفظ کرده و حداقل ریزش پایگاه مردمی را داشته باشند. به همین دلیل است که برخی در حال اجرای پروژه ای هستند تا از مفسدین و جاسوسان و رانت خواران و تجمل گرایان(!) قهرمانان ملی بسازند.

والعاقبه للمتقین.

استخر کوشک به کمک تاریخ می آید...

پیامک برایم آمد هاشمی رفسنجانی فوت کرد!

برای ما هاشمی دیگر تبدیل شده بود به دست های پشت پرده و مغز متفکری که اگر تخفیف دهیم و نگوییم فتنه 88 را بوجود آورد می توان گفت که تداوم فتنه را رقم زد. برای ما هاشمی همان پدری بود که در گوش پسر مفسدش آیه می خواند تا پس از فشار سرشار به قوه قضاییه حالا دیگر در قوطی افتاده و محکوم شده بود، به زندان رود. برای ما هاشمی تبدیل شده بود به همان شخصیتی که دخترش بر علیه ولی فقیه هر آنچه توانست گفت و در فتنه 88 برای مثلث شوم آمریکا صهیونیسم و تحجر عربی سنگ تمام گذاشت تا مگر به گفته خودش رهبری را محدود کنند و در نهایت ساندویچ خور خیابان های تهران از آب در آمد و محکومیت حداقلی برایش نوشته شد، در بحبوحه ای بود که فردی با نثار فحش به هاشمی محکومیت سخت تری نصیبش شده بود!

برای ما هاشمی دیگر آن هاشمی دهه شصتی یار امام نبود و ما دایم اینور و آنور را رصد می کردیم تا ببینیم او و یارانش برای انتخابات 96 چه خواهند کرد و چه برنامه ای برای هزنیه تراشی برای نظام دارند. 

هاشمی، هاشمی مدافع برجام بود. هاشمی ای که از عصر گفتمان به جای عصر موشک حرف می زد و از هر تریبونی برای نیش و کنایه زدن به انقلابیون به خوبی استفاده می کرد.

...و اما به یکباره ورق برگشت. هم برای ما و هم برای یاران هاشمی!

پیامک آمد که هاشمی رفسنجانی فوت کرد. 

رسانه ملی خبر مرگ هاشمی را پخش کرد و انتظار ما این بود که واقعیت های شخصیت هاشمی برای مردم نمایش داده شود. همان واقعیت هایی که بتواند مردم 9 دی ماهی را روزافزون کرده و خفتگان را از خواب بیدار کند. 

حالا که به آن زمان فکر می کنم می بینم که عجب توقع نا به جایی داشتم. چرا دقت نمی کنیم ما! آنگاه که رییس صدا و سیما توسط مهدی هاشمی (بخوانید همان آقازاده مجرم) برای آنچه وی هماهنگی پوشش فوت هاشمی بود، علی عسگری (رییس صدا و سیما) را کنار کشید و صحبت می کرد! و بعد هم از وی به عنوان یکی از کارگزاران نزدیک به هاشمی نام می برد!

هجمه صدا و سیما شروع شد! و خواص نیز به دنبال آن هجمه راه افتادند! هاشمی از آن مرد فعال در فتنه 88 که نامه بی سلام روانه بیت رهبری می کرد و از دایم از تقلب و گرفتن حق مردم(!) از حکومت سخن می گفت و پشت سرش، دختران و پسران قرطی دست در دست هم و دوشادوش هم نماز معصیت برگزار می کردند حالا تبدیل شده بود به قدیسی پاک که شهید زیست و شهید رفت!

آن یار سفر کرده، آن استوانه انقلاب، آن مرد همیشه در صحنه، آن یار واقعی رهبری(!) و چه و چه بود که از طرف همه آن شخصیت هایی که به چهره می شناسیمشان مطرح می شد و صدا و سیما نیز بر عامه مردم پمپاژ می کرد.

براستی خواص بی بصیرت مگر شاخ و دم دارند؟! به راستی مگر چه می شود که جامعه با فتنه مواجع می شود؟! وقتی خواص و دستگاه تبلیغاتی حکومتی که باید تداوم انقلاب را رقم بزند آدرس غلط می دهد!

دیدم آیت الله موحدی کرمانی در جلسه اول مجمع تشخیص مصلح گفت داغی عمیق از فقدان هاشمی بر دل من نشسته است. ان شا الله که زدوده شود ولی خوب بود جنابان آیت الله ها کمی هم واقعیت های تاریخی را می گفتید.

در این تنگنای عجیب و غریب خلط حق و باطل و در کشاکش میدانی که کسی دلش برای حقیقت نمی سوزد و خواص ما دل در گرو جو زدگی و زندگی کردن در گذشته دارند و ملاک حال فعلی افراد است را ملاک کار خود قرار نمی دهندچه کسی باید به کمک تاریخ بیاد؟ چه کسی باید بگوید هاشمی همان است که رد صلاحیت شد؟ هاشمی همان است که اشرافی گری را در ایران پر و بال داد و خودش، فرزندانش و اطرافیانش در آن گرفتار شدند؟ تئوری توسعه غربی را الگو قرار داد و اقتصاد نئوکینزی از مجمع تشخیص مصلحت نظامی که او رییسش بود به عنوان الگوی اقتصادی مملکت اسلامی تجویز شد؟ چه کسی باید بگوید فرد زمامدار مورد تایید هاشمی امثال حسن روحانی اند که کل هنرشان تاراج میراث هسته ای و بستن برجام هاست؟

بله... وقتی انسان ها حقیقت را می پوشانند جنود خدا به میدان می آیند...

خبر بعدی آمد:

هاشمی در استخر کوشک، استخر فرح پهلوی مرد!

 اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً

حریم خصوصی ای که دولتی می شود

چندی پیش طنزی برای بنده آمده بود که کلی تلخ خندیدم! بازگویش شاید خالی از لطف نباشد.
اگر گوگل متعلق به دولت ما بود
جهت ساخت ایمیل مدارک زیر الزامی است:
1. کپی کامل صفحات شناسنامه
2. کپی کارت ملی پشت و رو
3. کپی کارت پایان خدمت (برای بانوان الزامی نمی باشد(!))
4. ثبت در سامانه وزارت ارشاد
5. گواهی عدم سوء پیشینه
6. معرفی نامه از مراجه ذیصلاح
** لازم به ذکر است مدارک به صورت اسکن در پایگاه اینترنتی www.google.com بارگذاری و اصل مدارک به آدرس وزارت ارشاد ارسال گردد.
*** مدت زمان ارایه خدمت 30 روز کاری می باشد

بعد هم یک عده ای می آمدند و زیرش نظر می گذاشتند که از این همه خدمات متشکریم، داریم می ترکیم و صدا و سیما هم هر روز گزارش می گرفت که فلان قدر ثبت نام کردند و ندای ما خیلی خفنیم را سر می داد.
این نوشته تلخ جدای از انتقاد به روند بوروکراتیک و ساختار های کهنه اداری مملکت یک نکته دیگر را نیز دارد و آن اینکه متاسفانه دولت ما علاقه عجیبی به سرک کشیدن در همه جا دارد و مثل اینکه قرار نیست حالا حالا ها دست از این بازجویی های گاه و بی گاه از مردم برای همه چیز بردارد.
در تازه ترین اقدام وزیر ارتباطات دولت که چندی پیش افتضاح عکس های یادگاریش با جیسون رضاییان جاسوس آمریکایی ایرانی ایالات متحده در آمده بود اظهار داشته که کانال های تلگرامی بالای 5000 عضو بیایند و اطلاعات خود را در سامانه وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت کنند. خوب از فردا لابد به هر بهانه ای آقایان قرار است فضای آزاد شبکه های اجتماعی را به چالش بکشند و بیایند و اینجا را نیز ملک طلق خویش تلقی کنند و با بهانه هایی همچون تکدر خاطر رییس جمهور و یا فلان رییس و بهمان رییس کانال ها را فیلتر کنند و یا صاحبان آنها را برای ارایه پاره ای از توضیحات به فلان مکان بکشانند!
به راستی مدیران و وزرا که هز از چند صباحی جاسوسی از میانشان به پا می خیزد کی قرار است پاسخگو باشند و اطلاعاتشان در کدام سامانه ثبت می شود؟

 

فقرا صاحبان انقلاب، مفسدین تهدیدی برای انقلاب

پرده اول

حکومت ستمشاهی را ماها ندیده ایم اما یادم هست از اوج فقر و فلاکت آن دوران حاشیه نشین هایی بودند که نه توجهی بهشان می شد و نه راه چاره ای داشتند. همان ها که امام (ره) از آنها با عنوان کوخ نشین ها، مستضعفین و صاحبان اصلی انقلاب یاد کرد.

یادم هست در همین سال های اخیر مستندی پخش شد:

یک زن که در اوضاع نابسامانی از زندگی به سر می برد و نقل به مضمون می گفت روزی فرح را به چه سختی پیدا کرده بود تا مگر درد های خود را واگو کند و حاکمان به مثابه آنچه در کتاب های قصه می خوانیم بیایند و اندکی از درد های او بکاهد. ادامه می داد وقتی به او گفتم که ما حتی نان خورن هم نداریم و داریم می میریم نگاهی به من کرد و به نشانه تمسخر خندید و گفت «خوب بروید بمیرید دیگر!».

مستند به اینجا که رسید آن زن بغض کرد و دیگر چیزی نمی گفت و ما حزب اللهی های، بلکه هر انسان آزاده که در حال تماشا بود، خون در رگهایمان به جوش می آمد و می خواستیم خرخره فرح را بجویم.

پرده دوم

حال در دهه چهارم انقلاب ایستاده ایم. دیکتاتور ها و ظالم های آن زمان یا به گورستان های تاریخ فرستاده شده اند و یا از مرکبی که سوار بوده اند به زیر کشیده شده اند و افرادی که می بایست نماینده همان قشر مستضعف باشند بر سر کار آمده اند اما مع الاسف انگار خوی اشرافی گری ای که منافقانه و موزیانه همچون موریانه طناب اعتقادات برخی از مستضعفین دیروز، حکام امروز را میخورد خود نشان می دهد و کوخ نشین های دیروز دارند به خوی کاخ نشینی عادت می کنند و پا جا پای ظالمان به گورستان رفته می گذارند.

این جمله را بخوانید: «بخشدار از من پرسید که چند نفر تحت پوشش کمیته امداد در روستا دارید؟ من گفتم 25 خانوار؛ بخشدار گفت خب آنها 50 هزار تومان از کمیته امداد می گیرند و 45تومان هم یارانه، با همین پول بروند زندگی کنند!؛ من به بخشدار گفتم شما خودت می توانی با این پول یک ماه زندگی کنی؟ که به من جواب داد تو من را با اینها مقایسه می‌کنی؟»

این سخنان نه از گماشته های زمان ستمشاهی، که متعلق به همین روز های است(یازدهم دی 1395، خبر کاملش را اینجا بخوانید).

دیدم رییس جمهور چند روز پیش گفته است:«شنیده بودیم بعضی ها از فقر کارتن خواب می شوند یا زیر پل ها می خوابند اما قبر خواب را کمترشنیده بودیم»

در جواب می بایست به جناب رییس جمهور گوشزد کنم جناب شیخ(!) اگر خاطر شریفتان مکدر نمی شود و دغدغه هایتان از حرافی های منبری پا فراتر می گذارد لطفی فرموده اوضاع فشل اداره جات دولتی تحت امرتان را کنترلکی بزنید و قدری از برخورد گماشته هایتان با مردم اطلاعی کسب نمایید.

محض اطلاعتان می گویم آن میزی که شما پهن کرده اید مدیران شیشلیک خور می پروراند جناب شیخ. مدیرانی که شیشلیک سرو می کنند تنها راه حلشان برای گور خواب ها عقیم کردنشان است.

جناب رییس، گورخوابی به راستی که پدیده زشتی است اما زشت تر از آن رویه ای است که روز به روز اقشار مستضعف جامعه را مستضعف تر کرده و انسانی را به درجه ای از استعصال می رساند که مجبور شود شب را در گور زندگی کند.  

سخن آخر

نظر ما این است که انتصاب تجمل گراها در قامت وزیر و مدیر کل و استاندار و فرماندار و بخشدار حاصل نمی شود مگر آنکه تجمل گرایی در وجود خود رییس جمهور رخنه کرده باشد که اگر چنین شد به شما اطمینان می دهد صاحبان اصلی انقلاب، همان هایی که شاه را تحمل نکردند شما را نیز تحمل نخواهند کرد!

#غلط کردم

یادم هست اوایل روی کار آمدن دولت حسن روحانی، ظریف در توییتری که در پاسخ به سوال یکی از بستگان مقامی آمریکایی در رابطه به جمله تاریخی حذف اسراییل از نقشه روزگار احمدی نژاد پرسیده بود، گفت:« آنکس که می گفت اسراییل باید حذف شود رفته!»

آن روزها برای افرادی که جزیان موسوم به کارگزاران و سابقه حسن روحانی را می شناختند واضح بود که تیمی که روی کار آمده، کشور را از مسیری عبور خواهد داد که روزگاری منجر به توافق ننگین سعد آباد شده بود ولی خوب در آن حال و روزگار برای برخی هم این مسیله مشخص نبود.

مذاکرات هسته ای در ادامه مذاکرات دولت قبل پیگیری شد و مقاومتی که می رفت در ادامه آلماتی و بغداد نتیجه دهد، به ناگاه در پس توافق وین چهره ای دیگر نمایان ساخت و برجام پس از چند ماه تلاش تیم هسته ای ما حاصل شد. 

یادم هست آن روزها تنها دلخوشی ما و یا بهتر بگویم آخرین امید ما برای ضرر کمتر در توافق با 5+1 (بخوانید شیطان بزرگ) کمیسیون بررسی برجام مجلس بود که با موشکافی کامل توافق هسته ای به ایرادات جدی این توافق اشاره می کرد و افرادی هم همچون آقای شریعتمداری روزنامه کیهان دایم از ایرادات مستندی حرف می زدند که گاهی به بدبینی و گاهی هم به سیاسی کاری متهم می شدند.

برجام بر خلاف روال معمول کمیسیون ها تخصصی مجلس با هلی برن علی لاریجانی که به تیم معتمدان به دولت پیوسته بود، کمیسیون برجام  را با همان اتهام هایی که به منتقدان برجام زده می شد از گردونه خارج و سند سرنوشت ساز کشور در کمتر از 20 دقیقه تصویب و رسمی شد. ( از قصه دولتی ها برای دور زدن مجلس دیگر می گذرم که با پافشاری رهبری بر طی مسیر قانونی ناکام ماند)

داغ بر دل دوستداران انقلاب نشست و غم از دست دادن داشته هایی که با خون شهیدانمان امضا شده بود بر دل من سنگینی می کرد و احساس می کردم این سرنوشت در انتظار هر آنچه فردا بدست بیاوریم خواهد بود. حال آنکه آنروز ها روی پروژه ای کار می کردم که کمتر از انرژی اتمی برای کشور نبود و البته احساسم هم اشتباه نبود چرا که چندی بعد هم از آنجا لغو قرارداد شدم و پروژه ابتر ماند... بگذریم

رهبر معظم انقلاب و این امید مستضعفان، چند ماده ای را به برجام الصاق کردند که نشان از رفتار اشتباه و شتابزده مجلس داشت. بازخوانی این مواد در نوع خود می تواند گره از فضای گرد و خاکی و غبار آلوده فتنه گران دولت را که در حال خالی کردن شانه از زیر بار این توافق بد هستند خواهد گشود. (اینجا بخوانید) هم آنجا که بیشترین توضیحات رهبر ما بر بی اعتمادی نسبت به آمریکا و بدعهدی خصم ماست و البته کسی گوش نکرد.

نمیدانم چرا این روز ها به یاد جریان حکمیت می افتم. جریانی که خوارج به امیرالمونین (ع) تحمیل کردند و چون خدعه معاویه آشکار شد امام علی (ع) را مقصر اصلی معرفی و حکم به عذرخواهی وی داده و چون استدلال محکم امیرالمونین (ع) را دیدند تکفیرش کردند.  

البته نه این حضرات خوارج اند و نه امت مسلمان اجازه چنین غلطی را به آنها خواهد داد ولی عبرت تاریخ می تواند ما را برای حوادث آینده بیمه کند که جریان ساده لوح همیشه روالش همین است آنجا که ساده لوحی و حماقتش آشکار شود انگشت اتهام را به سوی افراد بصیر نشانه رفته و خودش شانه خالی خواهد کرد. اگر قدرت داشته باشد برای تبرئه خود اقدام به حذف افراد بصیر می کند و اگر نداشته باشد فتنه بر پا خواهد کرد. از این نیز بگذریم!

یادم هست در کشاکش تولید مجسمه هایی که از ظریف و صالحی و ... می ساختند فضا پر بود از قیاس هایی که صنعت ملی شدن نفت ایران را از گور بیرون می کشید و ظریف را جای مصدق می نشاند و حکما صالحی هم جای فاطمی ها! این روزها مشخص شد که قیاس همچین مع الفارغ هم نبوده که همان طور که اعتماد مصدق به آمریکایی ها زحمات کاشانی ها و مردم رنج کشیده ایران را بر باد داد و با سقوط مصدق صنعت نفت ایران را در قرارداد کنسرسیوم رسما به آمریکا و چند کشور دیگر واگذار کرد اعتماد تیم شیخ حسن روحانی به آمریکا نیز زحمات ملت رنج کشیده و خون داده ایران اسلامی را بر باد داد و صنعت هسته ای را متوقف و به عقب راند. تحریم هایی که در بوق و کرنا رفع شدنش اعلام می شد حالا در قالب برجام به اهرم فشاری جدید برای کشور تبدیل شده است.

ظریف در جلسه کمیسیون مجلس می گوید اشتباه کردم به جان کری اعتماد کردم و بعد توسط عناصری مجلسیشان، درز این صحبتش را تکذیب می کند و بعد هم که با برملا شدن نوار ضبط شده جلسه گندش در میآید می گویند گزینشی نقل قول کرده اند!

