با گرم تر شدن تنور انتخابات یازدهم ریاست جمهوری و احساس تکلیف های متعدد کاندیداها که سبب تعدد آنها شده است چند سوال اساسی پیش می آید و آن اینکه کاندیدای اصلح چه کسی است؟ علت وجود این همه کاندید چه می تواند باشد؟ کدام تفکرات قرابت بیشتری با یکدیگر دارند؟ جریان پشت پرده چه میزان در برنامه ریزی صحنه انتخابات دخیل است؟ و ...

در ابتدا بایستی قدری جریانات حاضر در انتخابات را مرور کنیم و ببینیم که آیا انتخابات پیش رو چند قطبی است؟ و یا همان دو قطبی  همیشگی است(!) آیا تعدد کاندیدا ها ناشی از تعدد تفکرات حاکم بر جامعه است و یا صحنه گردانی انتخاباتی توسط اتاق فکر های داخلی و خارجی است؟

نزدیک ترین انتخابات سراسری کشور که اهمیتی در سطح بالا برای کشور دارد انتخابات مجلس بود. در این انتخابات حضور جریان حاشیه ساز دولت و جریان اصلاحات با شکستی مفتضحانه روبرو شد و کمتر کاندیدایی بود که به این جریانات منتسب باشد و رای بیاورد(مگر در برخی مناطق خاص که دلیل آن هم قومیت گرایی است که تصادفا با اصلاح طلبی برخی کاندیداهای نمایندگی مجلس مقارن شده بود). جبهه پایداری بیشترین تعداد نامزد ورودی به مجلس نسبت به تعداد افراد منتسب به این جبهه را داشت و جبهه متحد اصولگرایان که شامل اکثریت افراد فعلی مجلس است نسبت به تعداد کاندیداها و تعداد نمایندگان منتخب در رده دوم قرار می گیرد.

حال با این مقدمه به سراغ بحث اصلی می رویم:

1. جریان اصلاح طلبی: این جریان به ابراز وجود جهت احیاء دوباره جبهه اصلاحات موسوم به دوم خرداد در انتخابات پیش روست و حضور چهره هایی همچون کواکبیان که حتی در انتخابات مجلس دیار خود هم رای نیاوردند، و یا حسن روحانی که سابقه سیاه پرونده هسته ای و توافق نامه ننگین سعد آباد را در کارنامه دارند از همین قصه خبر می دهد. اصلی ترین کاندیدای مطرح در این جبهه محمد خاتمی بود که به دلیل ترس از رد صلاحیت، دچار شدن به سرنوشت کروبی و خوردن تیر آخر احتمال ورودش به عرصه انتخابات تقریبا صفر شده است. امثال عارف، جهانگیری، فلاحیان و شریعتمداری نیز بازی است که در ادامه به دلایل آن اشاره می کنم.

2. جریان حاشیه ساز دولت یا همان جریان انحرافی: این جریان در واقع نوملی گرایان مسلمان هستند که با جمله معروف مشایی مبنی بر دوره اسلام گرایی تمام شده همان طور که دوره اسب سواری تمام شده تفسیر می شوند. در کنار هر کلامی که در حوزه اسلامی مطرح می شود کلام ایرانی آن را می سازند و با شعار مکتب ایرانی و تکیه بر ادبیات عامه پسند وارد میدان شده اند. اگر جریان فکری آنها را دنبال کنیم ریشه ای ندارند و متاسفانه این روز ها خبر دریوزگی آنها از جریان فتنه 88 به گوش می رسد. نکته دیگر قابل ذکر در مورد آنها در واقع تلاش برای بدنام کردن گفتمان سوم تیر که محوریت آن را جبهه پایداری بر عهده دارد نیز بر آنها محتمل است (!)(توضیح داده خواهد شد). کاندیدای مورد نظر این گروه مشایی است و بعد از رد صلاحیت شدن او نیکزاد، الهام نیز حضورشان محتمل است، البته امثال احمد زاده را نیز توضیح خواهیم داد.

تکلیف دو گروه بالا مشخص است. بر خلاف اختلاف های ظاهری و نمایشی هر دو سر در یک آبشخور دارند. حکومت دینداران موسوی 88، مکتب ایرانی مشایی، لیبرال سرمایه داران مسلمان هاشمی 84 و تفکر جبهه اصلاحات مبنی بر لیبرال دموکراسی  همه سرهای متفاوت یک تفکر اند.

