سمت راست که بروی جهان آراست!

ساعت دیگر نه و نیم شب است. ذهنم پر از خرافات مسیحی و شیطان پرستی شده است. با خودم مرور می کنم: فرشته های جنگجوی خدا! لوسیفر، لیلیت، اسرافیل سیاه پوست. اصلا این روزها هر چه فیلم ببینی یک اثری از اینها درونش است. به بیچارگی بشر در این وانفسای دنیا فکر می کنم. به خود که می آیم لباسهایم را پوشیده و دم در ایستاده ام. هنوز فیلم از جلوی چشمم می گذرد. راستی امشب میهمان هستیم و زن و فرزندم چند ساعتی می شود رفته اند. چراغ ها را خاموش  میکنم و در را میبندم و می زنم به دل کوچه. هوا تاریک است و کوچه فقط به زور همین تک چراغی که درونش روشن است به شب نپیوسته است. شیاطین و فرشته های خرافات فیلم های هالیوودی انگار دارند در کوچه دور سرم می چرخند و درباره فیلم بحث می کنند. نا نیمه کوچه می روم و بعد می پیچم به سمت چپ. چند ماشینی از دور دارند می آیند اینور و من در جهت مخالفشان در حرکتم. سرم به کار خودم است و در کنار کوچه راهم را گرفته و می روم. فرشته، لوسیفر، لیلیت...

صدای ترمز ماشین خلسه خرافات مسیحیم را می شکند...

سلام آقا، ببخشید... جهان آرا؟

نگاه مبهم من در نگاه ملتمسانه مرد گره می خورد... شهید جهان آرا

آری... محمد جهان آرا. مرد حماسه سرزمین نخل و خورشید.

خونین شهر. یکه تاز مسجد جامع... آری جهان آرا. خورشید خرمشهر انگار دارد وسط مغزم روشنی میدهد. ممد آمده وسط خرافات مسیحی ذهنم. انکار آب آمده و کف های روی آب دیگر اثری ازشان نیست.

همه اینها یک لحظه در ذهنم مرور شد، چهره با وقار ممد با سری که همیشه به دنبای عروج از خاک، پایین را تماشا می کند در ذهنم مرور شد، انگار اینبار نگاه پایینش من را نشانه رفته...

به خودم می آیم. آن مرد منتظر جواب است. آدرس خیابان جهان آرا را می خواهد.

نگاهی به دور  و بر می کنم. می گویم سمت راست.

 می پرسد همین خیابان؟

پاسخ می دهم: نه این خیابان. سمت راست که بروی، میرسی به جهان آرا.

مرد تشکری کرد و گازش را گرفت و رفت.

و من مانده ام و با آدرسی که دادم. هر وقت سمت راست بروی، یکراست می روی وسط قلب جهان آرا!

از سپاه جز افتخار ندیده ایم!

وقتی سفاکان سعودی هم وطن بوشهریم را هدف قرار دادند

یادم به دو کودک قربانی فرودگاه جده افتاد 

و سیل حاجیان لب تشنه گشته از جور یزیدیان از جلوی چشمم گذشت

راستی امسال حج برگزار می شود!

دیپلماسی همیشه خنده می گوید...

اصلا گفته اند گرگ ها بره را از سبد غذایشان حذف کنند

حج را سیاسی نکنند

به رابطه ما با عربستان هم گرهش نزنند

اینها را مسئول حجمان به گرگ ها گفته اند

و آنها هم با خنده ای به عکس حاجیان قتل عام شده قبول کرده اند

آیا صیاد بوشهری چشم انتظار ذره ای جنم بود

تا مگر از این 2030 امضا کننده ها نمایان شود

فکر نمی کنم ... حتما آن لحظه ای که تیر خورده فقط یاد عباس (ع) در دلش زنده شده

و حتی لحظه ای به لبخند با دشمن و دیپلماسی و این چیز ها هم فکر هم نکرده...

فشار ایمیلی هم در ذهنش نیامده...

فکر کنم آهنگ قبل از اذان را هم مرور نکرده

و فقط صدای اذان در گوشش پیچیده

این نه حال روز او که حال و روز همه آزادگان جهان است.