توصیه می کنم به شما جناب ظریف، استاد فیس بوک و توییتر و پست بازی، این روزها بیا و هشتک غلط کردم را را بینداز نه به خاطر جبران خسارتی که به کشور زده اید که آن قابل جبران نیست بلکه تا هشتکت عبرتی شود برای همه آن ساده لوحانی که به دشمن خود اعتماد می کنند. دشمنی که شیطان در مقابلش اصغر است و صفت شیطان اکبر را با خود یدک می کشد و باز امثال علی لاریجانی ها نیز به آن بپیوندند تا یاد بگیرند اعتماد بی جا به کسی که معتمدش جان کری است حاصلی به بار می آورد که از تلخی همه از پذیرشش سر باز خواهند زد.

# غلط کردم

اندر حکایت زندان رفتن استاد عباسی

شبکه ضد انقلاب خارج نشین و به تعبیر دقیق تر دکتر عباسی شبکه های اجتماعی سلطنت طلب یک تکه از فیلم دکتر حسن عباسی را تقطیع و در اینترنت پخش کرده اند. فیلم حکایت یک سلسه دروس طولانی که باز به گفته جناب استاد از جلسه ششصدم خود نیز گذشته است.

آنچه در فیلم تقطیع شده نشان می دهد این است که دکتر عباسی کلامی در این مضمون می گوید که «آمریکا از نیرویی مثل سپاه که هرکجا نهاد های حکومتی کم کاری کنند برای حراست از انقلاب حضور پیدا می کند خوشش نمی آید، آمریکا نیرویی مثل ارتش را دوست دارد که در پادگان های خود نشسته اند و اگر کشور را آب ببرد صدایی از آنها در نمی آید نه موضع گیری ای نه چیزی» اما فیلم کامل را که نگاه می کنی میبینی اصلا بحث سپاه و ارتش نیست، اصلا بحث تخریب ارتش نیست. بحث سند ملی دفاعی آمریکاست که نیروی پویایی چون سپاه که در همه زمینه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی در دفاع از انقلاب اسلامی و در تضاد با منافع آمریکاست را مخل کار های خود می بیند ولی نیرویی چون ارتش که فقط در حوزه نظامی است را مخل اهداف حوزه هایی که در سند آمده نمی بیند. البته کلام دکتر عباسی آنجا که می گوید نه موضع گیری ای نه چیزی! با انتقادی که به نظر نگارنده وارد هم هست همراه است اما اصل حرف چیز دیگری است.

پس در جمع بندی این قسمت باید گفت:

1. کلیپ تقطیع شده و از طرف ضد انقلاب سلطنت طلب پخش شده است.

2. مقصود در این کلیپ وارونه منعکس شده است

3. انتقادی هم اگر از طرف جناب عباسی است بر موضع گیری نکردن ارتش در مسایل مختلف است نه بر اصل ارتش و نافی جان فشانی های ارتش در صحنه های نظامی قطعا نیست.

حال واکنش های دوستان ارتشی ما از همه جالب تر است:

امیر پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش می گوید:«دکتر حسن عباسی باید هر چه سریع تر از ارتش جمهوری اسلامی و مردم ولایت مدار ایران اسلامی عذرخواهی کند، در غیر این صورت باید در مراجع قضایی پاسخگو باشد»(+)

امیر سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش می گوید:«متاسفانه ایشان تصور می‌کند نظرات و صحبت‌هایش در همه زمینه‌ها دقیق است و مورد توجه داخل و خارج از  کشور قرار می‌گیرد؛ درحالی که اینچنین نیست. ایشان خود را در تمام زمینه‌ها اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، فلسفی، جامعه‌شناسی، ژئوپلتیک، ژئواستراتژیک، ژئوکالچر و ... صاحب‌نظر می‌داند، اما سوال این است که اصلاً ایشان واقعاً می‌تواند در همه  این زمینه‌ها اظهارنظر کارشناسی  کند؟»(+)

سرتیپ اسدالله حیدری رییس کانون بازنشستگان ارتش می گوید:«با توجه به اعتراضات گسترده و رو به تزایدِ آحاد کارکنان ارتش ج.ا.ا و عصبانیت مردم قدرشناس کشورمان از اینگونه یاوه سرایی ها ، لازم است مواردی به شما گوشزد گردد...»(+)

این واکنش ها را اضافه کنید به واکنش فردی موسوم به سرگرد فروزش از افسران ارتش و یا برخی از خبرگزاری های داخلی، به همراه کاسه های از آش داغتر این میدان که با نام های مختلف به توهین های مکرر به این استاد مسلم کشور می پرداختند. 

آنچه می بایست در این رابطه گفت را در چند نکته خلاصه می کنم:

1. آیا برای ارتشی های واکنش نشان دهنده، اعم از شخص فرمانده پوردستان(بنده ایشان را واقعا دوست دارم) و یا سایر فرماندهان زحمت کش آن نهاد، این سوال مطرح نشد که چرا بعد از شش سال این کلیپ پخش شده است؟

2. به فرض اینکه سخنان پخش شده را توهین قلمداد کنیم آیا واکنش نشان دادن بعد از 6 سال نشان خواب بودن دوستان نیست؟

3. آیا هر موج رسانه ای، توسط هر کسی راه اندازی می شود باید همه را به بازی بگیرد؟! حتی فرماندهان ارتش ما را؟ چرا می بایست در این سطح بدان واکنش نشان داد؟

4. آیا با این اقدام و واکنش نظامی وار ارتش، کسی می تواند از ارتش انتقادی بکند؟

5. در میان واکنش ها به سخنان دکتر عباسی به حق نوشته امیر پوردستان فارغ از توهین و تحقیر و زیرسوال بردن مقام علمی دکتر عباسی در دفاع از ارتش صادر شده است اما واقعا واکنش سایر فرماندهان ارتش بدین نحو است؟ آیا درست است ما با ترور شخصیت فرد انتقاد کننده (اصلا اگر انتقاد یا توهینی باشد که توهین نبوده!) سخنانی از جمله باوه سرایی، متخصص نبودن، حرف زدن در همه موارد و ... را بکار برده و شخصیت او را به سخره بگیریم؟

پس از این واکنش ها، آقای دکتر عباسی نامه عذر خواهی خطاب به فرمانده ارتش، جهت تقدیم به محضر خانواده ارتش اسلام(!) منتشر کردند(+) و زیباتر وقتی شد که متن امیر پوردستان در جواب نامه عذر خواهی منتشر شد(+). 

آنچه در نامه امیر پوردستان زیباست، در نظر گرفتن رشادت های دکتر عباسی و تاکید بر مقام والای ایشان در حوزه خدمت به اسلام است آنجا که می گوید:«تصویری که از جنابعالی در ذهن دلسوزان نظام وجود دارد، تصویر معلمی مهربان و انقلابی است که با آسایش و ارامش و مرخصی سالهاست وداع کرده و با کلامی آتشین و صریح، بی هیچ چشمداشتی در صحنه های دفاع از انقلاب و ولایت، خود را سپر بلا و آماج ناجوانمردی‌های کینه توزان انقلاب ساخته و در این راه مقدس (لا تاخذ فی الله لومه لایم) را شعار خود قرار داده است. برادر عزیزم، خرده گرفتن به کلامی از جنابعالی به معنای نفی مجاهدت‌ها و شجاعت ها و استحکام شما نبود که ما خود به عنوان همسنگرتان به مراتب بیش از عزیزان نسل سوم و چهارم به آن ایثارگری‌ها اشراف داریم»

اما سوال اینجاست که آیا سایر فرماندهان و درجه دارانی که به خود اجازه هر گونه توهین به استاد عباسی را دادند و خواسته و ناخواسته شخصیت علمی ایشان را هدف قرارداده و او را ترور شخصیت نمودند نیز چنین خواهند کرد؟ جواب احتمالا خیر است(!)... خیر ای که تلخ است.

کاممان تلخ تر شد وقتی که خبر آمد دکتر حسن عباسی بازداشت و روانه بازداشتگاه شد(+)... تاسف بار و حجالت آور است. وی با اتهام عجیب و قریب "نشر اکاذیب و فراهم کردن جو بدبینی نسبت به نیروهای مسلح" روانه زندان شد! کاممان تلخ شد... مگر دوره رضاخان است!

این است سیستم ما...!

تبریک به دوستان مسئول، کسی که به خاطر اظهار نظر باید به زندان برود فردی عادی است! و دزدان دارای فیش حقوقی که دزدیشان از بیت المال محرز شده از تعقیب منع می شوند! و همچنین مسئولینی که با صحبتشان کل سیستم نظامی ایران را تحقیر می کنند حتی سبب موضع گیری هم نمی شوند و اگر هم بشوند در همان جا تمام می شود!

تبریک می گوییم که انقلابی ارزنده کشور، جناب دکتر عباسی را با وثیقه ای چند میلیاردی که قطعا توان پرداخت و گرو گذاشتن آن را ندارد، در آخرین ساعات وقت اداری راهی زندان نمودید!

شهید آوینی صحیح فرمود که در این مملکت همه آزادند به جز حزب اللهی ها!

 

دزدان سر گردنه!

معلوم نیست این بار دست مدد الهی چگونه و از کجا به داد این مردم بی نوا رسید. پرونده ای که این روزها در بوق  و کرنا همه جا در موردش حرف می زنند. 

حقوق های نجومی... یا عبارت بهتر... دزدی های رسمی از بیت المال.

این که می گویم دست مدد الهی برای این است که اگر این فیش ها رسانه ای نمی شد معلوم نبود دستگاه های نظارتی تا کجا به خواب خود ادامه می دادند و یا خود را به خواب می زدند. 

واقعا دستگاه های نظارتی در این مملکت به چه درد می خورند؟ حرفم را دوباره تکرار می کنم... این همه دستگاه عریض و طویل نظارتی در این مملکت واقعا چه کارایی ای دارند؟ بود و نبودشان مگر فرقی هم میکند که اگر می کرد، لازم نبود رسانه ها فیش نجومی حقوق مدیران را فاش کنند. معلوم نیست کدام ننه مرده ای در کجا این فیش ها را پیدا کرده و دل را به دریا زده و افشایش نموده است! خدا به او رحم کرده که پای مردم به میان آمده وگر نه آقایان رییس مرقوم میداشتند تا از صحنه روزگار محو شود!

رییس فخیمه وزارت اطلاعات به جای عذرخواهی در رابطه با قصوری که انجام داده، آمده و از رسانه های تشکر می کند که خوب شد این فیش ها را رسانه ها علنی کردند! دست ما باز شد! کسی هم نیست به او بگوید برادر گرامی...! اگر شما معطل رسانه ها بمانی که باید در نظارت اطلاعات را گل بگیرند! مگر چند تا فساد در سال هست که رسانه ها اصلا آن را می فهمند و از این تعداد چند تایش را علنی می کنند و از این تعداد چند مورد علنی شده مورد اقبال واقع می شود! تا دست تو را باز کند. به آخرش که برسی چیزی تهش نمی ماند!

گفتند خاوری رییس بانک فلان پول خرد و یک آب هم رویش بعدش هم یک بلیط طیاره به مقصد کانادا و به ریش همه خندیده است. خوب ... خدا لعنتش کند اما دوستان بیایند توضیح دهند که مدیر عامل بانک های دیگر دارند چه می کنند؟ با افشای فیش های حقوقی، مدیر عامل سه بانک بزرگ استعفا کردند و یا عزل شدند(این که کدام مورد است هم بحث دیگری است). بانک رفاه، ملت، قرض الحسنه مهر، عن قریب تجارت و سایرین لابد! رییس قوه قضاییه مصاحبه می کند که بنده اعتقاد به فساد اقتصادی سیتمیک و سازمان یافته ندارم... خوب باید پرسید جناب آقای قوه قضاییه این سیستم اگر فساد سازمان یافته ندارد پست های مدیریتش خاوری پرور است... با این چه می کنید؟!

برخی از رسانه ها گفته اند که 3000 فیش حقوقی نجومی موجود است... ما که می گوییم ان شا الله که بچه گربه است و به همین چند فیش خلاصه می شود ولی وای به حال سیستم اداری، اصلا وای به حال رییس قوه قضا، رییس مجلس و دولت مفتخر روحانی اگر سه هزار مدیر آن دزد باشد.

القصه... فعلا ختم کلام تا همین جا ولی یک نکته را متذکر شوم و آن اینکه بنده از مطلبی که همه در موردش حرف می زنند بیم دارم... این فساد وقتی در دهان همه افتاد انسان در رابطه با اقدام جدی مقابله با آن کمی تردید می کند، خدا کند که اینطور نباشد.

العاقبه للمتقین

پهلوان کوچه های خالی...

پهلوان کوچه های خالی قصه پر درد دولت و "طرفداران دولتی" است، طرفداران که هر از چند گاهی ظرف تهی پاسخ های ایران به زیاده خواهی های دولت های حقیر و کوچک و بزرگ عالم صبر آنها را هم لبریز کرده و این روزها مجبورند خورده برنج را جای برنج قبول کنند.

حاشیه رفتن در این مبحث لازم نیست، روی حرفم خبری با عنوان "تشکر مردم از ورود ممنوع ظریف به آمریکا" در خبرگزاری یک بام و دو هوای فارس است. (+)

البته خبرگزاری بیچاره چه تقصیری دارد که برای حفظ عزت این مرز بوم و نقطه ضعفی که دولت با دمیدن در کوس مذاکره با آمریکا ایجاد کرده دستش خالی است و باید کوچک ترین رفتارهای دولتی ها را بزرگ کند مگر به این جنبه از عزت آسیب دیده ما(!) آسیب نرسد.

این هم درست مثل همان جمله مبهمی است که گفته می شود ظریف خطاب به طرف مقابل مذاکره گفته بود که «هیچ گاه یک ایرانی را تهدید نکنید!» که حتی یادم هست شقایق دهقان در استند آپ کمدیش نیز این جمله ظریف را نقل کرد و بقیه دست زدند!

خوب بی شک موضعگیری قاطع در قبال آمریکای جنایتکار اقدامی است که باید بی هیچ شک و شبهه ای اعلام و پیگیری شود اما حرف بنده چیز دیگری است:

حرف آنجاست که دولتی ها و شخص شخیص ظریف الممالک و طرفداران دولتی اصل را ول کرده اند و به فرع چسبیده اند و آنقدر برنج گران است در این غذا که خورده برنج قالب می کنند.

حضرات شیفته غرب صنعت هسته ای بومی را تعطیل کردهاند آنگاه طرفداران دولتی دلشان به یک جمله رجزخوانی ظریف خوش است حال آنکه رجزخوانی مقدمه عمل در میدان جنگ است وگرنه رجز یک شخص بازنده مسخره کردن خود آدم است و با پیکر به زمین افتاده فرد از یاد می رود و یا پروژه نفوذ در کشور مسئله جدی است طوری که برخی از حضرات از رییس جمهور گرفته تا مدیران پایین تر سبک سنگین که میکنند رابطه با آمریکا و مذاکره با آمریکا را حلال مشکلات می دانند و این یعنی تصمیم سازی و تصمیم گیری ها دچار لغزش شده حالا سه سناتور لمپن به ایران بیایند یا نیایند. این طرفداری های نابه جا و این جنبش های دولتی(!) مردمی فقط یک معنی دارد و آن اینکه:

 

آنجا که ظریف گفته بود «هیچ وقت یک ایرانی را تهدید نکنید» ادامه ای هم می توانست داشته باشد و آن اینکه ما بدون تهدید هم صنعت هسته ای را به باد فنا می دهیم و برجام را امضا می کنیم و یا این اقدام آقای ظریف که «به سناتورهای آمریکا ویزا نداد» هم می تواند این طور ادامه یابد که خوب پروژه نفوذ دارد ادامه پیدا میکند و نیازی به حضور سناتورها نیست! 

در واقع طرفداران طرفدار دیاثتی هستند که با پارچه شعار و رجز و حرکت های ایضایی پوشیده شده است.

صرف بفرماید دیوثیت را...!

" رژیم صهیونیستی طی نامه ای به سازمان ملل از این سازمان خواست تا این اقدام ایران را محکوم کند"

1. انجام عملی که صهیونیست ها را این طور هراسان کند در دل کمتر مسلمانی است که شادی نیندازد و کمتر کسی است که وقتی دشمنش این طور به تکاپو بیفتند تردیدی در درستی مسیرش کند، حال اگر این دشمن رژیم صهیونیستی باشد که قضیه دوچندان جدی می شود. این درخواست رژیم اشغالگر و کودک کش قدس نه در واکنش به موشک های سپاه و نه در واکنش به مسلح کردن کرانه باختری بود، بلکه تنها به برگزاری مسابقه هولوکاست در تهران بوده است!

2. چندی قبل جناب جوادی آملی (حفظه الله) کلمه ای را وارد ادبیات ایران نمود که پیش از این بیشتر در دعواها شنیده می شد. این کلمه اگر چه زشت است اما تعبیری است که معادل دیگری بهتر از خودش ندارد و آن کلمه "دیاثت" یا همان "دیوث" است. البته بنده هر بار که این کلمه را می خوانم شرمنده می شود چون معنای زشتی دارد و مرادش بی غیرتی است! 

دیوثیت سیاسی از منظر این عالم وارسته برای عملی به کار می رود که بیگانه را بر خود راه می دهد. یعنی نفوذ بیگانه را، خواسته نا مشروع بیگانه را و خلاصه هر آنچه به مزاق بیگانه خوش می آید به کشور خود راه دهد و حرف های او را در داخل تکرار کند.

3. حال مصاحبه مجمد جواد ظریف با نشریه نیویورکر را در رابطه با مجوز دادن به این نمایشگاه، دعوت از مدعوین و برگزاری آن بخوانید:(!)

ظریف که در آمریکا به سر می برد(!)، در پاسخ به سوال «رابین رایت» خبرنگار این نشریه که در مورد برگزاری نمایشگاه کاریکاتور هولوکاست توسط ایران سوال کرد، گفت: «نه، این ایران نیست. این نمایشگاه توسط دولت ایران کنترل نمی‌شود و توسط دولت هم تائید نشده است.»

رایت گفت که به هر حال دولت مجوز این نمایشگاه را صادر می‌کند، اما ظریف گفت: «نه واقعا. انجام این کار نیازی به مجوز ندارد. ما فقط باید برای افرادی که می‌آیند روادید صادر کنیم. ما این را مد نظر قرار می‌دهیم که افرادی که نفرت‌پراکنی نژادی و خشونت را تبلیغ می‌کنند، دعوت نشوند.»