3. ائتلاف 2+1: ائتلافی متشکل از افرادی چون ولایتی، حداد عادل و محمد باقر قالیباف

در مورد آقای ولایتی باید گفت ایشان پزشک، تاریخ دان و دیپلمات با تجربه سال ها و ادوار مختلف انقلاب اسلامی است که در دولت هاشمی رفسنجانی وزارت خارجه ایران را راهبری می کرد و اکنون نیز مشاور امور بین الممل رهبر انقلاب اسلامی است. در انتخابات دوره های گذشته هر وقت به میدان آمده به نفع هاشمی رفسنجانی کنار رفته است. در سیاست خارجه هم خط سازش هاشمی را دنبال می کند و اصل را بر تنش زدایی در عرصه سیاسی می داند. البته در فتنه 88 عملکرد خوبی داشت.

آقای قالیباف یا شهردار شهر اخلاق! تهران که در ابتدا خود را تکنوکرات می دانست و بعد از اتمام حجت رهبری انقلاب با تکنوکرات ها ادعا می کند که تکنوکراسی را به عنوان یک فن قبول دارد. تکنوکرات ها در واقع افرادی هستند که اقتصاد را بر همه مسائل ترجیح می دهند حتی عدالت!، اخلاق و اصلی ترین تفکر آنها را شاید بتوان در این جمله خلاصه کرد که ممکن است در زیر چرخ های صنعتی شدن دهکی از جامعه فدا شوند(!) به تخصص اهمیت وافری می دهند در حالیکه تعهد را یک اصل انتخاب میئول نمی دانند و بحث نخ نما شده تخصص در مقاب تعهد را مطرح می کنند. آقای قالیباف پرخرج ترین ستاد های انتخاباتی را در سال 84 به خود اختصاص داد و ستادهایی را بست که در شهر های بزرگ بالغ بر چند ده میلیارد خرج کردند و این قضیه همچنان ادامه دارد. البته ناگفته نماند که قالیباف آدم اجرایی است و کارنامه اجرایی خوبی دارد. در فتنه 88 عملکرد خوبی نداشت و ساکت فتنه لقب گرفت.

آقای حداد عادل نیز از مشاورین رهبر انقلاب و نماینده ثابت مجلس شورای اسلامی است که در حوزه فرهنگی فعالیت دارد. دارای زندگی سالم و معروف به ساده زیستس است که به همین دلیل در برخی دوره ها تخریب هایی را نیز علیه وی صورت دادند. فاقد تجربه اجرایی و فاقد قدرت اجماع گری  است. بعضی حضور حداد عادل را در انتخابات به دلیل پایه گذاری ائتلافی می دانند که بتواند همه اصولگرا ها را به دور خود جمع کند(در واقع از نظر ایشان تعدد کاندیدا ها نوعی خطر محسوب می شد) اما نتیجه ای که این ائتلاف به دنبال داست در واقع نه اتحاد اصولگرایان بلکه زیر سوال بردن خط و مشی انقلابی آقای حداد عادل بود که چگونه می شود که با خط تکنوکراسی و سازش قالیباف و ولایتی ائتلاف کرد.

در کل کنار آمدن یک تکنوکرات با تجملات چنین وچنان در ستاد هایش با ولایتی که از افراد تفکر هاشمی رفسنجانی به شمار می رو با حداد عادلی که به تفکر اصولگرایی نزدیک تر است سوال بی جوابی است که همچنان بر قوت خود باقی است.

ائتلاف 3+2 متشکل از باهنر، ابوترابی فرد، متکی، پرومحمدی و آل اسحاق:

آل اسحاق که کاندیدای موتلفه اسلامی است و عضو جایی است که در سال 84 بین هاشمی و احمدنی نژاد فرقی قایل نمی شد(!)،

متکی وزیر اخراجی وزارت خارجه دولت دهم که بعد از خروج از دولت به عنصر ضد دولتی تبدیل شد و البته با موتلفه رابطه نزدیکی دارد و همچنین تحلیل های عجیب و غریب در مورد مذاکرات هسته ای تیتر بی بی سی بود و همچنین یکی از کسانی است که امضایش بر نامه تشکیل نهادی فراقانونی و دولتی برای کنترل دولت احمدی نژاد خورده است. 

با هنر و ابوترابی فرد هم نایب رئیس مجلس و یکی از سرانی است که نامه امضا از رئیس جمهور را در مجلس کلید زد و هر اتفاق ناگوار این دوره و دوره گذشته مجلس یک سرش به ایشان و آقای لاریجانی بر می گشت. هر دو این حضرات به تیم لاریجانی منتسب می شوند.

پور محمدی نیز وزیر کشور سابق و رئیس سازمان بازرسی کشور بود که احتمالا به دنبال افشاگری چند روز پیش محسنی اژه ای دیگر قید کاندیدا شدن را زد.