ندا آمد که استکبار از ما سیلی خواهد خورد

و به ناگاه غرشی دل آسمان ایران را شکاف

دل آسمان عراق را هم شکاف

دل های پر از درد ما را هم شکاف و درد ها را بیرون ریخت

غرشی که جنسش از خون بود، خون 17 شهید مظلوم این روز های تهران

و 17 هزار شهید مظلوم ترور های کور

و هزاران شهید پیش قراول دفاع از زینب (س)

و اینچنین است که درست بر سر وحشی های داعشی هوار می شود

ما از سپاه جز افتخار ندیده ایم

که سپاه زاییده همین مردم است

که چون شهادت دارند اشارت ندارند

حالا فرقی نمی کند فاصله کرمانشاه تا دیرالزور فاصله خوزستان تا ریاض باشد

حالا فرقی نمی کند که موشک بر سر ابوشعد داعشی فرود آمده یا ملک سلمان سعودی و یا حتی نتانیاهوی بی وطن!

مهم این است که ما از سپاه جز افتخار ندیده ایم

و سپاه کاری جز شاد کردن دل مومنان ندارد

شادی ای که از صدایش کاخ سفاکان عالم به لرزه می افتد.

 

به آینده امیدوارم

نگران نتایج فردا نیستم

چند پله بالاتر که قدم بگذاری و نگاهت از قامت سمپاد های این ور و آن ور بالاتر رود

ایران رشید هویداست که به سمت آینده ای بهتر می تازد

ایرانی که مردمش، فردا، برای برنده شدن پای به عرصه می گذارند

به راستی که انتخابات بازی دو سر برد مردمی است

فردا اگر حتی سید محرومان رای نیاورد

و باز بساط شعار های بی سر و ته در این مملکت پهن شود

باز به آینده امیدوارم

چرا که فردای ایران اسلامی با دستان من و تو رقم خواهد خورد

و تلاش ماست که خشت خشت این مملکت را رنگ طلا می زند

#به_آینده_امیدوارم

تقابل بازنده ها و برنده ها

بعد از مناظره سوم و عمومی شدن حجم گسترده رانت، فساد و دزدی از بیت المال مسلمین به دوستان عرض می کردم لیبرال های وطنی بازنده همه عمر خواهند بود و برنده و یا بازنده شدنشان در انتخابات هم چیزی را عوض نخواهد کرد.

کسی که روزی از پیشنهاد خرید خانه 1000 متری درقلهک بآشفته می شد امروزه در کاخ 800 متری 45 میلیاردی می نشیند، رییس جمهور مملکت اسلامی می شود و کسی را معاون اول خود می کند که او نیز به همین لقمه های کثیف آلوده شده و پاداش های میلیاردی برای خود تصویب می کند.

تفکری که آقای روحانی را به مسند نشاند، یعنی تفکر لیبرال دموکرات های مسلمان کارگزارانی، به شکست تاریخی ای رسید. نشان داد که آنها که معتقد به کنارآمدن و بستن با کدخدا و زورگویان عالم هستند نه از روی عقل که از روی حفظ منافع شخصیشان حاضرند تن به ذلت کوتاه آمدن در مقابل ستمگران داده و در حالیکه مردم کشور در سخترین شرایط اقتصادی هستند در کاخ های عاج نشسته و شعار بی عمل حواله مردم کنند. 

بله دوستان لباس و دستار این جماعت را که از آنها برداری در ذات فرقی با محمد رضای پهلوی، باراک اوباما و ترامپ ندارند و درد مبارزه با استکبارشان در واقع درد ننشستن بر صندلی قدرت است و بس.

اما

در این میان نیروهای انقلابی عرصه دیگری را رقم زدند.

یادم هست وحید یامین پور عزیز در صفحه اینستاگرامش در واکنش به عدم ثبت نام دکتر جلیلی و مهندس بذرپاش نوشته بود «آنکه برای تکلیف می آید، یک دلیل برای انصرافش کافی است». و به واقع هم همین است. عرصه انتخابات 96 رویش های مبارکی هم داشته است و کسانی بودند که عرصه انتخابات را برای خود به باقیات الصالحات تبدیل کرده و پیروز واقعی شدند. 

امروز اما خبر دیگری آمد که البته از چند روز قبل احتمالش را می دادم. آقای دکتر باقر قالیباف به نفع جناب حجه الاسلام دکتر رییسی از عرصه انتخابات کناره گیری کردند.