ظریف در پاسخ به این سوال که اساسا چرا ایران اجازه برگزاری چنین نمایشگاهی را می‌دهد، گفت: «چرا ایالات متحده "کو کلاکس کلن" دارد؟ آیا مقصر اینکه سازمان‌های تنفرپراکن نژادی در ایالات متحده وجود دارد، دولت ایالات متحده است؟ تصور نکنید که ایران تک‌صدایی است. دولت ایران از هیچ نمایشگاهی با ماهیتی که از آن صحبت می‌کنید حمایت نکرده(!) و چنین نمایشگاهی ترتیب نمی‌دهد(!). هر وقت توانستید سازمان‌های خود را از انجام چنین کارهایی بازدارید، آن وقت می‌توانید از دیگران هم بخواهید چنین کاری کنند».

وی در مورد اینکه او و رئیس‌جمهور سال جدید را به یهودیان تبریک گفته‌اند، گفت: «خوب، ما به افتتاحیه آن فستیوال (نمایشگاه هلوکاست) نخواهیم رفت.(!)»

4. کو کلاکس کلن(KKK) چه کسانی هستند؟ در توضیح این گروه همین قدر بدانید که گروهی نژاد پرست که سعی در به بردگی گرفتن نژاد های غیر سفید پوست آمریکا داشتند و در این راه از هیچ اقدامی از قبیل کشتار های فجیع، تجاوز، قتل، غارت و ... اباعی ندارند. بسیاری از سیاه پوستان بدست این گروه به فجیع ترین شکل کشته شدند.

5. رهبر انقلاب در پیامی به برگزار کنندگان نمایشگاه هولوکاست با اعلام اینکه «این کار عالی است» از این کار قدردانی کردند(+)

تحلیلی کوتاه:

ضربه به رژیم صهیونیستی جزء اصلی ترین سیاست های انقلاب اسلامی است و حمایت از هر فردی که در مقابل این رژیم مقاومت کند نیز به فرموده رهبر حکیم انقلاب از سیاست های متقن انقلاب است.

برگزاری نمایشگاه هولوکاست برای نشان دادن دروغ بزرگی که یهودیان صهیونیست با جعل آن سال هاست که همچون غده سرطانی در پاره تن اسلام فلسطین حضور پیدا کرده اند نیز کار پسندیده و در جهت همان سیاست هاست.

حال در این شرایط وزیر امور خارجه ما، جناب محمد جواد ظریف نه تنها حمایتی صورت نمی دهد بلکه با مقایسه این کار با ارزش ضد نژاد پرستی با یک گروه آدم کش نژاد پرست همچون KKK علاوه بر اینکه دانش سطحی خود را نشان داد اوج وادادگی دیپلماتیک دولت تدبیر و امید را به نمایش گذاشت. 

این کار جدای از فرستادن سیگنال آمادگی نفوذ به طرف مقابل می تواند باعث دلسردی دوستان و دوستداران انقلاب اسلامی شود که در زیر چکمه های رژیم اشغالگر قدس سال هاست له می شوند.

همچون گذشته ماله کش های دولتی بعد از بلند شدن صدای اعتراضات به این موضع بلند شد در پی توجیه موضع بد وزیر خان برآمدند اما ادامه مصاحبه جایی برای دفاع نمی گذارد.(به موارد قرمز شده مصاحبه توجه فرمایید)

آیا این سیاست واداده مصداق بارز دیاثت سیاسی نیست؟!

و باز هم نعمت ولایت این توطئه خطرناک حاصل انفعال دیپلمات های ما را تا حدی خنثی کرد.

 

"سیف" الاسلام اسلام نهاده شمشیر به کجا می برد!

سریال ماندگار امام علی (ع) و البته سایر سریال های این کارگردان ارزشمند ایران اسلامی جناب میرباقری پر است از جملاتی که هر کدام نه تنها در خاطر تک تک مردم این سرزمین نشسته بلکه بخشی از تاریخ هنر هفتم این مملکت را تشکیل می دهد!

جمله تیتر این مختصر نوشته بر می گردد به سکانسی که محمد بن ابی بکر در حمایت از امیر امومنین (ع) و جلوگیری از فتنه اصحاب جمل به درب خانه زبیر سیف الاسلام رفت و آنجا که با درب بسته پسر زبیر مواجه شد در جواب چه می خواهی زبیر گفت" آمده ام ببینم سیف الاسلام اسلام نهاده سیف به کجا می برد"...

نقل این سکانس تنها برای مطلع ورودم به بحثی تلخ اما حال این روز های دولت است که البته با گفته بالا تنها یک اشتراک و آن هم لفظی(!) دارد و آن سیف است...

جناب حضرت آقای سیف(!) رییس محترم بانک مرکزی که گویی بر خلاف فامیل مبارک برندگی دشمن شکن ندارد بلکه صحبت های روز گذشته ایشان در شورای سیاست خارجه آمریکا همچون گیوتینی بر پیگره وعده های برجامی دولت راستگویان(!) خورد و قبل از پاره کردن توافق توسط ترامپ های دیوانه، توافق را تبدیل به کاغذ پاره نمود.

در باب سفر و در قدم دوم اظهارات سیف و سیف های دولتی چند نکته ای قابل تامل است:

1. سفر آقای سیف به آمریکا گرچه در قالب سفر به کنفرانس صندوق بین المللی پول بود اما متاسفانه باز هم دیدار های رسمی با مقامات آمریکایی و شرکت در شورای روابط خارجی آمریکا در برنامه های مقامات دولتی گنجانده شده تا بیش از پیش وجهه ایران را در چشم دوستداران انقلاب اسلامی و دلخونان سیاست های استکباری مقابل این دشمن قدار سیاه کنند.

دوستان دولتی خوب است توضیح دهند با چه توجیحی رییس بانک مرگزی ایران برای توضیح دررابطه با اقتصاد این مملکت به شورای روابط خارجی آمریکا می رود؟ آیا جز این است که هدف دشمن شناسایی بیش از پیش نقاط ضعف و قدرت اقتصادی ایران جهت ضربه بیشتر است که البته با تخلیه اطلاعاتی حاشیه های این نشست ها حاصل می گردد؟

در ثانی شان ملت ما آنقدر نازل گردیده که رییس بانک مرکزی ایران جهت مذاکره (بخوانید التماس) به این شورا می رود تا مگر فرجی برای وعده های پوچ دولت گردد. در واقع دولت حاضر می شود عزت ملی را فدای حفظ وجهه خود کند.

از دیگر کار های نا به جای حضرت سیف دیدار با رییس خزانه داری آمریکا است که گر چه دولت خبری مبنی بر انجام این دیدار را با مهندسی کامل درز نداد اما دشمنان ما کاملا به پوشش آن پرداختند و با آب و تاب آن را پوشش دادند.

جدای از این سفر نا به جا و دیدار های عجیب و غریب آن سخنگوی کاخ سفید در واکنش به اظهارات سیف جواب های مستکبرانه گذشته خود را به این مضمون تکرار کردند که ما اجازه دسترسی ایران به دلار را نمیدهیم!

بنده سریعا یاد آن جمله معروف جک استراو در جواب به آقای خرازی و زیر امور خارجه اصلاحات افتادم که در جواب حفظ 10 سانتریفیوژ جهت حفظ وجهه ملی (بخوانید عوام فریبی ملت ایران) گفته بود ما حتی اجازه داشتن یک سانتریفیوژ را به شما نمی دهیم!

از این مسایل تلخ باید گذشت و اما

حضرت سیف در این سخنرانی و ایضا در مصاحبه با بلومبرگ اذعان کردند که برجام تقریبا هیچ(!) درستاوردی در حوزه اقتصادی برای ایران نداشته است!!! از این جمله معروف است که فردا اگر از ایشان در داخل بپرسند که خوب برجام که دستاورد اقتصادی نداشته برای چه انجام شده حتما می فرماید من نگفتم هیچ دستاوردی نداشته بلکه می گویم تقریبا هیچ(!) و به این طریق صحبت های سایر عوامل دولتی را توجیه خواهد کرد!

و باز صد البته میدان را برای ادامه سخن پراکنی های حضرات دولتی در وصف سایر دستاورد های برجام(!)، همچون طلوع خورشیدی به نام برجام(!) فراخ کرده اند که اگر کسی هم انتقاد کرد بگویند برجام دستاوردی های کثیری در سایر حوزه ها داشته است که البته این حرف نیز دیگر حنای رنگ باخته ای برای مردم شریف ایران است.

سخن کوتاه باید کرد و در انتها سخن حضرت میرباقری را تصحیح می کنم و می گویم:

سیف الاسلام اسلام وسیف بر زمین گذاشته به کجا می دود! 

سیاست خارجی بی تدبیر و ناامید کننده پرزیدنت روحانی!

سیاست های خصمانه عربستان به نیابت از اسراییل و آمریکا علیه ایران و دامن زدن بر فرقه گرایی در منطقه غرب آسیا مسئله جدیدی نیست و سال هاست که دنبال می گردد. به دنبال اقدام عملی عربستان بر علیه مسلمانان جهان اعم از شیعه و سنی متاسفانه رویکرد ضعیف و واکنش های منفعلانه وزارت خارجه ایران سبب عدم توقف و کندی اقدامات عربستان شد و فرصت های بدست آمده را یکی پس از دیگری از ایران گرفت. برای مثال دو نمونه در ادامه ذکر می گردد:

1. دولت نیجریه به حسینیه شیعیان این کشور حمله و بیش از 1000 نفر از مسلمانان شیعه را با قساوت تمام به خاک و خون کشید و رهبر شیعیان آن کشور علامه زکزاکی را با بدترین شکل مجروح ساخته، حجاب از سر زنش برداشته و به نقطه نامعلومی برد!

پس از این اقدام پادشاه عربستان به رییس جمهور نیجریه به خاطر مبارزه با تروریسم تبریک گفت و از اقدام نیجریه حمایت کرد! ( که بعدا معلوم شد این اقدام به تحریک اسراییل و عربستان صورت پذیرفته است)

واکنش دولت ایران: پس از آنکه صدای همه مردم و دلسوزان انقلاب اسلامی درآمد که دولت موضعی اتخاذ کن سفیر نیجریه احضار و به او اعتراض شد(!) و سپس روحانی پس از سه روز تماس تلفنی با رییس جمهور نیجریه برقرار و خواستار همکاری مشترک برای تأمین امنیت در جهان اسلام ، نقت و گاز و .. شد در آخر هم گفت باید اختلافات به صورت مسالمت آمیز حل شود(!). (متن خبر)

وزارت خارجه اسران و دستگاه رسانه ای ما نه این کشتار را بزرگ کرد و نه بازتاب گسترده و پیگیری حقوقی کرد و نه حتی در جهت رسوایی عربستان در حمایت از کشتار مسلمانان اقدامی کرد(!).

2. رهبر شیعیان عربستان را با بدترین شکل مجروح، دستگیر و در کمال ناباوری اعدام کردند. از روز اعدام شیخ نمر تا همین امروز رسانه های داخلی با حرارت تمام اعدام این روحانی مبارز را (به حق) فریاد زدند. این تبلیغ رسانه ای و اطلاع رسانی بی شک موجب خشم ملت متعهد ایران خواهد شد. و قابل پیش بینی است در اولین اقدام در جلوی سفارت عربستان و کنسولگری این کشور تجمع برگزار می گردد و صد البته که ممکن است خساراتی هم به سفارت خانه عربستان وارد آید کما اینکه در تجمعات سال های اخیر هم چنین اتفاقاتی پیش آمده است.

این اتفاق و خشم به جوش آمده مردم در سراسر جهان فرصت مغتنمی برای دیپلماسی و رسانه های ایران فراهم کرد تا در جهت سست کردن هر چه بیشتر پایه های حکومت قرون وسطایی عربستان گام برداشته و قدمی در جهت خشکاندن ریشه خشونت، تروریسم و افراط گرایی در منطقه بردارد. چرا که همزمانی اقدام حماقت بار اعدام شیخ نمر توسط عربستان و همچنین همزمانی آن با سفر اردوغان می تواند با بیداری مردم منطقه خصوصا کشور های مذکور ضربه ای جدی به حامیان تروریسم بزند.

گرچه دولت همگام با مردم موضع قاطعی در برابر این اقدام گرفت اما اقدام غیر مدبرانه روحانی در پیام تسلیتش برگ برنده را از دست ایران خارج کرد و باز هم مثل همیشه ابزاری برای وارد کردن فشار بر ایران به دست دشمن داد.

گر چه حمله به سفارت یک کشور در ایران و یا سایر کشور ها عملی محکوم است و شکی در آن نیست اما گنجاندن دستور مقابله با کسانی که به سفارت عربستان وارد شده اند آن هم با شدید ترین لحن و دستور تنها آن هم با آن آب و تابی که روحانی در نامه تسلیت شهادت شیخ نمر(!) آورده است عملی نابخردانه است.

عربستان نیز از این فرصت استفاده کرد و سریعا موضع مظلومانه گرفت و دیپلمات های ایرانی را اخراج و دیپلمات های خود را فراخواند پرا که نامه رییس جمهور تلویحا موید عدم اقدام موثر نیروی انتظامی در جلوگیری از حمله به سفارت عربستان در ایران است و بیدن ترتیب عربستان مسئله حمله به سفارت خود را در صدر اخبار رسانه ها قرار داد و به راحتی اعدام شیخ نمر را به حاشیه برد. 

حال بعید نیست امارات و بحرین و سایر همپیمانان عربستان در اقدامی هماهنگ سفارت های خود را در ایران به نشانه اعتراض تعطیل کرده و رسانه ها هم موج اعدام شخ نمر را به راحتی بخوابانند

کاندیدای اصلح چه کسی است؟

با گرم تر شدن تنور انتخابات یازدهم ریاست جمهوری و احساس تکلیف های متعدد کاندیداها که سبب تعدد آنها شده است چند سوال اساسی پیش می آید و آن اینکه کاندیدای اصلح چه کسی است؟ علت وجود این همه کاندید چه می تواند باشد؟ کدام تفکرات قرابت بیشتری با یکدیگر دارند؟ جریان پشت پرده چه میزان در برنامه ریزی صحنه انتخابات دخیل است؟ و ...

در ابتدا بایستی قدری جریانات حاضر در انتخابات را مرور کنیم و ببینیم که آیا انتخابات پیش رو چند قطبی است؟ و یا همان دو قطبی  همیشگی است(!) آیا تعدد کاندیدا ها ناشی از تعدد تفکرات حاکم بر جامعه است و یا صحنه گردانی انتخاباتی توسط اتاق فکر های داخلی و خارجی است؟

نزدیک ترین انتخابات سراسری کشور که اهمیتی در سطح بالا برای کشور دارد انتخابات مجلس بود. در این انتخابات حضور جریان حاشیه ساز دولت و جریان اصلاحات با شکستی مفتضحانه روبرو شد و کمتر کاندیدایی بود که به این جریانات منتسب باشد و رای بیاورد(مگر در برخی مناطق خاص که دلیل آن هم قومیت گرایی است که تصادفا با اصلاح طلبی برخی کاندیداهای نمایندگی مجلس مقارن شده بود). جبهه پایداری بیشترین تعداد نامزد ورودی به مجلس نسبت به تعداد افراد منتسب به این جبهه را داشت و جبهه متحد اصولگرایان که شامل اکثریت افراد فعلی مجلس است نسبت به تعداد کاندیداها و تعداد نمایندگان منتخب در رده دوم قرار می گیرد.

حال با این مقدمه به سراغ بحث اصلی می رویم:

1. جریان اصلاح طلبی: این جریان به ابراز وجود جهت احیاء دوباره جبهه اصلاحات موسوم به دوم خرداد در انتخابات پیش روست و حضور چهره هایی همچون کواکبیان که حتی در انتخابات مجلس دیار خود هم رای نیاوردند، و یا حسن روحانی که سابقه سیاه پرونده هسته ای و توافق نامه ننگین سعد آباد را در کارنامه دارند از همین قصه خبر می دهد. اصلی ترین کاندیدای مطرح در این جبهه محمد خاتمی بود که به دلیل ترس از رد صلاحیت، دچار شدن به سرنوشت کروبی و خوردن تیر آخر احتمال ورودش به عرصه انتخابات تقریبا صفر شده است. امثال عارف، جهانگیری، فلاحیان و شریعتمداری نیز بازی است که در ادامه به دلایل آن اشاره می کنم.

2. جریان حاشیه ساز دولت یا همان جریان انحرافی: این جریان در واقع نوملی گرایان مسلمان هستند که با جمله معروف مشایی مبنی بر دوره اسلام گرایی تمام شده همان طور که دوره اسب سواری تمام شده تفسیر می شوند. در کنار هر کلامی که در حوزه اسلامی مطرح می شود کلام ایرانی آن را می سازند و با شعار مکتب ایرانی و تکیه بر ادبیات عامه پسند وارد میدان شده اند. اگر جریان فکری آنها را دنبال کنیم ریشه ای ندارند و متاسفانه این روز ها خبر دریوزگی آنها از جریان فتنه 88 به گوش می رسد. نکته دیگر قابل ذکر در مورد آنها در واقع تلاش برای بدنام کردن گفتمان سوم تیر که محوریت آن را جبهه پایداری بر عهده دارد نیز بر آنها محتمل است (!)(توضیح داده خواهد شد). کاندیدای مورد نظر این گروه مشایی است و بعد از رد صلاحیت شدن او نیکزاد، الهام نیز حضورشان محتمل است، البته امثال احمد زاده را نیز توضیح خواهیم داد.

تکلیف دو گروه بالا مشخص است. بر خلاف اختلاف های ظاهری و نمایشی هر دو سر در یک آبشخور دارند. حکومت دینداران موسوی 88، مکتب ایرانی مشایی، لیبرال سرمایه داران مسلمان هاشمی 84 و تفکر جبهه اصلاحات مبنی بر لیبرال دموکراسی  همه سرهای متفاوت یک تفکر اند.