البته کاندیدای معرفی شده از این جبهه آقای ابوترابی فرد برادر شهید بزرگوار علی اکبر ابوترابی فرد است.

سایر:

علیرضا زاکانی: ایشان کاندیدای و جزء هیئت موسس جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی است. در انتخابات مجلس برخی از کاندیداهای آنها وارد مجلس شدند. از نظر خط فکری به تفکر انقلابی نزدیک ترند اما فاقد پست اجرایی جدی در کارنامه خود است. علیرضا زاکانی بعد از اعلام موجودیت جبهه پایداری تلاش وافری کرد تا این جبهه را به جریان انحرافی بچسباند. کاری که اخیرا او ابراز پشیمانی از آن کرده است. خیلی ها حضور او را در انتخابات، تلاشی در جهت شکستن رای جبهه پایداری می دانند. اما آن طور که از انتخابات مجلس بر می آید اقبال چندانی در نظر مردم ندارند.

محسن رضایی: اثبات کننده قانون بقای محسن رضایی که می گوید محسن رضایی از رو نمی رود بلکه از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل می شود. آقای محسن رضایی با سوابق بد خود در فتنه 88 این روز ها در پی آن است که اقرار به پشیمانی را از اطرافیان احمدی نژاد 84 و 88 بگیرد تا به این وسیله خود را کاندیدای اصلح سال 88 معرفی کند. عملکرد بسیار بد ایشان بعد از سال 88 و اعلام گذشتن از حق خود برای مصالح نظام(!) از ننگ های پاک نشدنی است.

سعیدی کیا: چند روز پیش به دانشگاه ما آمده بود. هر چه می گفتیم می گفت آقا(!). انگار رهبری معظم قرار است دولت را بچرخاند!

امثال خرازی، واعظ زاده و ... که یا افرادی تک بعدی اند و یا اصلا در قد و قواره ریاست جمهوری نیستند و تکلیفشان مشخص است.

جبهه پایداری: با شروع انتخابات 84 اتفاق مبارکی در کشور رخ داد و آن پا گرفتن و قوت گرفتن دوباره تفکر انقلابی امام و رهبری معظم در سطح اجرایی کشور بود. تفکری که توانست با اکثریت قریب به اتفاق آرای مردم در انتخابات 84 روح تازه ای به حیات انقلاب اسلامی ببخشد. بعد از انشعابات متععدی که در افرادی اجماع کننده بر این تفکر اتفاق افتاد در سال 88 سنگ بنای تفکر سوم تیر و بعد ها شکل گیری جبهه ای تحت عنوان جبهه پایداری شکل گرفت. جبهه ای که از وزرای خوشنام دولت نهم و دهم تا افراد با سابقه درخشان در نظام اسلامی را در خود جای داد و رهبریت فکری این جبهه نیز به حضرات آیات مصباح یزدی و مرحوم آیت الله خوشوقت سپرده شد. متشکل از جمعی نخبه، با حدود مشخص با رژیم اشغال گر قدس و آمریکا، پایبند به خط مقاومت و معتقد به اقتصاد، فرهنگ و سیاست مردمی. کاندیدای معرفی شده این جبه آقای کامران باقری لنکرانی، وزیر بهداشت دولت نهم است. کسانی که با شاخص رهبری مبنی بر داشتن نقاط قوت دولت فعلی و نداشتن نقاط ضعف آن همخوانی کامل دارند و جزء بی حاشیه ترین وزرای دولت نهم بود که با وجود تغییر نزدیک به 80 % ساختار وزارت بهداشت کمترین حاشیه ای را با خود به همراه نداشت.

احمد زاده: از چهره های عجیب این دوره محسوب می شود. کسی که به دلیل انتسابش به جریان انحرافی از سمت استانداری فارس بر کنار شد. قضیه آنقدر بالا گرفت که دانشجویان دانشگاه شیراز بر در استاداری قفل زدند و اجازه ورود به استانداری را به او ندادند. این روز ها می گوید به گفتمان سوم تیر پایبند است و از دولت ابراز بیزاری می کند(!). تحلیل شخصی بنده در مورد این شخصیت ها همان پروژه انتساب جریان انحرافی به جبهه پایداری و خفه کردن این جبهه است(توضیح مفصل در پست بعدی)

مطلب مفصلی در مورد زمین بازی انتخابات در نظر دارم که ان شا الله خواهم نوشت و به تفصیل در مورد تعدد کاندیدا ها صحبت خواهم کرد..