برای بنده که امید داشتم دکتر قالیباف پیروز انتخابات 96 شود، کناره گیری ایشان می بایست تلخ باشد اما اینگونه نیست. به نظرم جناب قالیباف برای مردم آمد و برای پیروز مردم هم کناره گیری کرد. ائتلافی که حتما جبهه رقیبان داخلی و دشمنان خارجی را به بهت فرو برده و حسنه بزرگی را برای ایشان رقم زده است.

بله دوستان، در کنار آنها که عمرشان را در این انتخابات باختند، کسانی نیز بودند که قبل از برگزاری این انتخابات روسفید وپیروز شدند. دکتر قالیباف قطعا یکی از آنهاست. جبهه انقلاب عرصه مرد های بزرگ است.

امید که با پیروزی سید ابراهیم رییسی در روزهای آتی پیروزی بر لیبرال ها تکمیل و کاممان شیرین تر شود.

عکش نوشته

تربیت که باشد زندگی در کنار نهنگ هم آسان می شود

بخشنده که باشی کریم ترین ها را هم تحت تاثیر قرار می دهی

نوای طبیعت نیازی به موسیقی ما ندارد

دقیق که نگاه کنی گاها خشکی تا سقف خانهمان هم رسیده

گاهی روزی ات زیر سنگی در کف دریاست

ظاهرسازی هیچ چیز را برای ما عوض نخواهد کرد

مثل کوه استوار...

آیت الله احمد جنتی، این نام موضوع سردبیر روزنامه جوان شد تا بنویسد به تمجید مردی که به تنهایی راه انحراف از گفتمان امام و رهبری را با تقوا بسته نگه داشته و یک تنه در مقابل هجمه دنیا طلبان ایستاده است.(متن خبر روزنامه جوان را از اینجا بخوانید) به نظرم دومین مظلوم انقلاب برازنده اوست.

هنگامی که کسی در مسئولیت های رده چندمی نظامی همچون جمهوری اسلامی قرار می گیرد آنقدر از جانب دوست و دشمن، چپ و راست، دوستداران و بدخواهان زیر ذره بین هست که تا حرف زد، عملی انجام داد، گذشته سیاهی داشت و یا هر آنچه بتوانند برای ضربه به او از آن استفاده کنند داشت، امانش ندهند. حال این روال برای مسئولان راسی نظام البته صد ها پله سخت تر می شود.

وقتی تمام حرف رسانه های ضد انقلاب داخلی و خارجی بشود مسخره کردن سن و سالت، نشان می دهد که دستان آنها خالی است و این یعنی دشمن تیر آخر را در کمان دارد و جز ترور شخصیت راهی برایش باقی نمانده است.

حضرت آیت الله، اگر چه شما از تعریف و تمجید بی نیازی و البته نگارنده مجیز گویی نمی داند، حرف ما با شما از جنس "من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق" است برای همه ایستادگی هایتان.

تمسخر مروجان اسلام رحمانی، تنش زداها(!) و دیگر دسته های اسلام آمریکایی هر آنچه می خواهند هجمه کنند و تمسخر  کنند و هو بکشند و کف بزنند(!) زباله دان تاریخ منتظر آنهاست... .

بانوی آب و آیینه

از فاطمه اكتفا به نامش مكنيد
نشناخته، توصيف مقامش مكنيد
هر كس كه در او محبت زهرا نيست
علامه اگر هست، سلامش مكنيد

عادت ندارم مراسم های مختلف شهادت و یا میلاد را زیاد تسلیت یا تبریک بکویم مگر اینکه پوستر یا بنری آماده کرده باشم. اما چون امسال فاطمیه نتوانستم برای غزاداری حضرت خاتون(س) مراسمی را شرکت کنم از این طریق ارادت قلبی و زبانی خود را بر پیشگاه بانوی دو عالم ابراز می داریم باشد که دستی که عمری است ما را نگه داشته ما را رها نکرده و نگاهی که به ما هستی بخشیده از ما رویگردان نشود که غم از دست دادن چنین بانویی سخت و بزرگ است.

شهادت بانوی دو عالم حضرت زهرای مرضیه(س) به پیشگاه مقدس ولی عصر حضرت مهدی(عج) و ولی امر مسلمین جهان، آیت الله خامنه ای(مد ظله) و تمام شیعیان و عاشقان آن حضرت تسلیت عرض می کنیم.
یا زهرا

مجاهدی که بوی جنت می دهد...