3. ائتلاف 2+1: ائتلافی متشکل از افرادی چون ولایتی، حداد عادل و محمد باقر قالیباف

در مورد آقای ولایتی باید گفت ایشان پزشک، تاریخ دان و دیپلمات با تجربه سال ها و ادوار مختلف انقلاب اسلامی است که در دولت هاشمی رفسنجانی وزارت خارجه ایران را راهبری می کرد و اکنون نیز مشاور امور بین الممل رهبر انقلاب اسلامی است. در انتخابات دوره های گذشته هر وقت به میدان آمده به نفع هاشمی رفسنجانی کنار رفته است. در سیاست خارجه هم خط سازش هاشمی را دنبال می کند و اصل را بر تنش زدایی در عرصه سیاسی می داند. البته در فتنه 88 عملکرد خوبی داشت.

آقای قالیباف یا شهردار شهر اخلاق! تهران که در ابتدا خود را تکنوکرات می دانست و بعد از اتمام حجت رهبری انقلاب با تکنوکرات ها ادعا می کند که تکنوکراسی را به عنوان یک فن قبول دارد. تکنوکرات ها در واقع افرادی هستند که اقتصاد را بر همه مسائل ترجیح می دهند حتی عدالت!، اخلاق و اصلی ترین تفکر آنها را شاید بتوان در این جمله خلاصه کرد که ممکن است در زیر چرخ های صنعتی شدن دهکی از جامعه فدا شوند(!) به تخصص اهمیت وافری می دهند در حالیکه تعهد را یک اصل انتخاب میئول نمی دانند و بحث نخ نما شده تخصص در مقاب تعهد را مطرح می کنند. آقای قالیباف پرخرج ترین ستاد های انتخاباتی را در سال 84 به خود اختصاص داد و ستادهایی را بست که در شهر های بزرگ بالغ بر چند ده میلیارد خرج کردند و این قضیه همچنان ادامه دارد. البته ناگفته نماند که قالیباف آدم اجرایی است و کارنامه اجرایی خوبی دارد. در فتنه 88 عملکرد خوبی نداشت و ساکت فتنه لقب گرفت.

آقای حداد عادل نیز از مشاورین رهبر انقلاب و نماینده ثابت مجلس شورای اسلامی است که در حوزه فرهنگی فعالیت دارد. دارای زندگی سالم و معروف به ساده زیستس است که به همین دلیل در برخی دوره ها تخریب هایی را نیز علیه وی صورت دادند. فاقد تجربه اجرایی و فاقد قدرت اجماع گری  است. بعضی حضور حداد عادل را در انتخابات به دلیل پایه گذاری ائتلافی می دانند که بتواند همه اصولگرا ها را به دور خود جمع کند(در واقع از نظر ایشان تعدد کاندیدا ها نوعی خطر محسوب می شد) اما نتیجه ای که این ائتلاف به دنبال داست در واقع نه اتحاد اصولگرایان بلکه زیر سوال بردن خط و مشی انقلابی آقای حداد عادل بود که چگونه می شود که با خط تکنوکراسی و سازش قالیباف و ولایتی ائتلاف کرد.

در کل کنار آمدن یک تکنوکرات با تجملات چنین وچنان در ستاد هایش با ولایتی که از افراد تفکر هاشمی رفسنجانی به شمار می رو با حداد عادلی که به تفکر اصولگرایی نزدیک تر است سوال بی جوابی است که همچنان بر قوت خود باقی است.

ائتلاف 3+2 متشکل از باهنر، ابوترابی فرد، متکی، پرومحمدی و آل اسحاق:

آل اسحاق که کاندیدای موتلفه اسلامی است و عضو جایی است که در سال 84 بین هاشمی و احمدنی نژاد فرقی قایل نمی شد(!)،

متکی وزیر اخراجی وزارت خارجه دولت دهم که بعد از خروج از دولت به عنصر ضد دولتی تبدیل شد و البته با موتلفه رابطه نزدیکی دارد و همچنین تحلیل های عجیب و غریب در مورد مذاکرات هسته ای تیتر بی بی سی بود و همچنین یکی از کسانی است که امضایش بر نامه تشکیل نهادی فراقانونی و دولتی برای کنترل دولت احمدی نژاد خورده است. 

با هنر و ابوترابی فرد هم نایب رئیس مجلس و یکی از سرانی است که نامه امضا از رئیس جمهور را در مجلس کلید زد و هر اتفاق ناگوار این دوره و دوره گذشته مجلس یک سرش به ایشان و آقای لاریجانی بر می گشت. هر دو این حضرات به تیم لاریجانی منتسب می شوند.

پور محمدی نیز وزیر کشور سابق و رئیس سازمان بازرسی کشور بود که احتمالا به دنبال افشاگری چند روز پیش محسنی اژه ای دیگر قید کاندیدا شدن را زد.

البته کاندیدای معرفی شده از این جبهه آقای ابوترابی فرد برادر شهید بزرگوار علی اکبر ابوترابی فرد است.

سایر:

علیرضا زاکانی: ایشان کاندیدای و جزء هیئت موسس جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی است. در انتخابات مجلس برخی از کاندیداهای آنها وارد مجلس شدند. از نظر خط فکری به تفکر انقلابی نزدیک ترند اما فاقد پست اجرایی جدی در کارنامه خود است. علیرضا زاکانی بعد از اعلام موجودیت جبهه پایداری تلاش وافری کرد تا این جبهه را به جریان انحرافی بچسباند. کاری که اخیرا او ابراز پشیمانی از آن کرده است. خیلی ها حضور او را در انتخابات، تلاشی در جهت شکستن رای جبهه پایداری می دانند. اما آن طور که از انتخابات مجلس بر می آید اقبال چندانی در نظر مردم ندارند.

محسن رضایی: اثبات کننده قانون بقای محسن رضایی که می گوید محسن رضایی از رو نمی رود بلکه از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل می شود. آقای محسن رضایی با سوابق بد خود در فتنه 88 این روز ها در پی آن است که اقرار به پشیمانی را از اطرافیان احمدی نژاد 84 و 88 بگیرد تا به این وسیله خود را کاندیدای اصلح سال 88 معرفی کند. عملکرد بسیار بد ایشان بعد از سال 88 و اعلام گذشتن از حق خود برای مصالح نظام(!) از ننگ های پاک نشدنی است.

سعیدی کیا: چند روز پیش به دانشگاه ما آمده بود. هر چه می گفتیم می گفت آقا(!). انگار رهبری معظم قرار است دولت را بچرخاند!

امثال خرازی، واعظ زاده و ... که یا افرادی تک بعدی اند و یا اصلا در قد و قواره ریاست جمهوری نیستند و تکلیفشان مشخص است.

جبهه پایداری: با شروع انتخابات 84 اتفاق مبارکی در کشور رخ داد و آن پا گرفتن و قوت گرفتن دوباره تفکر انقلابی امام و رهبری معظم در سطح اجرایی کشور بود. تفکری که توانست با اکثریت قریب به اتفاق آرای مردم در انتخابات 84 روح تازه ای به حیات انقلاب اسلامی ببخشد. بعد از انشعابات متععدی که در افرادی اجماع کننده بر این تفکر اتفاق افتاد در سال 88 سنگ بنای تفکر سوم تیر و بعد ها شکل گیری جبهه ای تحت عنوان جبهه پایداری شکل گرفت. جبهه ای که از وزرای خوشنام دولت نهم و دهم تا افراد با سابقه درخشان در نظام اسلامی را در خود جای داد و رهبریت فکری این جبهه نیز به حضرات آیات مصباح یزدی و مرحوم آیت الله خوشوقت سپرده شد. متشکل از جمعی نخبه، با حدود مشخص با رژیم اشغال گر قدس و آمریکا، پایبند به خط مقاومت و معتقد به اقتصاد، فرهنگ و سیاست مردمی. کاندیدای معرفی شده این جبه آقای کامران باقری لنکرانی، وزیر بهداشت دولت نهم است. کسانی که با شاخص رهبری مبنی بر داشتن نقاط قوت دولت فعلی و نداشتن نقاط ضعف آن همخوانی کامل دارند و جزء بی حاشیه ترین وزرای دولت نهم بود که با وجود تغییر نزدیک به 80 % ساختار وزارت بهداشت کمترین حاشیه ای را با خود به همراه نداشت.

احمد زاده: از چهره های عجیب این دوره محسوب می شود. کسی که به دلیل انتسابش به جریان انحرافی از سمت استانداری فارس بر کنار شد. قضیه آنقدر بالا گرفت که دانشجویان دانشگاه شیراز بر در استاداری قفل زدند و اجازه ورود به استانداری را به او ندادند. این روز ها می گوید به گفتمان سوم تیر پایبند است و از دولت ابراز بیزاری می کند(!). تحلیل شخصی بنده در مورد این شخصیت ها همان پروژه انتساب جریان انحرافی به جبهه پایداری و خفه کردن این جبهه است(توضیح مفصل در پست بعدی)

مطلب مفصلی در مورد زمین بازی انتخابات در نظر دارم که ان شا الله خواهم نوشت و به تفصیل در مورد تعدد کاندیدا ها صحبت خواهم کرد..

مجرمان حق به جانب: خوارج های زمان

خواندن مصاحبه ای با حجه الاسلام پناهیان انگیزه ای شد تا مسئله ای که مدت هاست در ذهنم پرسه می زد را بنویسم. این روز ها به برخی از سایت های خبری که سر می زنی میبینی که عده ای دم از توبه رای دهندگان به احمدی نژاد می زنند. توبه ای که هر چند گاهی از طرف برخی طرفداران نه چندان جدی اسبق احمدی نژاد زده می شود لیکن بیشتر از جانب کسانی مطرح می شود که اصلا اعتقادی به احمدی نژاد و گفتمان سوم تیر نداشته و ندارند. گویا مشکلات اقتصادی کشور را بهانه دیده اند تا با کسانی که در دو دوره انتخابات گذشته نمره قبولی گرفته و فتنه 88 را با موفقیت پشت سر گذاشته اند تسویه حساب کنند.

سیاسیون و مزدوران به اصطلاح اصلاح طلب از یک سو و اصولگرایان ورشکسته و بهانه جویان مدعی اصولگرایی از سوی دیگر در این عرصه میدان داری می کنند تا با تئوری سوخته نفی دیگری تا اثبات خود راهی پیدا کنند مگر در انتخابات آتی به خیال خام خود گوی ریاست جمهوری را از بقیه بربایند.

اما براستی اگر تاریخ به عقب برگردد و باز انتخاباتی نظیر سال 84 و 88 تکرار شود آیا از نظر حزب الله و مردم انقلابی کسی لایق تر از احمدی نژاد هست تا بر کرسی ریاست جمهوری خواهند نشیند؟

در صحبت های اخیر رهبری معظم در مشهد رهبری از خنده انکار تکنوکرات ها بر کم کردن وابستگی کشور به نفت سخن گفتتند. این تنها یک نمونه از پوزخند هایی بود که عقبه سازندگی و اصلاحات بر مسیر پیشرفت ایرانی اسلامی ملت ایران زدند. پافشاری بر آرمان ها امام(ره) و خط اصیل انقلاب، جایگاه آمریکا به عنوان شیطان بزرگ در مناسبات مختلف کشوری، تحقق شعار انقلابی ما می توانیم در پناه قطع نیاز از مستکبران عالم، سینمای اسلامی، هنر در خدمت اسلام، ترویج فرهنگ مقاومت، علوم انسانی اسلامی و دانشگاه اسلامی، مسئله قطع وابستگی کشور به درآمد حاصل از فروش نفت، نهراسیدن از مقابله با آمریکا و دیگر دول مستکبر غربی و ... تنها بخشی از مسائلی است که لبخند انکار عقبه دولتمردان اصلاحات و سازندگی را به همراه داشت.

در فتنه 88 هم که همین حضرات بزرگ و کوچکی، همین گردن کلفت های ایستاده بر گرده مستضعفین جنگ احزابی به راه انداختند که جدای از توی دهنی که از ملت مومن ایران خوردند تبعات منفی و جبران ناپذیری را نیز برای کشور به همراه داشت.

آیا موسوی و کروبی و همچنین محسن رضایی (که این روزها از توبه طرفداران احمدی نژاد حرف میزند) که به مغلوب شدن در انتخابات تن ندادند و این واقعیت را انکار کردند در مقابل اتفاقی مثل ابقای وزیر اطلاعات دولت دهم خاموش و تحت امر ولایت می نشستند؟ البته که نه. اگر احمدی نژاد چند روز خانه نشینی کرد حضرات مذکور حتما اتفاق مهندس بازرگان و استعفای دولت موقت را تکرار میکردند. مگر حوادث مجلس ششم از یاد ملت می رود و یا حوادث کوی دانشگاه، روزنامه های زنجیره ای، جام زهر امام، ولد نامشروع حزب کارگزاران، خفقان دوران سازندگی و ... را ملت فراموش می کند.

اگر هزاران بار هم تاریخ به عقب برگردد و یا باز هم همان شرایط سال 84 و 88 پیش بیاید و امثال رفسنجانی، معین، قالیباف، موسوی، کروبی، رضایی و دنباله روهای آنها در مقابل شخصی چون احمدی نژاد بیایند باز هم رای ملت مسلمان ایران همان احمدی نژاد 84 و 88 است.

توبه شایسته حضرات ورشکسته و ایراد تراش کنونی است که باز بوی قدرت به مشامشان رسیده و البته باز هم مغلوب میدان بصیرت مردم خواهند بود.

رئیس جمهور آینده ایران به فضل الهی مثبت های احمدی نژاد را خواهد داشت و نقاط منفی او را کمتر دارا خواهد بود. دقیقا همان صحبتی که رهبری ایراد فرمودند و مردم نیز به فضل الهی سخن ایشان را بدرستی دریافت می کنند.

عکس محسن رضایی را هم از آنجا خدای اعتماد به نفس است زدم.

دست بردار آقای اعتماد به نفس!

تمدن رو به افول غرب پیغام پنهان پیام نوروزی اوباما...

داشتم پیام نوروزی اوباما خطاب به دولتمردان و مردم ایران را می خواندم و البته فیلمش را هم دیدم. یادم هست که دکتر عباسی می گفت ادبیات آمریکایی ها در صحبت با دیگر ملت های جهان حتی در پیام های به ظاهر دوستی همان ادبیات ارباب  رعیتی و از بالا صحبت کردن است که این نوع ادبیات در کلام اوباما هم کاملا مشهود بوده و در همین پیام اخیرش هم هست. البته جواب ندادن متکبرانه سخن گفتن با ایرانی ها، مطلبی است که دولتمردان نادان آمریکایی هنوز هم آن را نفهمیده اند و ناگفته مشهود است که باز هم سیاست بازی دولتمردان آمریکایی به شکست می انجامد.

جالب بود که اوباما از زیان جامعه جهانی(بخوانید آمریکا و دار و دسته اش)  از تاثیر تحریم ایران بر جامعه جهانی نیز سخن گفت و جالب است این حرف از او.

موج جدید بحران اقتصادی اروپا هم با به هم ریزی جزیره ثبات بانک های اروپایی یعنی قبرس آغاز شده است و چشم انداز تیره و تار اقتصادی تمدن غربی نوید کرنش های زیاد دول غرب در مقابل ایران را می دهد.

البته واقعا بنده امیدوارم اقتصاد مبتنی بر نفت ایران ولو به زور تحریم هم که شده رویه عوض کند و ایران از این خام فروشی ها دست بردارد مخصوصا حالا که توفیق اجباری هم شده است.

نکته قابل توجه دیگری که در سخنرانی اوباما مرا جذب کرد خالی بودن دست این حضرات از ارایه فرهنگ و تمدن جدید و راهگشا و کرنش در مقابل فرهنگ ایران است. اوباما هم اذعان دارد که ایرانی ها به فرهنگ جهانی غنیت و محتوا بخشیده اند و این اصلا حرف خوشایندی برای تمدن غرب داعیه فرهنگ نیست!

در اینترنت پرسه می زدم که با خبر حراجی تاسف باری برخورد کردم. حراج آدم! این را واقعا می گویم فروشگاهایی که به جای پوشاک و اقلام مصرفی زندگی، زن در پشت ویترین به حراج می گذارند. واقعا تمدن غربی با کدام سلاح می خواهد به جنگ تمدن غنی اسلامی بیاید! و چه قدر در حوزه فرهنگ که روح اصلی تمدن است،  تمدن غربی آسیب پذیر و بی دفاع است و طولی نخواهد کشید که از همین ناحیه فرو می پاشد.

به دلیل پوشش نامناسب زن های ویترین قدری با فوتوشاپ لباس هایشان دستکاری شده!

http://mihankhabar.com/wp-content/uploads/2013/03/13498_815.jpg


پی نوشت:

محمد حسن عزیز در مورد عکس بالا نظری داده است که به این شرح است:

"در مورد این عکس باید بگم که این خانم ها اعضای یک گروه حقوق بشری هستند که توی سرزمین های اشغالی فعالند و عمده هدفشون هم مبارزه با قاچاق انسانه که ظاهرا داره اونجا بی سر و صدا اجرا میشه.
چون عمده قربانیان تجارت انسان زن ها و دخترها هستن اینها هم با این حرکت نمادین به این جرم سازمان یافته اعتراض می کنن.
اتیکتی که به مچ این زن ها بسته شده و همین طور پوستر مشابهی که روی ویترین هست هم به زبان عبری و انگلیسی اهداف این اقدام رو توضیح داده."

البته تمدن غربی با این فرهنگ مشکلی ندارد. مگر چقدر تفاوت بین کار بالا با مراکز فسادی است که زن را به حراج گذاشته، می فروشند. و یا مراکز اینترنتی که سفارش زن گزفته و به کشورهای مختلف فرستاده می شوند. اتفاقا یکی از مشتریان پر و پا قرص این مراکز همین اعراب حاشیه خلیج فارس اند.

عماری که دائم از رهبری سیلی می خورد!

یادم هست چندی پیش در جریان اظهارات عجیب و غریب علی مطهری در رابطه با طرح نظارت بر نمایندگان مجلس و صحبت های جالب رهبری در پاسخ به صحبت علی مطهری یکی از دوستان در سایت چریغ تیتر زد عمار مجلس از رهبری سیلی خورد! و حالا مثل اینکه باز همون قضیه صدق می کنه!

رهبری چند مورد را متذکر شدند:

1. خلاف شرع و قانون با اتهام واهی به دو رئیس قوه مقننه و قضاییه با فیلم ادعایی آقای احمدی نژاد 

2. استیضاح غلط وزیر کار

مدعیان این استیضاح و سران آن و کسانی که موافق استیضاح صحبت کردند نمایندگان زیر بودند:

احمد توکلی نماینده مردم تهران

علی مطهری نماینده مردم تهران

حجت‌الاسلام سیدناصر موسوی لارگانی نماینده مردم فلاورجان

غلامرضا نوری نماینده مردم بستان‌آباد

محمد قسیم عثمانی نماینده مردم بوکان

عبدالکریم حسین‌زاده نماینده مردم نقده

حجت‌الاسلام غلامرضا مصباحی‌مقدم نماینده مردم تهران

مسعود پزشکیان نماینده مردم تبریز

غلامعلی جعفر‌زاده نماینده مردم رشت

بهروز نعمتی نماینده مردم اسدآباد

مخالفین هم دو نفر بودند:

روح الله عباس پور نماینده مردم بویین زهرا

حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان نماینده مردم تهران

3. صحبت هایی که در حین صحبت رئیس جمهور زده شد هم نادرست بود

شاید منظور فحش پراکنی های انصاری نماینده آبادان و خیز برای حمله به رئیس جمهور بود

4. دفاعیات آقای لاریجانی هم قدری زیادی بود. البته در صحبت های آقای لاریجانی کاملا مشهود و واضح است که یکی از کلید زنندگان این استیضاح همین آقای لاریجانی است که متاسفانه نمره ردی گرفتند

5. اتفاقات قم و مرقد امام (ره) را هم تذکر دادند که این کار فایده ای ندارد و به ضرر کشور است

روبوسی نمایندگان بعد از افتضاحی که بار آوردند با لاریجانی هم جالب بود!!!

این اشتباه و کار غلط برای مجلس گران تر تمام شد چرا که مجلس 192 نفر از نمایندگان ملت اشتباه کردند ولی دولت شخص رئیس جمهور اشتباه کرد.

اگر رهبری نباشد حضرات در اولین بحران کشور را به باد می دهند


می خواستم قدری در مورد علی مطهری بنویسم که به بعد موکول می کنم فقط همین را بگویم که مصاحبه متکبرانه آقایان بعد از صحبت رهبری معظم نشان می دهد امثال مهاجرانی های دیگری نیز در راه هستند.


پی نوشت:

اخبار نامه عذز خواهی نمایندگان از رهبری هم در نوع خود جالب است. اگر قرار بود نمایندگان برای اشتباهات فاحش خود عذرخواهی کنند واقعا صبح تا شب باید عذر خواهی می کردند! اما با این وجود خبری را در رجا خواندم که در آن اشاره شده بود که حضراتی که اشتباه را آنها کلید زدند حتی حاضر به عذرخواهی هم نشدند نام سه نفر را که امضا نکرده بودند نوشته شده است:

در صدر لیست مثل همیشه علی مطهری

بعد هم احمد توکلی به دلیل ذکر واژه عذرخواهی در بیانیه!

و آقای عبدالرضا مصري سخنگوي هيات رئيسه مجلس و وزير اسبق رفاه و تامين اجتماعي!

عجب آدم هایی هستند اسن حضرات

لینک عذرخواهی نمایندگان اینجا است

جای مردان سیاست بنشانید درخت...

جای مردان سیاست بنشانید درخت

                                     تا هوا تازه شود...!

مرحوم سهراب سپهری شعر زیبایی گفته است...خدایش بیامرزاد.

چند روزی است که از استیضاع وزیر کار دولت خدمتگزار می گذرد. دولتی که توانست ظرف مدت 7 سال (دولت دهم و نهم) گفتمان انقلاب را زنده کرده و تفکرات امام (ره) را که عده ای سعی در آن داشتند تا به موزه های تاریخ بسپارندش به عرصه روز سیاست داخلی و خارجی کشور بازگرداند و مردم انقلابی ایران اسلامی و رهبری معظم را دلگرم تر کنند.

دولتی که ذره ای در مقابل زیاده خواهی های دشمنان قسم خورده انقلاب کوتاه نیامد و شخص رئیس جمهور هر گاه به خارج از کشور رفته و یا در مقابل دشمنان قسم خورده این مرز و بوم نشسته قوت قلبی بر دل مردم ایران بوده و بر اعتماد به نفسشان افزوده است.

اینها را نمی گویم تا چشمهامان بر مشکلات این روز های جامعه بسته شود و یا سوء تدبیرها در حوزه اقتصاد را نادیده بگیریم بلکه می خواهم یاد آوری کنم که این دولت با خود چه به ارمغان آورد و چه خدمت بزرگی را به انقلاب و ایران کرد. خدمتی که با موج بیداری اسلامی کشورهای منطقه عیان تر و با شکست روزافزون مستکبران در منطقه آسیای مرکزی مهم تر جلوه می کند.

 نفس استیضاح و تمکین دولت از رای نمایندگان ملت و همچنین جسارت و جرئت در سخن گفتن از جانب هر دو قوه واقعا امید را در دل ها زنده می کند.

اما چند نکته در این جلسه خارج از بی احترامی هایی که رد و بد شد برای بنده قابل توجه بود که عرض می شود.

تذکر نادر قاضی پور نماینده مرده ارومیه هم واقعا تاسف برانگیز بود و نشان از این دارد که عده ای در صدد نیمه تمام گذاشتن دولت قبل از اتمام موعد مقرر آن هستند. طرحی که از طرف هاشمی رفسنجانی بعد از شکست در انتخابات 84 مطرح شد و تا همین اواخر هم به وسیله احمد توکلی پیگیری می شد.

قاضی پور با استناد به اصل 188 قانون اساسی(!)(قانون اساسی 177 اصل دارد!!!) گفت اگر وزیر استیضاع شود و وزیر بیافتد دولت ساقط خواهد شد!

شتاب زدگی نمایندگان مجلس در رای به عدم اعتماد به وزیر واقعا مایه تاسف است. استیضاحی که با 18 امضاء کلید خورد و تا قبل از صحبت های احمدی نژاد هم مخالفان استیضاح اعلام می کردند که جو مجلس به صورتی است که استیضاح رای نمی آورد با 192 رای بعد از سخنرانی احمدی نژاد رای آورد و این جای بسی تامل دارد که چرا اینچنین است.

یکی از جالب ترین صحبت ها نقل قولوزیر کار از وزیر اطلاعات در مورد استعلام مرتضوی بود که گفته بود:

" من دو بار از آقای مصلحی به عنوان بالاترین مقام اطلاعاتی کشور استعلام کردم که هر دو بار فرمودند مرتضوی مشکلی ندارد و تاکید فرمودند پرونده را مطالعه کردم و بین خود و خدا دلیلی مبنی بر رد صلاحیت ایشان نبود"

یادم هست که آقای رسایی صحبت هایی را در مورد فرزندان آقای هاشمی کرئ، داد همه درآمد که آقا چرا توهین میکنی چرا چیزی که ثابت نشده می گویی و چرا فلان و فلان

اما متاسفانه در صحن علنی مجلس موافقان استیضاح هر چه از دهانشان در آمد بار وزیر کار و آقای مرتضوی کردند.

یکی از موارد استنادی مطهری و توکلی برای استیضاح وزیر کار دادستانی مرتضوی در ماجرای کهریزک بود ماجرایی که به گفته توکلی قلب رهبری و ملت را به درد آورد و برای همین است که حضرات پیگیر آن شده اند.

اما متاسفانه این آقایان برای پایمال شدن رای 85 درصدی ملت و همچنین بسیجیان شهید و زخمی شده در ماجرای فتنه 88 به دست همین اوباش های بازداشتی کهریزک و کهریزک ها و امثال آن یادشان به قلب درد ملت و رهبری نیست و در این زمینه چشم های خود را می بندند و فقط خاطرشان برای ضد انقلاب و هزینه گذار ها برای انقلاب می سوزد و آنجا می شوند حافظ منافع ملت(!).

از قسمت های جالب این استیضاح صحبت های روح الله حسینیان در حمایت از مرتضوی بود که متاسفانه نادیده و غریب انگاشته شد. صحبت هایش را بی کم و کاست در اینجا حتما بخوانید

او تاکید داشت که مرتضوی تاوان انقلابی بودنش را می دهد.

خط و نشان کشیده احمدی نژاد و لاریجانی هم مایه تاسف است. البته این قضیه از همان موقع که بحث سوال از رئیس جمهور مطرح شد واقعا عیان بود. چند مصوبه عجیب و غریب اخیر مجلس هم مزید بر علت شد. مصوباتی که کلا دست دولت را در اجرای فاز دوم هدفمندی بست.

البته کار های عجیب احمدی نژاد و اصرار هایش بر خود رایی در تفسیر قانون اساسی هم تاسف برانگیز است اما کارهای پشت پرده ای لاریجانی و حرکت در سکوت و خفای او قابل چشم پوشی نیست. لاریجانی کسی است که در جریان فتنه 88 عملکرد خوبی نداشت. بعد ها سعی کرد با این دانشگاه و آن دانشگاه رفتن خود را از این قضیه تطهیر کند که البته نشد.

صحبت های اخیرش در رابطه با تابو نبودن رابطه با آمریکا و همچنین برگرداندن سران قتنه مایه شرمساری است. اطلاعات غلط دادن به هاشمی رفسنجانی ار تظاهرات روز قدس فتنه گر ها هم از کارهای عجیب او بود. در همین چند ماه گذشته اصرارهای زیاد بر استیضاح متعدد اکثر وزرای احمدی نژاد از وزیر آموزش و پرورش تا وزای نفت و اقتصاد و ... هم عملکرد ضعیف او را در ریاست مجلس به اثبات رساند. مصوبه های عجیب استفساریه حقوق مادام العمر و همچنین در جریان دفترهای نمایندگان مجلس هم واقعا بد بود.

خلاصه که بنده نسبت به لاریجانی اصلا خوش بین نیستم.

صحبت های موافقان استیضاح وزیر به نظر بنده نوعی ایراد تراشی بود و اصلا استیضاح گزینه مناسبی در این زمان و همچنین برای چنین دلایلی نبود.

های و هوی نمایندگان و همچنین یقه پاره کردن نماینده آبادان برای حمله به رئیس جمهور این مملکت هم از تاسف بار ترین حوادث مجلس در طی چند سال گذشته بود. نشان داد که حضرات فقط ادعای پیروی از رهبری را دارند. مگر رهبری در دیدار با نمایندگان تاکید نکردند که مجلس جای گفت و گوی عاقلانه است و با سر چهار راه فرق دارد!

البته ماچ و بوسه بر لاریجانی به وسیله عده از نمایندگان را هم به آن بیافزایید. آیا کاری که لاریجانی و احمدی نژاد انجام دادند موافق مصلحت جامعه و نظر رهبری معظم بود. اگر مصداق همان خیانتی که رهبری می گفت نیست حداقل ماچ و بوسه ندارد!!!


توهم های ریشه دار...

ورود زودهنگام افراد به عرصه انتخابات آن هم بر خلاف نظر رهبر معظم انقلاب اسلامی برای بنده جالب است، البته جالب ترین موضع گیری ها مخصوص سید محمد خاتمی، از سران فتنه 88 است. این آقا ادعا کرده است که اگر اتفاق خاصی در کشور رخ ندهد اصلاح طلبان حتما رای خواهند آورد تا کشور را از این بحران خارج کنند(!).

این حرف را هم از بی بی سی فارسی و عباس عبدی بشنوید که گفته اند که تحریم انتخابات از طرف اصلاح طلبان کاری بی فایده است و مردم حداقل مشارکتی 10 تا 15 درصد بالاتر از انتخابات مجلس خواهند داشت( اگر انتخابات شوراها را هم حساب نکنیم) یعنی می شود چیزی در حدود 70 تا 75 درصد(!).

آدم هایی که تحریم آنها و موضع گیری آنها در میزان مشارکت مردم در انتخابات تاثیر چشمگیری ندارد چطور در انتخابات ریاست جمهوری رای خواهند آورد؟!

گویا حضرات هنوز از توهمات خودساخته خارج نشده اند و قصد خارج شدن هم ندارند و روز به روز آن را تشدید می کنند.

جا دارد که به آقای خاتمی گفته شود که جناب آقای سر فتنه(!) حضرت عالی اگر مدعی هستی که اصلاح طلبان در این انتخابات رای می آورند و هنوز چیزی به نام جایگاه مردمی دارند، شما که علاوه بر سر فتنه سر اصلاحات هم حساب می شوید لطفی بفرمایید فاصله بین دو چهار راه خیابان های تهران را پیاده  و بدون محافظ طی بفرمایید تا جایگاه مردمی اصلاحات حسابی دستتان آید!

  *** بنده از موضع گیری نکردن بعضی از این مجلسی ها نیز تعجب می کنم، آن مجلسی که شعار می داد مرگ بر موسوی و خاتمی و کروبی چه می شود که در مقابل زمزمه های حضور خاتمی در انتخابات موضع نمی گیرند!

خدا امثال آیت الله جنتی را حفظ کند...


سناریوی هاشمی در مقابل خامنه ای

چندی پیش از طرف ضد انقلاب فراری نیک آهنگ کوثری فایلی انتشار یافت که حاوی مکالمات وی با مهدی هاشمی رفسنجانی بود. مکالماتی را که از ارتباطات مهدی هاشمی با بدنه ضد انقلاب فراری برای ضربه زدن به دولت و انقلاب خبر می داد. اگر چه فایل از سوی هاشمی رفسنجانی و برخی دیگر تکذیب شد و ساختگی قلمداد شد اما این اقدام از سوی ضد انقلابی مثل کوثری سوالاتی را در ذهن بنده ایجاد کرد که با ذکر مقدمه ای تحلیل خود را ارائه می دهم.

1. هاشمی رفسنجانی یکی از چهره های به نام و طراز اول انقلابی در ایران بوده و هست که تفکراتی خاص دارد که در برخی موارد اختلافات زیادی با نظر انقلابی رهبر معظم انقلاب دارد. اختلافاتی که همواره از سوی رهبری با عنوان اختلاف سلیقه مطرح می شود.

2. هاشمی رفسنجانی همیشه در تمام وقایع سیاسی مهم کشور از جمله انتخابات ها خصوصا ریاست جمهوری نقش تعیین کننده ای را بازی کرده است به طوری که به عنوان محور جریانی که او طرفداری می کند از وی نام برده می شود.

3. نامه معروف ایشان در جریان فتنه 88 خطاب به رهبر انقلاب، که نامه ای با لحن تند و بدون سلام بود به گفته بسیاری از صاحب نظران تحت تاثیر مستقیم خانواده وی علی الخصوص همسر ایشان تهیه و نوشته شده است. به این معنی که ایشان بسیار تحت تاثیر خانواده خود هستند.

4. خانواده هاشمی علی الخصوص فائزه و مهدی هاشمی بعد از انتخابات 88 جایگاه بدی در بین مردم علی الخصوص قشر مذهبی پیدا کرده اند به طوری که هر گونه امتیاز دهی ولو قانونی، قوه قضاییه به ایشان با واکنش شدید اقشار و احزاب و حتی نمایندگان مردم در مجلس مواجه می شود. این به این معنی است که هر گونه حکمی که برای مهدی صادر شود می تواند با یک بازی رسانه ای توده ای را علیه وی و خانواده هاشمی بشوراند.

5. این احتمال می رود که اگر حکم سنگینی علیه مهدی صادر شود دوباره شاهد نامه نگاری های تند هاشمی به رهبری خواهیم بود.

6. حال امثال نیک آهنگ کوثری و احتمالا کسان دیگر دست به به اصطلاح افشاگری هایی علیه مهدی بزنند و فایل های درست و گاها ساختگی از مکالمات مهدی را پخش کنند و افکار عمومی هم بیش از پیش نسبت به مهدی بدبین کرده و هر گونه حکم صادره از سوی دادگاه را در ذهن مردم کوچک جلوه دهند و حکم علیه ایشان با واکنش دوباره توده های مردم روبرو شود.(کما اینکه در آزادی ایشان چنین شد و بسیاری به همان فایل نیک آهنگ استناد می کردند).

7. از طرف دیگر چنین القاء کنند که حکم مهدی تحت تاثیر فشار گروه های مذهبی ایران طرفدار آیت الله خامنه ای صادر شده است.

8. و باز هاشمی تحت تاثیر اطرافیان خود دست به نامه نگاری بزند.(کما اینکه در 88 این طور شد)

حال جمع بندی اینکه بخواهند از این روزنه تقابلی میان هاشمی و جبهه او با رهبری ایجاد کنند و بار دیگر آشوب به راه بیاندازند و حداکثر استفاده را  از دادگاه مهدی، که نماد یکسانی همه در برابر قانون است بکنند.

والسلام


پی نوشت

البته این تحلیل با این پیش فرض است که هاشمی را محور فتنه 88 ندانیم.


آقازاده در زندان...

مهدی هاشمی در ساعات اولیه روز 3 مهرماه بازداشت شد و دیروز در ساعت های پایانی با قرار وثیقه 10 میلیارد تومانی در تاریخ 26/9/91 آزاد شد.

این را اژه ای می گفت، بعد هم گفت که با اشرار برخورد می کنیم. منظورش زورگیرهای خیابان فلان تهران بود. اعدام خواهند شد تا به قول سوزن بان عبرت سایرین شوند. (البته به حق...)

یادم هست که صدا و سیما در برنامه 20:30 چند وقت پیش ها حکم دستگاه قضا را در مورد فائزه هاشمی خواند و گفت به چند ماه زندان و چند سال دوری از فعالیت سیاسی متهم شده است بعد هم حکم کسی را که به خانواده هاشمی توهین کرده بود را خواند و گفت که به چند سال(!) زندان و ...(چون یادم نیست نمی آورم) و بعد هم گفت که دستگاه قضا با کسی شوخی ندارد و مسئول و غیر مسئول را نمی شناسد و از این جور تبلیغات! که خوب البته به دلیل خوانده شدن حکم فائزه و حکم  توهین کننده به خانواده هاشمی به صورت پشت سر هم و تفاوت شدیدی که دو حکم داشت حرف بعدش یعنی تعریف از دستگاه قضا بد و تمسخذآمیز به نطر می رسید. حتما یادتان هست که فائزه رئیس جمهور را مسخره می کرد و رهبری را با شاه مقایسه می کرد...