نزدیکی های عید است. خبری خواندم که البته گر چه دردناک است اما تکراری است. شنیده ام که این روزها همان طور که بازار پیامک های شب عید و اوضاع اقتصادی و پراید وپسته و این حرف های داغ است عده ای مثل همیشه بر آن شدند که با تخریب و توهین هجمه ای هم بر مجاهدین انقلابی کنند و چه گزینه ای انقلابی تر از آیت الله احمد جنتی.

جناب آیت الله جنتی به حسب هر که در این بزم مقرب تر است همیشه نوک پیکان هجمه و تخریب و ناسزا و تهمت بوده است. کسی که با وجود گذشتن سی و چند سال از تاریخ پر افتخار انقلاب اسلامی هنوز هم عطر خدماتشان به مشام انقلابیون می رسد و دل های رنج دیده آنها را قدری التیام می بخشد.

در کشاکش قضایای خود محوری ها و فرزند محوری ها و همه عالم فدای من و خانواده‌ام، آیت الله جنتی در حالی که پسرش در درگیری با سپاه پاسداران کشته شد خم به ابرو نیاورد و نشان داد در معامله با خدا و راه خدا صدیقی به معنای واقعی است. این را به زبان گفتن راحت است اما دل بریدن پدر از پسر به خاطر خدا و آرمان های بلند اسلام کار هر کسی نیست.

آیت الله جنتی همان است که در دوران اصلاحات و هنوز که هنوز است با موضع گیری های صریح خود توطئه دشمنان را خنثی کرد و از تهمت و شایعه و ناسزا بدخواهان نهراسید و ایستادگی کرد و عمر با برکت خود را در راه اسلام و انقلاب اسلامی صرف کرد.

هر وقت به چنین مجاهدانی طعنه ای زده می شود و یا بی احترامی می شود بنده دلم می گیرد و بر خود واجب می بینم که به سهم خود از مجاهدت این بزرگواران تشکر کنم.

به همین دلیل دوست دارم به اولین کسی که عید را تبریک می گویم آیت الله جنتی باشد.

آیت الله مجاهد و ای مجاهد ریش سفید انقلاب عیدت مبارک.

بهار در می زند...

حال و هوای شهر زیبای ما، شیراز کم کم دارد عوض می شود. گرمای مطبوع بهاری همراه با نسیم خنک ، صدای آواز قناری ها را می شود این روز ها از کوچه پس کوچه های شهر شنید. دیر نباشد که عطر بهار نارنج ها مستمان کند.

درختان بادام همه سفید پوشند. شکوفه های بادام را دوست دارم. زیرا که در شناخت قدوم مبارک بهار پیش قراول اند.

شکوفه های سفید بادام...

همین روزهاست که صدای بساطی های چاقاله بادامی در فضای شهر بپیچد و این یعنی سال نو دیگری از راه رسیده است.

دلم امسال نو است. با حسی پر طراوت تر از همیشه... نه آنکه هر سال نو نشدم اما امسال قدری پر حرارت تر است. حس بازی های کودکانه، گشتن به دنبال گربه نوروزی و بوی علف های تازه بر آمده از خاک مرا هنوز هم با خود به کوچه های کال بچه گی سوق می دهد.

بوی بهار که می آید، دلم به دم دمای سحر پادگان شهید باکری دزفول هم پر می کشد. سه چهار سالی اواخر اسفندماه را آنجا گذراندم. عجب جادویی دارد اسفندماه خوزستان. دم دمای سحر، آن وقتی که انگار تو هستی و خدا و دیگر هیچ نیست و طبیعت در گوش تو دعای کمیل زمزمه می کند.

هنوز پر طراوتم...و هنوز پرنده وجودم بلند پرواز است.

و این یعنی

زندگی همچنان جاریست...









ملت همیشه در صحنه...

سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی بر همه مبارکباد

ان شا الله مردم بصیر و مبارز ایران اسلامی انتخابات ریاست جمهوری 92 را هم با همین شکوه برگزار خواهند کرد. جواب به همه دودستگی های مسئولین همین اتحاد است. امیدوارم درس بگیرند و قدر این مردم را بدانند.


فیلمی به نام "من مادر هستم"

دو روز پیش بود که سینمای شهید آوینی بوشهر را برای بار دوم تجربه کردم، بار اول برای فیلم قلاده های طلا که انصافا خاطره خوشی را در ذهن بنده برای ورود به این سینمای شیک اما خالی به جا گذاشت. تجربه دوم برای فیلم جنجالی "من مادر هستم" بود که با تثبیت آن خاطره خوش همراه شد. فیلمی که منجر به قشون کشی خیابانی انصار حزب الله و جمعی دیگر از اهالی سینما شد که خوب البته بنده اصولا اعتقادی به این کارها در عرصه فرهنگ ندارم.