حالا دیروز گفته اند که مهدی آزاد شده است البته با وثیقه 10 میلیارد تومانی. این وثیقه برای امثال هاشمی که هیچ برای خانواده های کوچکتر و سطح پایین تر هم رقمی حساب نمی شود. سوال اینجاست که آیا مهدی هاشمی رفسنجانی دیگر به زندان بر می گردد؟

البته بنده امیدی ندارم که مهدی هاشمی حکم در خور توجهی برایش صادر شود... این را واقعا می گویم. شاهدم هم فائزه هاشمی است نه اینکه دستگاه قضا نخواهد برخورد کند بلکه کیفر خواست آنها سنگین نخواهد بود اما  اگر  فرض بفرمایید جریان دادگاه این آقا طوری پیش رود که حکم سنگینی برایش صادر شود، مثلا اعدام یا حبس ابد یا این طور حکمی، آیا دیگر می توان مهدی را در ایران یافت؟

آیا 10 میلیارد کافی بوده برای وثیقه؟

الله اعلم...

جنگ، کار تا پیروزی...

مسائل اقتصادی چند مدت اخیر کشور هر آنچه نداشت حداقل بعضی ها را که به راحت طلبی و تن آسایی عادت کرده بودند را به کار و تلاش وا داشت، مسئولین مملکتی را هم جهت تمرکز بر تولید داخلی و به کار انداختن هر چه بیشتر تولید وارد کارگروه های تخصصی کرد.

به راستی که سخنان حکیمانه این چند رهبری در مورد حوزه اقتصاد و گوشزد های ایشان در این رابطه کم نبوده و نیست و متاسفانه بار دیگر ما در آزمون جدی گرفتن سخنان رهبری و ولایت پذیری مردود کرد.

مبحث مبارزه با فساد اقتصادی، سرازیر کردن سرمایه به سمت تولید را بایستی در حوزه مطالبات جدی گرفت تا بار دیگر شاهد بلای فرهنگی ای که در زمان اصلاحات از ناتو تا شبیخون را طی کرد، در حوزه اقتصاد نباشیم.

جنگ امروز در حوزه اقتصاد جدی است و امروز وقت برچیدن فتنه در این حوزه است پس

جنگ، کار تا پیروزی...

آنچه گذشت و آنچه در جریان است...

اسلام هراسی و اسلام ستیزی تفکر حاکم بر نظام آمریکا و جریان فرهنگی صهیونیستی هر از چند گاهی نقاب از چهره کریه خود می اندازند تا جهانیان و به ویژه مسلمانان یک بار دیگر چهره واقعی مستکبران عالم به سر کردگی آمریکا را عیان ببینند.

توهین به خورشید آسمان بشریت و والاترین مخلوق خدا از طرفی نشان دهند به بن بست رسیدن تمام راه های منطقی و عقلانی دشمنان اسلام در مقابل منطق قوی اسلام است و از طرفی دیگر نشان دهنده حرکت و تهاجم همه جانبه اسلام و دمیده شدن روح انسانی و اسلامی در کالبد بی جان جهانیان است. تهاجمی که دشمنان اسلام و مسلمین را به چنان سردر گمی ای انداخته است که تنها راه جلوگیری از انتشار اسلام را توهین به والاترین مقام انسانی و اسلامی میبینند و به واقع که می خواهند نور خدا را با فوت دهان خاموش کنند و چه تلاش بیهوده ای می کنند...

هر چند توهین به اسلام و اسلام هراسی و اسلام ستیزی امری جدید نیست اما واکنش مسلمانان جهان به این اتفاق شنیع بایستی به گونه ای باشد که دشمنان دیگر حتی در مخیلشان هم نگنجد که به سمت توهین به مقدسات اسلامی بر آیند که البته به موج عظیم اعتراضات در سراسر جهان در حال دسترسی به این مهم هستیم.

هر ضربه ای که دشمن بخواهد بر اسلام وارد کند مشت محکمی می شود و بر دهان خود آنها کوبیده خواهد شد و نتیجه این کار تنها این است که پیکان ها را متحد تر و بیشتر از گذشته به سمت ولد نامشروع منطقه و غده سرطانی یعنی رژیم غاصب صهیونیست می چرخاند.

پیروزی نزدیک است ان شا الله

.........................

قطع روابط دیپلماتیک کانادا با ایران هم در خور توجه است، اگر خاطرتان باشد چند مدت پیش بعد از لو رفتن اختلاس چند هزار میلیاردی یکی از متهمان اصلی این پرونده یعنی خاوری که دو ملیتی ایرانی-کانادایی بود به این کشور گریخت، این مسئله واضح است که این شخص به دلیل قرار گرفتن در راس یکی از برزگترین بانک های ایران در جریان اصلی ترین امور مالی کشور است و اطلاعاتی دارد که با سال های سال تحقیق و جاسوسی عوامل مختلف دشمن شاید به دست نیاید در نتیجه می تواند گزینه مناسبی برای اطلاع از امور ایران برای سرویس های خارجی به ویژه موساد و سیا باشد...

جدای از غفلت وزارت اطلاعات در عدم جلوگیری از خروج این فرد مهم که واجب است در جای خود و موشکافانه بررسی شود، بایستی گفت صهیونیست ها و آمریکا به راحتی از کنار این مهره نمی گذرند.

قطع روابط دیپلماتیک به معنای خاتمه دادن تمام تعاملات بین طرفین است و این بهای کمی نیست و تنها نمی توان متصور شد که این کار فقط به خاطر جلب رضایت صهیونیست بعد از اجلاس نم باشد.

...............................

بازی مسخره حمله به ایران که در ابتدا امریکا به ایران و این روزها اسرائیل به ایران است را هم هنوز رسانه های صهیونیستی به شدت دنبال می کنند، بازی ای که جدای از نخ نما شدن آن هر روز مواضع غیر عقلانی ونابخردانه دولت صهیونیستی را برای شرکایش روشن تر می کند...

نتانیاهوی قاتل و کودک کش که تا دیروز تند تر از بقیه در تنور حمله به ایران می دمید دیشن در گفت گوی تلفی با فرانس اولاند رئیس جمهور فرانسه بر حل دیپاماتیک مسئله ایران تاکید می کند!

هر چند طرح حمله به ایران از همان اول مطرح شدنش طرحی تبلیغاتی در راستای تحریم های یکجانبه مستکبرین عالم به ویژه آمریکاست تا به خیال خود فشار مضاعفی بر مردم ایران وارد کنند اما حرف های نسنجیده آنها در حدی است که خودشان مواضع یکدیگر را نقض می کنند!

بی شک که خدا دشمنان ما را از احمق ها قرار داده است...

بهایی دروغ گو... من و تو دروغ گو!!!

شبکه بهایی من و تو برنامه ای دارد به نام اتاق خبر که به اصطلاح سعی می کند اخبار  را با شیوه ای متفاوت و در فضای صمیمی تر توسط مجریان جوان خود ارائه دهد.

مجریان و برنامه نویسان این شبکه بهایی هستند دشمنی آنها با ایران و انقلاب اسلامی بر کسی پوشیده نیست هر چند آنها سعی می کنند همچون بی بی سی فارسی این دشمنی را به صورت علنی نشان ندهند.

اما در این برنامه های به اصطلاح حرفه ای آنچنان سوتی هایی داده می شود که بینندگان در در جلوی تلویزیون به خنده های تلخ وادار می کند خنده هایی که ذات خبیث و دروغگویی رسانه های آنها را برای بینندگان این شبکه ها نشان می دهد.

اجلاس اخیر نم در تهران یا همان کشورهای غیر متعهد چنان ضربه سختی به غربی ها زده است که شبکه های سازماندهی شده آنها یا خبری را پخش نمی کنند و یا با بزرگنمایی مسائل کوچک و حتی دروغگویی آشکار سعی در التیام زخم و درد خود دارند.

همین چند ساعت پیش اتاق خبر شبکه من و تو در مورد حضور مرسی در تهران و سخنرانی ایشان در اجلاس نم می گفت:

مرسی رژیم سوریه را اشغالگر خوانده و ایران سخنان آن را ترجمه نکرده است! و همچنین به مترجمان دستور داده شده است که واژه سوریه در سخنرانی مرسی را بحرین بگویند(!) و شبکه خبر هم اینچنین برای مردم ترجمه کرده است(!) و همچنین درود فرستاد مرسی بر عمر و عثمان را هم تلویزیون ایران ترجمه نکرده است. مرسی سریعا تهران را ترک کرد.

بنده به اتفاق پدر امروز از ساعت 8 صبح تا 12 ظهر بیننده شبکه خبر سیما یا همان شبکه 6 بودیم و بعد از اینکه شبکه من و تو اینچنین دروغ های شاخداری را تحویل بینندگان خود داد بنده و پدرم داشتیم شاخ در می آوردیم.

در مورد استفاده کلمه بحرین به جای سوریه در ترجمه جالب اینکه حتی یک بار هم کلمه بحرین نه از زبان مرسی گفته شده و نه اصلا در اجلاس تا ساعت 12 کسی گفت! و به تبع آن هم مترجم ترجمه ای هم نکرد!

نویسنده نادان اتاق خبر من و تو خیال کرده است ترجمه اجلاس نم خاله بازی است و یا اینکه کسی جز رسانه های ایران سخنرانی ها را پوشش نمی دهند و یا ایران آنچنان کشور بسته ایست که چنین اشتباهی بازتاب داده نشود!

هر تحلیل گری که سخنرانی مرسی را گوش می داد میدید که مواضه رییس جمهوری این کشور بیش از هر کشوری به ایران نزدیک است و اصلا پدرم به شوخی می گفت نکند نوشته های حضرت آقا در جلوی او گذاشتند!

محمد مرسی طی سخنرانیش ملت فلسطین را به دوری از اختلافات داخلی خود و اتحاد در برابر رژیم اشغالگر فراخواند و این تنها وقتی بود که رژیم اشغالگر را به کار برد.

البته در مورد موضع گیری در رابطه با سوریه موافق رژیم بشار اسد موضع نگرفت اما راه کشتار را هم تقبیح کرد.

در مورد سلام بر خلفا هم جمله مرسی این بود:

السلام علیک علی ابوبکر و عمر و عثمان و علی که ترجمه اش می شود

سلام بر ابوبکر و عمر و عثمان و علی.

که واقعا بنده نمی دانم تفاوت عربی آن با ترجمه آن چقدر است که شبکه من و تو اینچنین بر عدم ترجمه فارسی آن پا فشاری می کرد.

در مورد ترک کردن تهران هم هیچ اشاره ای به دیدار مرسی با دکتر احمدی نژاد نکرد و نگفت که در این دیدار دو طرف تاکید کردند که هر دوکشور هم پیمان استراتژیک هم دانسته می شوند.

راستی اگر سفر مرسی به ایران را اینقدر کوچک می شمرند چرا نتانیاهو سریعا همین چند ساعت پیش بیانیه صادر کرد و حسابی به هم ریخته است!

البته دشمنی این بهایی ها با انقلاب اسلامی برای مردم ما آشکار است اما همین که اینچنین خباثت درونشان گاها پرده ای حرفه ای گری را برای آنها می درد و آنها را وادار به دروغگویی می کند برای بنده جالب بود.

بگو به خشم خود بمیرید...!


پی نوشت
پیگیری هایی که در مورد ادعای استفاده از کلمه بحرین به جای سوریه انجام گرفت نشان داد که شبکه 1 به دلیل تعویض مترجم در اواسط سخنرانی مرسی به اشتباه و فقط یک بار به جای سوریه بحرین گفته است البته این اقدام با توجه به محوریت شبکه خبر و پخش مستقیم سایر رسانه های درونی و برونی( والبته بدون اشتباه و با ترجمه دقیق) اصلا سخن قابل بحثی نیست و مهر تاییدی بر دشمنی رسانه های برون مرزی است که از کوچکترین اشتباهی به نفع اهداف خود سوء استفاده می کنند!
دوستانی که برنامه های ترجمه هم زمان را دیده اند متوجه هستند که گاها ترجمه جریی ممکن است روی دهد


از آب گل آلود ماهی بگیرها!

پیشاپیش عید سعید فطر را تبریک عرض می کنیم بر همه مسلمانان جهان، رهبر فرزانه انقلاب و امام دوازدهم (عج)، ان شا الله که این عید بر همه مبارک باشد.

دیروز بعد از مدت ها فیلم جدایی نادر از سیمین را نگاه می کردم، دیگر تصمیم به همین کار را دارم، اگر فیلمی زیاد سر و صدا کرد و همه درباره اش صحبت کردند را نگاه نکنم!!!

نه آنکه نگاه نکنم بلکه در آن جو بدی که بر رسانه ها حاکم می شود نگاه نکنم...

چند فیلم را در این جو نگاه کردم که دوست دارم به همه آنها بپردازم فیلم هایی که انصافا اکثرا لایق نگاه کردن هم نبودند و فقط جو بی خود و بی جهت و الکی ای که نمی دانم چرا یکدفعه حاکم می شود ما را هم گرفت!

اولین فیلمی که می خواهم در مورد آن صحبت کنم فیلم "اخراجی ها 3" که جزء پر فروش ترین فیلم های تاریخ سینمای کشور است و البته متاسفم که اینگونه است!!! فیلم ضعیفی که واقعا حرفی برای گفتن نداشت و به نظر بنده توهین هایی که در این فیلم نسبت به روضه خوانی و شعور مردم و ... شده بود اصلا سابقه نداشت!

این را الان می گویم که دیگر جو دوقطبی سازی های مسخره از بین رفته است. اخراجی ها 1 را بیشتر پسندیدم، چه از لحاظ ساخت و چه از لحاظ های دیگر که ار بحث بنده خارج است. به آقای ده نمکی امیدوارم که بیاید و با سناریویی قوی راه پیش گیرد.

فیلم بعدی فیلم قلاده های طلا بود که انصافا از لحاظ جلوه های میدانی و بازسازی های تظاهرات ها در فتنه 88 و درگیری ها، فیلمی هم پای آن در سینمای کشور سراغ ندارم. البته انتظار چنین قدرتنمایی در ساخت را از سینمای فیلم فارسی ساز این روز ها نداشتم.

بنده این را قبول ندارم که حالا که ما می خواهیم جبهه مخالف را در فیلم عادلانه نقد کنیم و نشان دهیم بیاییم اشتباهات خود را در سطح آنها کنیم. یعنی اشتباه 90 آنها را 50 و اشتباهات 10 خود را نیز 50 کنیم که بگوییم انصاف را رعایت کردیم. نه به هیچ وجه قابل قبول نیست و این پذیرفته شدنی نیست!

سبز ها که پول یا مفت بیت المال و بیت الحال و این ور و آن ور تغذیه شان می کرد عده کثیری از آنها را حضرات پارتی رو، مرفه بی درد و ...(نمی خواهم صفات دیگرشان را نام ببرم) تشکیل می داد در این فیلم کجا نشان داده شدند! نشان دادن سبزها خوب نبود به تبع آن حزب الهی ها را هم خوب نشان ندادند.

اما خط شکنی خوبی بود در حوزه امنیت و سیاست. بحث پشت پرده فتنه، بحث اقتدار وزارت اطلاعات و نفوذی ها هم خوب بود. سابقه نداشتت، حداقل در همین سال های گذشته کارگردانی بگوید اجرم را از آقا امام زمان(عج) می گیرم. حتما نسخه HD آن را می خرم. فکر نکنم فیلمی هم پای این فیلم در سینمای ایران دیده باشم.

فیلم بعدی هم جدایی نادر از سیمین بود که آنقدر در بوق و کرنا شد و آن قدر تبلیغات مفت و مجانی گرفت و جایزه خرس و گلدن فلان و اسکار و ... اینها به آن دادند که کسی جرئت نمی کرد بگوید فیلمی که ساختی هم خوب نبود!

خدا می داند وقتی فیلم را دیدم 15 بیست دقیقه اول از این خراب کردن پیرمرده و دائم حمام و دستشویی رقتن و کجای فلانی را بشور و اینها داشتم بالا می آوردم! فیلمش که سر و ته نداشت! آخرش هم نفهمیدیم دختره باید برود یا نباید برود!

عجب منطق استواری(!) بر فیلم حاکم بود. فکر کنم یکی از آن چیزهایی که این فیلم نداشت منطق بود. سیمین برای اینکه می خواهد دخترش را به خارج ببرد و شوهرش نمی آید درخواست طلاق داده است! . جالب است که دخترش هم مخالف است و نادر در دادگاه علت اصلی نیامدن را پدرش معرفی می کند! آخر فیلم را هم یا لباس نادر مشکی بود و یا کیفیت فیلم ما خوب نیود به هر حال اگر لباس نادر مشکی بود و پدرش فوت کرده بود دیگر درخواست طلاق مسخره تر هم می شدکه خوب ما کاری با آن نداریم!

زن مستخدم اتهام دزدی می خورد و آخر هم معلوم نمی شود که راست بوده یا دروغ! مدعی می شود که به پیرمرد عاجز نامحرم کمک نمی کند به لحاظ مسائل شرعی اما دائم دروغ می گوید(!)

خلاصه از این دست مسخره بازی ها در این فیلم الی ما شا الله زیاد است.

فیلم حاوی چه پیامی است بنده واقعا نفهمیدم! حرف فیلم اگر این باشد که(طبق ادعا هایی که منتقدان فیلم می کنند) اگر ایران جای زندگی نیست پس چرا در آخر دختره حرف نمی زند! و نمی گوید می خواهم بروم؟! پس بشدت گنگ زده شده است.

تنها شخصیت صادق فیلم لیلا حاتمی یا همان سیمین است که البته ادعای فیلم مسئولیت پذیری او است و اینکه می خواهد به خاطر تربیت دخترش از ایران برود اما خانه و کاشانه اش و البته دخترش و پدر پیر همسرش که فیلم زور می زند رابطه عاطفی بین آنها را نشان دهد را ول می کند و با خیال راحت می رود خانه مادرش! آن قسمت از فیلم هم که خبر اتفاقی که در آن پیرمرد با دستان بسته به تخت بسته شده و پایین افتاد و رو به مرگ رفته است را به سیمین می دهند عکس العمل خاصی از او نمی بینیم!

تنها نکته مثبت فیلم آقای فرهادی همین بازی گرفتن قوی از بازیگران است که خوب البته در سینمای روز دنیا جزء حداقل های کار سینماست و صد البته که بسیاری از این مثلا کارگردانان عرضه همین را هم ندارند!

حضراتی که در داخل جدایی را بزرگ کردند تا بهره برداری سیاسی کنند کلاغ رنگ شده بهشان غالب شد! این را از صمیم قلب می گویم.

جوایز ویترینی هم که این فیلم گرفت و بعضی از اهالی سینمای ایران دلشان برایش پر می زند هم ارزش پایین جوایز خارجی را نشان می دهد.

امام موسی الکاظم حدیثی به این مضمون دارند که اگر در دست تو گردویی باشد و همه دنیا بگویند مروارید است در حالی که تو می دانی گردوست به تو ضرری نمی رسد و اگر در دست تو مرواریدی است و همه دنیا بگویند که در دست تو گردوست در حالی که تو می دانی مروارید است باز هم به تو ضرر نمی رسد.

فیلم شکارچی شنبه آقای شیخ طادی را دوبار دیده ام. خط شکنی خوبی است اما باز منطق داستان مشکل دارد. سیر تبدیل پسر از کودک به جنایتکار بد و غیر منطقی است. رفتارهای مردم صهیونیست، چهره های آنها و همچنین شخصیت پردازی سوگلی خاخام صهیونیست و مستخدم عرب خارج از منطق و بد است.در حوزه صهیونیست بهتر از کارهای اخیر است و البته علی نصیریان بسیار خوب بازی می کند و همچنین زندگی یهودی ها و مرام های آنها را هم خوب نشان می دهد.

پایاننامه، گشت ارشاد و زندگی خصوصی و ... هم مثل همین بالایی ها فقط بزرگ شده است و واقعا حیف هزینه ای که برای بعضی از این فیلم ها و تبلیغات پردامنه آن خرج شده است.

البته بنده فکر می کنم اهالی ای پشت پرده سینمای کشور وجود دارند که این جو ها را می سازند، با همین دو قطبی سازی ها و جو سازی ها کیسه شان را پر می کنند. با گل آلود کردن آب ماهی های چند میلیاردی می گیرند.

باشد که ما به این جو ها کمک نکنیم.البته با این وضع رسانه های مجازی که می بینیم، بنده بعید می دانم کمک نکنیم.

بنده فکر می کنم یکی از دلایل بزرگ کردن فیلم جدایی و یا دو قطبی سازی آن با اخراجی ها 3 و یا هر فیلم دیگری وارد کردن عده کثیری از صاحبان قلم ها(و نه فکر) به همین وادی پول سازی برای سینما است جدای از اینکه اصلا اخراجی ها یا جدایی باشد. یعنی شما طرفدار فلان فیلم می شوی و در حمایتش می نویسی رسانه ها هم مدام در گوشت خبر می چپانند که مثلا فلان فیلم این طور است مثلا حکومتی است یا روشن فکری است و کذا و کذا است و با همین دسته بندی ها پای سینما بکشانندمان تا مثلا جدایی فروش فلان قدر داشته باشد و جیب حضرات پر شود و روز از نو روزی از نو و بعد هم بگویند مثلا فلان جناح سیاسی(!) طرفدارش زیاد است و یا فلان کارگردان حزب الهی است و یا روشنفکر است و با این مسخره بازی ها تنور پول سازی را گرم نگه دارند و البته سر ما را نیز هم و صد البته بسیاری از رسانه های این روز ها که خود نشخوار اطلاعات از منابع های یکسان می کنند در این بازی ناخودآگاه می افتند.

نکته بعدی اینکه سینمای دینی با پوسته دینی به دست نمی آید. گفتمان انقلابی در سینما نیازمند هنر است نه این مسخره بازی های امروزی!

هر کس بچه حزب الهی بود فیلم حزب الهی نمی سازد و فیلمس ارزشی نمی شود. همین که جایی از تصویر برداری سخنی از فلان ارزش گفت فیلم سینمای انقلاب به دست نمی آید.

انصافا وقتی که فیلم جدایی نادر از سیمین را دیدم حسابی ناراحت شدم.

به واقع رسانه ها چه حجت و دلیلی در قبال این همه تبلیغات موافق و مخالف فیلم های مزخرف و بزرگ کردن بی خود آن در پیش گاه خداوند متعال دارند؟ چگونه بازی با افکار عمومی را پاسخگو خواهند بود!

به سناریو های فیلم فارسی این سناریو که مرد متاهلی به دنبال زن مجردی می رود را هم باید اضافه کرد!

اسلام آمریکایی...خواب پریشان ترکیه برای منطقه

شاید بتوان اقدام تبلیغاتی رجب طیب اردوغان در مقابل شیمون پرز در جریان جنگ 22 روزه غزه را آغاز ورود ترکیه به صحنه مردمی منطقه دانست ، اقدامی که هر چند در آن روزها تبعاتی برای رژیم منحوس صهیونیست در حوزه دیپلماسی عمومی داشت اما گذشت زمان معلوم کرد که این شوی تلویزیونی در واقع اقدامی در جهت بقای صهیونیست و ورود اسلام آمریکایی به منطقه و ایجاد شکاف و انحراف در خیز اسلامی منطقه است. مسئله ای که امروزه با دست و پا زدن های ترکیه و دست نشانده های صهیونیستی دیگر منطقه در جهت انحراف در حرکت های بیداری اسلامی مردم منطقه عیان تر شده است.

امروز در حال بررسی خبرگزاری ها به خبری جالب در مورد ترکیه برخورد کردم که درخت کرم خورده مدل اسلامی ترکیه را عیان تر می کند. درختی که از درون خالی و تنها پوسته ای از آن مانده است.

افتتاح دیسکو(!) با قرائت قرآن و دعا برای بقای آن(!)

قتل عام مسلمانان عادت شده است...

چند روزی است که خبر های کشتار فجیع مسلمانان میانمار را به دست بودایی های افراطی می شنویم و ویدئو های منتشر شده از این اقدام وحشیانه را می بینیم، با دیدن صحنه هایی از این دست انسان به یاد جمله ای می افتد که می فرمود اینها اگر بر شما مسلط شوند بر شما رحم نمی کنند...

و به عینه امروز در میانمار، غزه و بحرین و دیروز در بسنی و جای جای جهان می بینیم و دیده ایم...

انگار کشتار مسلمانان عادت شده است...

شرایط بدر وخیبر...

رئیس کل بانک مرکزی چند مدت پیش در صحبت هایی نسنجیده و احساسی از شرایط شعب ابیطالب کشور می گفت، رهبر انقلاب در سخنرانی اعلام کردند ما در شرایط شعب ابیطالب نیستیم بلکه امروز ما در شرایط بدر و خیبریم.

در مورد نوسانات اقتصاد این روزهای کشور هر کس دلایلی را می آورد اما از این میان عده ای در داخل و رسانه های خارجی  استکبار و نوچه هایش خیلی تلاش می کنند که این نوسانات را به تحریم های به اصطلاح فلج کننده خود نسبت دهند و در واقع از این طریق بتوانند کور سوی امیدی جهت توقف پیشرفت اسلامی ایران و از بین بردن الگوی آن برای دیگر کشور ها باز کنند.

حتی یادم هست که یکی از سران وزارت امور خارجه آمریکا در ادعایی حمقانه از نابودی ایران در گذر زمان به دلیل وضعیت اقتصادی آن خبر داده بود! ادعایی که تنها ادعا بود و حتی رسانه ها هم خیلی روی آن پافشاری نکردند.

روزگاری در این منطقه ای که ما زندگی می کنیم وضعیت برای ما سخت بود، در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی هشت ساله، بودجه کشور بسیار پایین بود، شرکت های نفتی از سرمایه گذاری در ایران منع شده بودند و حتی نفت ایران نیز به فروش نمی رفت، در جنگ بودیم، تجهیزات نظامی نداشتیم و دشمن های ما در اوج به ظاهر اقتدار همه جانبه قرار داشتند. منطقه، منطقه حکمرانی و یا بهتر بگوییم سواری آمریکا بر سران مرتجع عرب بود و ایران تنها و ظاهرا ضعیف بود.

در هشت سال دفاع مقدس ابهت همه ابرقدرت های مادی شکسته شد.ایران بت ها را شکست.

امروز سی و چند سال از آن روزگار می گذرد، به حمد الله ایران در مسیر توسعه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی گام برداشته و در بسیاری از زمینه ها به موفقیت های شگرفی دست پیدا کرده است که حتی دشمنان ما به آن معترفند.

بلا شک ایران قدرت اول منطقه از لحاظ سیاسی، علمی و ... است. دشمنان ما در ضعیف ترین موضع خود قرار دارند و از همیشه خارترو ذلیل ترند. منطقه شرایط جدیدی را در خود ایجاد کرده است و دیکتاتور های منطقه یا سقوط کرده اند و یا در حال سقوطند و فعالان مردمی دخیل در انقلاب ها در حول محور ایران جمع شده اند. نیاز جهان به انرژی بسیار بیشتر از قبل شده است و توسعه بسیاری از کشور ها به نفت ایران وابسته است و تحریم ایران در واقع تحریم کشور تحریم کننده به حساب می آید.

بلا شک در این تحول ایستادگی ایران و نظام اسلامی آن نقش اساسی را بازی می کند، به همین دلیل است که دشمنی مستکبرین به ویژه آمریکا آشکار و آشکارتر از قبل شده است و مستقیما ایستادگی ملت را با جنگ روانی هدف قرار داده اند.

حال دشمن آمده تحریم را دوباره مطرح می کند!

تحریم فلج کننده!

از عنوان فلج کننده معلوم است که هدف اصلی این تحریم بعد روانی آن است یعنی دشمن می خواهد با تبلیغات تاثیر تحریم ها را جا بیندازد!

یعنی ما قبول کنیم که تحریم هایی که 90% از خریداران نفت ایران به ناچار از آن معاف شده اند فلج کننده است! و فکر کنیم که نوسانات اقتصادی کشور به دلیل تحریم هاست!

 پس ما باید با این بازی تبلیغاتی در مرحله اول مبارزه کنیم. گاها ما با غر زدن های بی خودی و بزرگنمایی هایمان در زمین دشمن بازی می کنیم. رسانه های داخلی بایستی بسیار هوشیارتر عمل کنند.

البته تدابیر عاقلانه دولت خیلی زودتر می تواند دست دشمن را رو کند! و پوچ بودن ادعای دشمن را به اثبات برساند!

البته این را هم اضافه کنم که نسل ما نسل تحریمی هاست! نسل ما با تحریم بزرگ شده است و شاید هم به همین دلیل است که عادت دارد روی پای خود بایستد.

شاید بتوان به جرات ادعا کرد که امروزه اگر امکانات اولیه هر طرحی را در کشور فراهم کنند همین نسل تحریمی ها بتوانند تمام نیازهای کشور را به راحتی و در کوتاهترین زمان تامین کنند، حال این نیاز از ابتدایی ترین ها با شد و یا جزء پیشرفته ترین ها باشد!

این هم از برکات تحریم هاست و البته خدمت نا خواسته مستکبرین به بچه بسیجی هاست!

هیهات که بسیجی میدان را خالی کند

امروز پیامکی برایم آمد که " به دلیل گرانی بیش از حد لبنیات به مدت 5 روز لبنیات نمی خریم". خوب گرانی یکی از مسائلی است که این روز ها مردم با آن دست و پنجه نرم می کنند. امروز صحبتی از آیت الله مکارم می خواندم که اشاره کرده بود که گرانی یکی از علت هایش و مهمترین علتش مدیریت ناصحیح اقتصادی دولت است.

با دوستان در اتاق هر وقت مشغول بحث می شویم از آینده مبهم شغلی خود گله می کنند و عدم فراهم بودن زمینه های ازدواج و این جور حرف ها.

البته مشکلات همیشه هست و در همه جا هم هست...

غر زدن های ما هم که همیشه ادامه دارد...

موضوعی را که  محوریت بحثم متعلق به آن است، عدالت است.

چند روز پیش خبری را می خواندم که فلان بازیکن فوتبال با قرار داد 1.5 میلیاردی به فلان باشگاه ایران پیوست. خبر را بلند در اتاق خواندم. لحظه ای  اتاق ساکت شد. حتما مثل خودم همه یک لحظه 1.5 میلیارد را در ذهن خود گذراندند...

یکدفعه داد و بیداد ها شروع شد...

یکی می گفت من بیچاره باید با فوق لیسانس در به در دنبال کار ماهی 700 هزار تومانی بگردم آنوقت این آقا با این سطح سواد و با این سطح فوتبالش 1.5 میلیارد بگیرد...

دیگری می گفت انصافا فوتبال هم بلد نیستند، حداقل اگر این ها را به یک بازیکن درست و حسابی می دادند آدم دلش نمی سوخت...

و هر کس چیزی می گفت.

...

  بنده به این فکر میکنم که واقعا با این 1.5 میلیارد تومان ها چه عاید بنده و امثال بنده می شود که از کیسه بیت المال اینچنین ولخرجی می شود!

یکسال قبل را در خاطرم هست که در بسیج پایگاه محله مان ویژه نامه فارسی 1 را کار می کردیم تا بلکه عواقب دیدن این شبکه و برنامه های پشت پرده آن برای مردم رو کنیم، برای چاپ این ویژه نامه 150 هزار تومان پول نیاز داشتیم و پیدا نکردیم!

بسیج محله بودجه اش نمی رسید برای چاپ آن! خنده دار تر و گریه دار تر آن است که بسیج حوزه هم بودجه فرهنگیش فقط 60 هزار تومان بود و پولی نداشت تا به ما بدهد!

با هزار بدبختی و با یک واسطه دادیم یک شرکت خصوصی چاپش کرد و پخش کردیم.

دارم به این فکر می کنم که چقدر کیسه بیت المال برای کارهای باارزش خالی و برای خرج های بی فایده پر است!

بی ام و های ایکس چند هم در راه هستند، ماشین های چند صد میلیونی، 15 عدد اختصاصی! فقط برای اهالی ای که 90 دقیقه دنبال توپ می دوند و ورزش می کنند!  و گاها دیپلم هم ندارند!

اهالی ای که انگار 212 هزار تومان حقوق یک ماه بنده دانشجوی فوق لیسانس بهترین گرایش رشته ام را به عنوان انعام به کارگر پمپ بنزینی با یکی دو بار بنزین زدن می دهند! و این ارقام برایشان خنده دار است!

البته ما حسرت این اموال را نمی خوریم و آرزوی آن را هم نداریم، چرا که آنچه نزد خداست بهتر است

          اما

آیا این افراد و امثال این افراد در زمینه های مختلف ورزشی، سیاسی، فرهنگی و ... لیاقت این اندازه توجه را دارند؟ آیا این ولخرجی ها با عدالت نسبتی هم دارد؟

دارم به این فکر می کنم که این اهالی مرفه بی درد کاخ نشین را چه باید بکنیم!

نظارت ها کجاست؟

راستی این مجلسی که چند ماه قبل به آن رای دادیم چه نظارتی کرد؟ چند صد میلیارد تومان هم که برای راه اندازی دفاتر نمایندگان به تصویب رساند!!!

                                 خوب مبارک است! هنوز نیامده...

راستی عدالت چه شد؟!

در این فکرم که ویژه نامه بعدی را بر ضد که باید داد؟!

بر ضد دشمنان خارجی یا کاخ نشین های داخلی(بخوانید دزد)؟

سوسول های پول بالیست... یا اختلاس کننده های سه هزار میلیاردی؟

نظارت های نکرده مجلس یا مدیریت های عجیب و غریب دولت!؟

گرگ های 5+1 یا تروریست های سوریه؟!

و یا شاید هم همه؟!

چقدر کار داریم...

      هیهات که بسیجی میدان را خالی کند

               مردمی که مستکبرین شرق و غرب را سر جای خود نشاندند از پس کاخ نشین ها هم بر میآیند

هنجارشکن متولی، متولی هنجار شکنی!

وقتی شما بخواهید مسئله ای را حل کنید بایستی ببینید ریشه آن معضل کجاست و چگونه بایستی از ریشه آن مشکل را زد و یا به عبارتی ریشه ای معضل را حل کرد. چند روز پیش خبری را مبنی بر دستگیری خانم لام . الف به علت بد حجابی و یا به تعبیر بهتر بی حجابی و استفاده از پوشش نامناسب را در خبرگزاری فارس خواندم.

حالا ما کار نداریم که این لام. الف، لیلا فلانی است و یا هر لام الف دیگر، اصلا مسئله این نیست، مهم این است که این خانم هم جزئی از بدنه متولیان فرهنگی این جامعه است.

به این پش آمد می شود از دو جنبه نگاه کرد که یکی تاسف برانگیز و دیگری امیدوارکننده است. امیدوار کننده اش برخورد نیروی انتظامی با مانکن های خیابانی و مترسک های رنگی است که نشان داد که همه در برابر قانون مساوی اند حتی میم الف ها!

جنبه تاسف برانگیز این مسئله هم تذکر گرفتن یکی از اهالی فرهنگ به دلیل یک اقدام ضد فرهنگی است که نشان می دهد نشانه رفتن فرهنگ ایرانی اسلامی در این مملکت یک حرکت جهت دار مغرضانه و با برنامه است که متولی فرهنگی(ضد فرهنگی) هم دارد.

یادم هست که چندی پیش خبر دیگر در اینترنت پخش شد که حسابی ما را از کوره به در کرد و آن خبر پارتی و شراب خواری یکی از تهیه کننده های سینمایی ایران در شب شهادت حضرت فاطمه (س) بود.

خبر که قبل تر از آن در بوق و کرنا شد خبر اسکار گرفتن فیلم نه چندان جالب یکی از کارگردانان سینما و ماجرای ماچ و بوسه این آقا در گرفتن جوایز مختلف بود.