دو نکته حاشیه ای بگویم و بعد بروم سراغ نگاهم به فیلم جدید آقای جیرانی.

اول اینکه، یادم هست استاد امین پور را. قیصر را می گویم. یکی از ویژگی های بارز این شاعر انقلابی عزیز این بود که حرفش را در حرفه اش می زد. این حرف یعنی اینکه شاعر بزرگوار ما اگر می خواست انتقادی بکند با زبان شعر می گفت، اگر می خواست حمایتی از انقلاب اسلامی بکند در حوزه فرهنگ می کرد و در شعرش می آورد. سراغ دارید قیصر یکبار به عرصه سیاست به صورت حرافی و مصاحبه ای ورود کند؟ سراغ دارید برای پوشش ضعف های خود در حوزه شعر و بیان شعری زبان خطیبان و یا زبان سیاسیون را به خود بگیرد؟ به هیچ عنوان زیرا که او شاعر بود. اگر انقلابی هم بود، که بود، این انقلابی گری خود را در تخصصش ثابت می کرد. حرفی که این روز ها فراموش شده است.

دوم اینکه کارگردان های ارزشی را بایستی با اثر فیلم هایی که می سازند شناخت نه با ادعایشان. حوزه فرهنگ جای وارد کردن دسته بندی های حزبی سیاسی نیست. نباید کارگردان ها را دسته بندی سیاسی کرد. ورود سیاست به فرهنگ، فرهنگ را به مصلخ می برد. همین طور بازیگران و سایر اهالی فرهنگ علی الخصوص سینما و تاتر را. حتی موضع گیری سیاسی آنها را نباید در نقد کردن همه آثار آنها دخالت دهیم.

دیدگاه بنده نسبت به این فیلم تنها نگاه یک مخاطب است. مخاطبی که سینما را دوست دارد و فیلم می بیند. احساس بنده هنگام خروج از سینما این بود که یک فیلم خوب را دیدم و هزینه بلیط را دور نریختم. درست است که خانواده ای که جیرانی تصویر می کند متعلق به قشر فاسد و به معنای واقعی آشغال جامعه هستند اما مفاهیم زیبایی را از دل این خانواده فاسد با هنرمندی بیرون می کشد. مفاهیمی که کمتر در فیلم های ایرانی به زیبایی این فیلم به آن پرداخته شده است.

ابعاد مختلف زندگی منطقی و باور پذیر است. شخصیت های فیلم بسیار به همدیگر می آیند، شخصیت نادر و ناهید. فرزندی که از این دو پا گرفته است. دوستانی که دارند. نگاه کاریکاتوری نیست. این اولین نقطه قوت فیلم است. در کل روال و روابط و شخصیت های فیلم برای چنین خانواده ای باور پذیر است.

 مفهوم نامحرم و محرم را بسیار جالب نشان داده است. بنده با دیدن این فیلم یاد آن حدیث افتادم که می گفت اگر مردی با زن نامحرمی در زیر یک سقف جمع شود سومین آنها حتما شیطان است. هنگامی که آوا و پدرام به اپارتمان خالی می روند و هنگامی که سعید و آوا در حال درست کردن شام هستند مفهوم کاملا واضح و روشن به مخاطب انتقال داده می شود و تبعات بعدی هم که گریبان آنها را می گیرد از فساد های بعدی این اجتماع شوم خبر می دهد و این مفهوم در این فیلم بی نظیر است.

مشروب خواری و تبعات مشروب خواری با هنرمندی در این فیلم به نمایش درآمده است. مشروب خواری باعث از هم پاشیدگی زندگی نادر و ناهید شده است. باعث عدم تربیت صحیح فرزند نادر و ناهید شده است. همین مشروب خواری باعث شده نادر ابعاد زندگی خود را از دست بدهد. هم پیاله و دوست صمیمی و خانوادگی نادر، سعید در حالت مستی به دختر نوزده ساله نادر که او را عمو صدا می کند و امانتی در دستان اوست تجاوز می کند و باعث بروز خودکشی، قتل و از هم کسیختگی زندگی ها می شود.

لاابالی گری نادر در جوانی و رابطه نامشروع او با سیمین در دوران جوانی و قبل از ازدواجش با سعید، یقه او را می گیرد و مکافات عمل خود را به عینه و به شدیدترین وجه میبیند و کاری از دستش بر نمی آید و این یکی از نقاط قوت فیلم است.

فداکاری یک مادر و اقدام به فداکاری در سخت ترین شرایط برای خانواده اش خوب نمایش داده شده است.

بازیگران این فیلم بازی زیبایی دارند و البته کارگردانی نیز خوب است.

از نقاط ضعف فیلم می توان به بعضی از صحنه های ضعیف و نامفهوم فیلمبرداری اشاره کرد. حضور پدرام در بعضی صحنه ها اضافی است. فیلم طبقه کثیفی و چندش آوری را نشان می دهد. روانی شدن پانته آ بهرام هم قدری ناجور است. این فیلمی که بنده دیدم احتمالا قدری حذفی هم داشته زیرا که علت سقط جنین آوا مشخص نبود و پدرام هم یکدفعه ای داماد خانواده شد و متاسفانه بسیار حذف بدی برای فیلم انجام شده بود.

شخصیت روانشناس فیلم هم بسیار اضافی است و به قول آقای فراستی از فیلم بیرون زده است.

بنده پیشنهاد میکنم فیلم را حتما ببینید.


من و تنهایی و قلم ...

شاید عمق نگاه ما کم است که دو نفر را شبیه یکدیگر می بینیم.



وقتی همه شبیه همیم تفاوت ها چقدر سریع خود را نشان می دهد.



زیبایترین ها همیشه مهربان ترین ها نیستند


گرگ سفید که می بینم یاد پان ترک های تبریز می اقتم.(البته تجزیه طلب ها بیشتر شبیه سگ زرد هستند)



لذت چمنزار در نظاره کردن از دور است، نزدیکش چنگی به دل نمی زند.



لذت بادبادک بازی فقط در زمین های گلی خود را نشان می دهد، نه در کوچه های جلوی آپارتمان ها!



وقتی بزرگ می شوی آرمان های بچگیت کم کم رنگ می بازد مگر ...



اضطراب، هنگامی که پیش رویت مشخص نیست در وجودت رخنه می کند



نوازش های باران خیس شدن را به همراه دارد



در ابتدای صبح هوا هم با آدم حرف می زند.



دلم برای ماهیان دریا تنگ شده است حیف که سرمای آب اجازه زیارت نمی دهد



انارهای شب یلدا هم عالمی دارند...



زیباترین رنگ ها رنگ خداست... دلم میان شیشه های کوچک رنگیت جا مانده است.

محرم باز هم اسلام را زنده خواهد کرد...

سه روز می شود که از آغاز دور جدید حملات به باریکه پر تراکم ترین منطقه دنیا و در عین حال محروم ترین منطقه دنیا می گذرد. حملاتی که رژیم منحوس صهیونیست این بار با ترور یکی از فرمادهان ارشد حماس آغاز کرد و البته از بعد از آغاز دور جدید جنگ مابین ارتش صهیونیستی و فلسطینیان شگفتی های زیادی برای سران رژیم صهیونیستی رقم خورده است که جدای از اینکه جایگاه متزلزل اسرائیل را نشان می هد از آمادگی دوچندان نیروهای مقابل این رژیم خبر می دهد.

بعد از حملات این رژیم، با مورد اصابت قرار گرفتن ناو اسرائیلی و همچنین هدف قرار گرفتن تل اویو آن هم با موشک های فجر و همچنین پشتیبانی مصر از غزه، برخی از مقامات اسرائیلی برای پایان دادن به این جنگ دست به دامان این ور و آن ور شده اند.

هدفم از نوشته شرح ما وقع جنگ جدید نیست. بلکه فقط می خواهم چند نکته ای را که به ذهنم می آید بیان کنم.

- در آستانه محرم حسینی ارتش اسرائیلی به غزه حمله می کند.

- میدان امتحانی برای مصر جدید و سایر کشور های اسلامی انقلاب کرده فراهم می شود.

- ماهیت سران کشور های حوزه خلیج فارس از جمله قطر، عربستان، اردن و بحرین در پیش چشمان مسلمانان عالم قرار می گیرد.

- ماهیت گروه های معارض سوری نیز در پیش چشم جهانیان قرار خواهد گرفت.