یادم هست چندی پیش کلیپی از بازیگر فیلم ستایش در نمایشگاه کتاب، منتشر شد که این خانم با پوششی بد در حال خرید کتاب بود! انصافا پوششی که این خانم در آنجا داشت شاید کسی در میهمانی های خانوادگی هم از آن استفاده نکند!

اینهایی که نام بردم فقط در حوزه سینما بود، در حوزه نشر به نحوه دیگر است در حوزه تلویزیون جور دیگر، در حوزه های مختلف هر کدام به نحوی خود را نشان داده و می دهد.

ذوق زدگی شبکه های ماهواره ای این بار از منتسبین به احمد توکلی

بعد از نطق علی مطهری در مجلس و توهین های متعدد او به رئیس جمهور و اتهام زنیش به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی(و البته تاکید دوباره همین مطالب توسط کواکبیان) این بار سایت الف منتسب به احمد توکلی مقاله ای را منتشر کرده که اصل اجباری بودن حجاب را زیر سوال می برند.
اتفاقا این خبر را شبکه ضد انقلاب نظیر من و تو با آب و تاب خاصی منعکس کرد. مجری با ذوق و شوق خاصی مطرح کرد سایت اصولگرا(!)ی الف متعلق به احمد توکلی با ارائه دلایل منطقی(!)، عقلی(!) و دینی(!) به انتقاد از اجباری بودن حجاب در ایران پرداخت.
اینکه از چه موقع باب شده است که هر کس می خواهد بر دین بتازد خود را در پشت الفاظی همچون بنده نگاهی آسیب شناسانه دارم و یا بنده معتقد به فلان اصل دینی هستم و امثال هم پنهان می کند را نمی دانم اما این روزها اینچنین است و عده ای از خودی های غافل و یا مزدوران دشمن با فهم ناصحیح خود از آیات و روایات به راحتی بر دین به هر بهانه ای و در هر لباسی می تازند.
قبل از نقد خط به خط این نوشته که با عنوان "نسبت بهبود حجاب، سختگيري و حكومت اسلامي" به قلم  یاسر سبحانی فرد منتشر شده، سخنی را  از مستر همفر جاسوس معروف انگلیس در منطقه خودمان در مورد حجاب می آورم تا شاید کسانی که هنوز در ضرورت اصل حجاب در جامعه اسلامی تردید دارند قدری تفکر کنند:
باید زنان مسلمان را فریب داد و از زیر چادر بیرون کشید با این بیان که ؛ حجاب یک عادت است از خلفای بنی عباس و یک برنامه اسلامی نیست .
پس از آنکه زنان را از چادر و عبا بیرون آوردیم ، باید جوانان را تحریک کنیم که دنبال آنان بیفتند تا در میان مسلمانان فساد رواج یابد و برای پیشبرد این نقشه لازم است اول زنان غیر مسلمان را از حجاب بیرون آوریم ، تا زنان مسلمان از آنان یاد بگیرند. (انچه باید یک زن بداند ص ۴۵۹و۴۵۸)
و یا نویسنده مقاله مذکور را ارجاع می دهم به کنکاشت در علل از دست رفتن ممالک اسلامی در اسپانیا و سقوط آندلس و آنکه چگونه بی حجابی سبب رسوخ فساد در بدنه یک جامعه شده و سقوط آندلس را در پی داشت.
و باز اگر هنوز شبهه ای باقی ماند شما را به کنکاشتی در حکومت امام متقیان علی(علیه السلام) ارجاع می دهم که در زمان حکومت ایشان حجاب اجباری بوده است.
در سوره نور آیه 30 آمده است: "به مؤمنان بگو چشمهاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند، و فروج خود را حفظ كنند، اين براي آنها پاكيزه تر است، خداوند از آنچه انجام مي‏دهيد آگاه است"
و در آیه بعد یعنی 31 آمده است: "و به زنان با ايمان بگو چشمهاي خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند، و زينت خود را جز آن مقدار كه ظاهر است آشكار ننمايند، و (اطراف) روسريهاي خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود) و زينت خود را آشكار نسازند مگر براي شوهرانشان يا پدرانشان يا پدر شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران همسرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان هم كيششان يا بردگانشان (كنيزانشان) يا افراد سفيه كه تمايلي به زن ندارند يا كودكاني كه از امور جنسي مربوط به زنان آگاه نيستند، آنها هنگام راه رفتن پايهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود. (و صداي خلخال كه بر پا دارند به گوش رسد) و همگي به سوي خدا بازگرديد اي مؤ منان تا رستگار شويد."
نویسنده در این مقاله با بیان تقسیم بندی ای احکام اسلامی به فردی و اجتماعی و همچنین سلبی و ایجابی در واقع احکام اسلامی را در جهت میل خود تفسیر می کند.
او می نویسد:" احکام فردی احکامی هستند که به درون یک فرد وارد شده و رفتار وجدان فرد را مورد خطاب قرار می دهند اما در مقابل احکام اجتماعی احکامی هستند که هم ممکن است بر فرد وارد شود (مانند لزوم راستگویی، عدم غیبت و تجسس و غیره ) و هم ممکن است بر اجتماع وارد شود (مانند اجرای حدود زنا و دزدی،جهاد و مقابله با دشمنان و غیره ).اسلام بر این باور است که انسان با اجرای احکام فردی خود را به رستگاری در دنیا و آخرت خواهد رساند.این احکام از این نظر فردی هستند که تداخلی را برای دیگران ایجاد نمی کنند.اجرای این احکام نه به سود دیگران است و نه به زیان آنها. نمونه بارز این احکام نماز، عبادت، خواندن قرآن و ایمان و احکامی از این دست دانست.یک فرد با نماز خواندنش به خود سود می رساند و با نماز نخواندنش به کسی زیانی وارد نخواهد کرد.فرد با نماز صحیح و واقعی خواندن در این دنیا و دنیای آخرت رستگار خواهد شد. در مقابل احکام اجتماعی احکامی هستند که انسان اگر آنها را اجرا نکند علاوه بر دنیا و آخرت خود ممکن است دنیا و آخرت دیگران را تحت تاثیر منفی قرار دهد. به عنوان نمونه وقتی فردی دروغ می گوید هم به خود زیان می رساند چرا که پس از مدتی اعتبار اجتماعی خود را از دست می دهد و هم به دیگران که فریبشان داده یا حقوقشان را پایمال کرده زیان می رساند"
و بعد اضافه می کند:"احکام را از یک نظر دیگر می توان به احکام سلبی و ایجابی تقسیم بندی نمود.به این معنا که در احکام سلبی خداوند انجام رفتارهایی را نهی کرده و انجام آنها را گناه می شمارد.دزدی، غیبت، قتل، زنا و خود کشی نمونه بارز چنین احکامی هستند.با کمی دقت در این احکام مشخص می شود که اجرای این رفتارها موجب گناه و زیان فردی و اجتماعی است و از طرفی عدم انجام آنها موجب هیچ گونه سود مادی و معنوی برای فرد یا اجتماع نمی باشد."
در اینجا این سوال مطرح می شود که آیا عدم انجام احکامی همچون دزدی، قتل، زنا و خودکشی هیچ سود مادی و معنوی برای فرد و جامعه ندارد؟! در جامعه ای که دزدی، قتل، زنا و یا احکام از این قبیل وجود نداشته باشد امنیت فردی و اجتماعی جامعه تضمین می شود که بزرگترین دستاوردی است که ر سایه آن راه کمال بشری هموار می شود
در ادامه می آورد که:"در مقابل احکام ایجابی قرار دارند که برعکس عمل می کنند.در این احکام خداوند امر به رفتارهایی دارد که انجام آنها به سود فرد یا اجتماع بوده ولی عدم انجام آنها نیز فرد و اجتماع را از آن سود باز می دارد.نماز، روزه، جهاد، نیایش نمونه هایی از این احکام هستند."
در تقسیم بندی که نویسنده مقاله مذکور برای احکام اسلامی انجام داده است اعمال حرام، مکروه، مباح، مستحب و واجب همه در یک سطح فرض شده اند حال آنکه در اصل دین اینچنین نیست.
نویسنده در ادامه مقاله خود 4 دسته احکام را مطرح می کند:
1. فردی سلبی
2. فردی ایجابی
3. اجتماعی سلبی
4. اجتماعی ایجابی
و بعد در مورد احکام اجتماعی ایجابی می نویسد: "در صورتی که رفتارهای مربوط به این احکام صورت بگیرند به جامعه و فرد سود خواهد رسید. ولی در صورت عدم انجام زیانی متوجه جامعه و دیگران نخواهد بود"
و ادامه می دهد:" با توجه به توضیحات فوق بدیهی است که حکم حجاب در یکی از تقسیمهای فوق قرار خواهد گرفت.پس قبل از این پرسش که با حجاب چه کنیم به این پرسش باید پاسخ دهیم که حجاب چه نوع حکمی است؟در اینکه حجاب دارای سود فردی برای فرد است شکی نمی توان داشت.قرآن خود سود فردی داشتن حجاب را بر می شمارد و بیان می دارد که اینکار برای زنان مومن بهتر است تا مورد آزار قرار نگرفته و همچنین از غیر مومنان شناسایی شوند. اما پرسش این است که آیا می توان حجاب را یک حکم اجتماعی دانست؟ اگر حجاب مورد عفاف جامعه و تمرکز جامعه به سمت کار و تلاش به جای هرزه کاری می شود پس سود اجتماعی نیز دارد. دومین مسئله این است که حجاب حکمی ایجابی و نه سلبی.در قرآن هیچگاه گفته نشده بی حجاب نباشید بلکه بیان شده که با حجاب باشید چون برای شما سود دارد.دلیل دیگر برای سلبی نبودن حجاب این است که عدم حجاب زیانی به کسی نمی رساند و قرآن هم مطلبی در این مورد بیان نکرده"
در ادامه برای اثبات ایجابی بودن آن می افزاید:"ممکن است عده ای بر این استلال باشند که بی حجابی موجب انحراف افراد می شود و این ضرر آن است اما این استلال مقبول نیست چرا که در این حالت این بی حجاب نیست که به دیگری زیان می رساند بلکه این اختیار فرد خاطی است که او را به دام می اندازد.اگر اینگونه نباشد در جامعه نباید چاقو فروخته شود چون ممکن است کسی قتل کند"
این حرف نویسنده در تناقض با نوشته چند سطر قبل خودش است آنجا که می گوید:" اگر حجاب مورد عفاف جامعه و تمرکز جامعه به سمت کار و تلاش به جای هرزه کاری می شود پس سود اجتماعی نیز دارد" در این جمله نویسنده هرزگی به سبب نبود حجاب را در مقابل تمرکز جامعه به سمت کار و تلاش ناشی از بودن حجاب قرار می دهد که این حرف نویسنده ایجابی بودن مسئله حجاب را(که نویسنده بر آن تاکید دارد) نقض می کند! زیرا به گفته خود او نبود حجاب ضرر اجتماعی به دنبال دارد و بودنش هم منفعت اجتماعی.

حضرت رضا عليه‌السلام در وسايل‌الشيعه،ج20 ص193 در پاسخ به يكي از پرسش‌هاي محمدبن‌سنان می فرمایند :«نگاه كردن به موي زنان شوهردار و ديگر زنان به اين علت حرام شده است كه باعث تحريك مردها مي‌شود و اين تحريك به فساد و ارتكاب اعمال حرام و ناشايست مي‌انجامد و همچنين است چيزهايي كه به لحاظ تحريك كنندگي مانند مو باشد»
این حدیث به خوبی گویای وجوب حجاب در جامعه اسلامی به دلیل آثار مخربی که بی حجابی از خود به جای می گذارد می باشد.

در ادامه نویسنده از پایه غلطی که چیده است نتیجه گیری بر عدم نیاز به اجباری بودن حجاب می کند که البته به دلایل که گفته شد مردود است.
در آخر بایستی یک نکته را اضافه کنم که عدم جدی گرفتن مسئله فرهنگ باعث می شود که هر روزه دشمن با موج جملات جدید بر ما بتازد. نمونه بارز و جدید آن همین مسئله هتاکی خواننده مرتد آلمان نشین به ساحت مقدس امام هادی(علیه السلام) بود و حالا نیز سایت الف بر اختیاری بودن حجاب حکم می دهد. البته بنده هیچ تناسبی بین خواننده هتاک و نویسنده این مقاله فرض نکرده و نمی کنم اما آیا این نشان نمی دهد که عملکرد ما در حوزه فرهنگی و دین در جامعه بسیار ضعیف بوده است. آیا هنوز بایستی بعد از 3 دهه به این شبهات پاسخ داده شود که حجاب اختیاری است یا اجباری؟!
آیا تریبون های داخلی ما را نیز بایستی یا دشمن قبضه کند و یا حرف دشمن بزنند؟!
مسئولین فرهنگی این مملکت چه جوابی در پیشگاه خداوند خواهند داشت؟
و البته یک سخن هم با آقای توکلی می ماند که آن هم این است که شمایی که ادعاها و سر وصداهایتان هر روز کشور را به جنجالی جدید وارد می کند خوب است حداقل نویسندگان سایتتان را اندکی با روحانیت ارتباط دهید و شبهه های حداقلی آنها را بر طرف نمایید، بهبود وضعیت کشور پیشکش!
بنده در حد فهم و درک خود به این مقاله پاسخ دادم خوب است که صاحب نظران حوزه از این مقالات به سادگی عبور نکنند و هر چند سطحی باشند به آنها پاسخ دهند.
والسلام علی من التبع الهدی

کجاست نشان از شهید ما؟

هر گاه نام شهید مطهری بر زبانم جاری می شود نا خود آگاه یاد خطبه های آتشین آن شهید و معلم بزرگوار می افتم که چگونه با سخنرانی های پیاپی و نوشتارهای موثر خود علم مبارزه با ضد اسلام را بلند می کرد و تمام عمر گران بهای خود را در این راه صرف کرد و شهادت استاد مطهری نیز هدیه خداوند بود به این شهید گرانقدر و غم از دست دادن چنین فردی بر دوش اسلام دوستان گذشته، حال و آینده سنگینی خواهد کرد.

و اما چه فرزندان نوح که با بدان نشستند و خاندان نبوتشان گم شد. اخبار ضد انقلاب امروز آکنده از خبری شد که تعجب ما و خوشحالی ضد انقلاب را برانگیخت. علی مطهری نماینده مجلس هشتم امروز مدعی شد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در انتخاب نمایندگان مجلس در حوزه های مختلف دخالت داشته است. ادعایی که سال هاست ضد انقلاب به طرق مختلف و با دروغ پراکنی های گوناگون در پی جا انداختن آن هستند. حال آنکه شجره مقدس سپاه بسیار با ارزش تر از آن است که بتوان آن را در گروه و دسته بندی های سیاسی وارد کرد و اصلا این عمل نه از لحاظ قانونی و نه از لحاظ شانیتی امکان پذیر نمی باشد.

اینکه بعد از هر انتخاباتی عده ای معلوم الحال بیایند و ادعای دخالت سپاه در انتخابات را بکنند تقریبا برای ما عادی شده است اما چه می شود که یک نماینده به اصطلاح اصولگرا می آید و چنین ادعایی را مطرح می کند؟

تنها نتیجه چنین ادعاهایی هموار کردن طمینه برای هجمه تبلیغاتی ضد انقلاب علیه سگاه پاسدارن انقلاب اسلامی و حضور کسترده تر بیگانگان در فضای تبلیغاتی کشور است و هیچ نتیجه مثبتی را به دنبال ندارد.

البته جناب آقای مطهری در جریان فتنه 88 و طرح نظارت بر نمایندگان و همچنین سخنرانی سید حسن مصطفوی کارنامه درخشانی ندارند و تقریبا در طول سال گذشته هر چند هفته یکبار جنجالی را در کشور به راه می انداختند.

یا امام علی بن محمد الهادی النقی(علیه السلام)

دنیای عجیبی داریم. امروز هم بعد از گذشت هزار و اندی سال و روشن و روشن تر شدن ابعاد مختلف شخصیتی ائمه هدی (ع)، باز هم انسان می شنود که انگار کسانی هستند که اصرار بر مرده بودن خود می کنند.

مگر نه این است که استجیبو لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم...

مگر همین آیه نمی گوید که هر آنکسی که دعوت پیامبر و امامان را لبیک نگوید مرده است...

آیا کسی را می شود تصور کرد که آرزوی مرده ماندن را بکند؟!

عجب دنیای عجیبی است...

چند روز پیش شنیدم و خواندم که یکی از خواننده های این روزگار به ساحت مبارک امام هادی (علیه السلام) جسارتی کرده است و مثل اینکه تاکید هم داشته که از روی آگاهی این کار را کرده است!!!

تصور اینکه کسی بیاید و به والاترین نقطه کمال انسانی بی احترامی کند واقعا سخت است!

این نشان می دهد کسانی هستند که اصلا چیزی به نام انسانیت را نمی شناسند و مصداق بارز این حدیث شریف امام علی (ع) هستند که فرمود:

هیچ مصیبتی بالاتر از جهل نیست

و انصافا کسی که به ائمه هدی توهین کند انسانیت خود را منکر شده است

کسی که از سمت خدا روی برگرداند به کدامین سمت روی خواهد آورد؟!

         این سوالی است که هر از چند گاهی ما باید از خود بپرسیم تا قدر دین خود را بدانیم.

خدا همه گمراهان را هدایت کند زیرا که در عذاب مطلق به سر می برند

                              ما را نیز در صراط مستقیم قرار داده، ثابت قدم کند.

کسی که به آیینه ای همچون امام هادی(علیه السلام) توهین کند دیگر چهره آدمیش را به خاطر نخواهد آورد. و البته این واضح است که انکار روشنایی متعلق به نابینایان است!

                                                            و مگر از نابینایان جز ندیدن انتظار می رود؟

حدیثی نیز از امام هادی(علیه السلام) گذاشته ام:

امام هادی(علیه السلام) می فرماید:

الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داعٍ إ لَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ اءذَمُّ الاْ خْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجیَّةٌ سَیِّئَةٌ.
ترجمه :
فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.
تکبّر و خودخواهى جذب کننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.
عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.
بخیل بودن بدترین اخلاق است ؛ و نیز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی هلال

یا امام هادی(علیه السلام)