- کشور هایی که سعی در وارد کردن خدشه به چهره ایران اسلامی داشتند دستشان در این قضیه رو می شود.


عجیب است که همه این اتفاقات در آستانه محرم روی می دهد.

یادم به قضیه محرم 88 افتاده است که امام حسین(ع) بار دیگر جامعه اسلامی را زنده کرد و این بار هم انگار مثل همیشه گره ما جز به دست مبارک حضرتش باز نخواهد شد.

یا حسین

ایام سوگواری محرم بر مسلمانان جهان تسلست باد.

ما را از دعای خیر فراموش نفرمایید.




برای گرفتن کد "حسین جانم" جهت قرار دادن در وبلاگ خود به قسمت "مثلث های همبستگی " در منوی سمت چپ بروید

پی نوشت
و مقاومت پیروز شد...!

شهیدی که مهر دلهره بر قلوب سیاه می زند...

نوشته شده بود :

"اینجا مدفن کسی است که می خواست اسرائیل را نابود کند"

پدر موشکی ایران لقبش می دهند حال آنکه کسی که ولی زمانه اش در وصف او می گوید که او کسی بود که به همه وعده هایش نسبت به ما عمل کرد این القاب برای او کوچک و حتی ذره ای از روح بزرگ و خدمات ارزنده اش را نمایان نمی کند.

شهید حسن تهرانی مقدم

در خانه و یا در جمع خویشاوندان هر از چند گاهی برای مزاح و شوخی یک دفعه یکی می گوید که اسرائیل گفته به ایران حمله می کنم البته الان اسرائیل را می گویند قبلا می گفتند آمریکا گفته و همه می زنند زیر خنده!

بحث که کمی جدی تر می شود به اقتدار نظامی، سیاسی و ... ایران می کشد و معمولا پدرم می گویند ما شا الله این مملکت آنقدر جوانان مومن و با دلیر دارد که اسرائیل فکر چنین غلط زیادی را هم در سرش نمی پروراند مگر احمق است زیر و رویش می کنند.

یادم هست خاطره ای را حضرت آقا تعریف می کردند که می گفت بنده روزی که برای سخنرانی به سازمان ملل رفته بودم و آن صحبت ها را در مورد آمریکا می گفتم بعد که پایین آمدم در حاشیه اجلاس یکی از همان جوان هایی که در آمریکای جنوبی به انقلابی گری معروف بود پیش من آمد و گفت عجب سخنرانی ای کردید! اینها که اینجا به صحبت های شما گوش می دهند همه از آمریکا می ترسند! بعد سرش را کنار گوش من آورد و گفت راستش را بخواهی من هم از آمریکا می ترسم!

خوب ابهت پوشالی سر کرده مستکبران جهان این طور بوده است و در بسیاری از نقاط جهان هنوز هم اینطور است.

جوانان مومن این مرز و بوم و بسیجیان امام (ره) و رهبری معظم انقلاب (مد ظله) این طور ابهت آمریکا را شکستند و به سخره گرفتند که امروز تهدید قدرت های پوشالی دنیا نه تنها خللی در عزم مردم ما به وجود نمی آورد بلکه آنها را مصمم تر می کند.

شهید حسن تهرانی مقدم گل سر سبد این بزرگواران بود

سلام بر شهید بزرگوار ما! سلام بر او که با جهاد زیست و در حال جهاد شهید شد.

خدایا ما را به این بزرگواران برسان!

در خبر ها خواندم که خواهر ندا آقا سلطان(بخوانید تلف شده در لشکر معاویه) به شهید تهرانی مقدم توهین کرده است. البته صحبت ایشان نشان از عقاید سستشان دارد و باطل بودن صحبتش از حرف هایش و متاسفانه از عملکرد بد آنها چه در جریان فتنه و چه بعد از کشته شدن ندا نیازی به نوضیح بنده ندارد اما فرصت خوبی است که ما با شهید تهرانی مقدم آشنا شویم.

این فرصت را نباید از دست داد


ای مسلمان چشم بادامی...

شعر زیبای آقای احمدی که در جلسه شاعران با رهبر انقلاب خوانده شد و تقدیم به مردم مظلوم میانمار شد

باز افطارِ گریه در رمضان

جزو اعمال واجبم شده است

لب به چیزی نمی‌زنم جز اشک

خون دل، قوت غالبم شده است

 

رؤیت گونه‌ای فرورفته

سهم چشمان ما از استهلال

نمی‌افتد نوای استرجاع

ازلبم «بالغدوّ و الاصال»

 

میوه‌ی استوایی صهیون

مثل زهر است تلخ و بدمزه است

شمر نام قدیمی تین سین

آراکان نام دیگر غزه است

 

رو به باران موسمی باز است

چشم معصوم کودکی مرده

چند بودای چند صد متری

داخل غار خوابشان برده

 

طبق معمول سرد و خاموشند

موج‌های مبلّغ پوچی

باز مات نمایش نوبل است

بانوی صلح، آنگ سان سوچی

 

گرجه سست است لانه‌اش، مگذار

در دلت عنکبوت خانه کند

خاور دور را به تار بلا

بدل از خاور میانه کند

 

در میانمار یا منامه هلا!

محو بازی نمی‌شویم امروز

عاشقیم و حسابمان پاک است

پاکسازی نمی‌شویم امروز

 

راه تا شرق عاشقی باز است

سمت پیوند ترمه و ارسی

به خدا مستمان نخواهد کرد

بوی شوم شراب اندلسی

 

زود باشد سپاه ابرهه نیز

بچشد طعم سیلی سجّیل

هان بگویید با بنی‌هاشم

که قریب است برق «عام‌الفیل»

 

آسیاب سقوط خفاشان

چند وقتی ست نوبتی شده است

دشمن از ما به وحشت افتاده

قلب‌مان بمب ساعتی شده است

 

می‌شویم ای روهینگیا، آوار

بر سرِ شرک مثل سونامی

با تو حَلوای کفر را بخوریم

ای مسلمان چشم‌بادامی!


اولین تجربه غواصی...

گرم صحبت با آقای دکتر بودم که یکدفعه صحبت رسید به غواصی... دکتر گفت دارم می روم ساعت 7 می آیی؟ و بنده هم که کمی جا خورده بودم با کمال میل قبول کردم. بعد از کلاس حدودا یک ربع مانده به هفت بود که راهی شدیم. وسایلم را جمع و جور کردم، به اتفاق دکتر راهی ساحل زیبای ریشهر شدیم. وسایل دکتر تکمیل بود و بنده تقریبا هیچ نداشتم به جز یک عینک که آن هم دکتر برایم آورده بود. البته اولین تجربه غواصی در آب های کم عمق باید انجام گیرد. خلاصه که به آب زدیم و کمی جلو رفتیم حدودا شاید 300 متر شاید بیشتر از ساحل دور شدیم این مصافتی را که می گویم واقعا زیاد بود چون موقع برگشتن حسابی اذیتم شدم تا به ساحل رسیدم.

یکی از مزیت های ساحل بوشهر این است که ارتفاع آب تدیجی و با شیبی کم، زیاد می شود برای همین شما می توانیم با دور شدن 500 متر از ساحل تنها عمق 5 - 6 متری را تجربه کنید. خلاصه که خیلی از ساحل دور شدیم.

برای دیدن زیبایی های خلقت کافی است روی آب دراز بکشید و با عینک غواصی کف آب را به نظاره بنشینید. اولین نگاهی را که به کف آب انداختم کمی هول کردنم و قلبم شروع به تند زدن کرد. کف آب کاملا از علف های دریایی و ماکروجلبک ها پوشیده شده بود و سبز سبز بود. صخره های کف مملوء از این علف ها بود. به دلیل اضطرابی که داشتم سریع باید نفس تجدید می کردم. برای همین بعد از بیست، بیست و پنچ دقیقه حسابی خسته شدم. از ساحل ریشهر که جلو می روی بعد از این چمنزار دریایی به جنگل های انبوه سارگوسوم می رسی. سارگوسوم یک نوع ماکرو جلبک است می تواند تا بیش از دو متر برسد. البته یکی از آنها را دکتر از ارتفاع 5 متری آب آورد که بیش از دو متر طول داشت. جنگل های سارگاسوم آنقدر انبوه اند که هنگام غواصی و شنا پای آدم در آنها گیر می کند.

کمی جلوتر که می رفتی زمین پر می شد از توتیاهای دریایی. بنده چون اشنوگل و فین نداشتم دیگر جلوتر نرفتم. اشنوگل در واقع همان لوله ایست که می شود با آن در سطح تنفس کرد و فین هم همان کفش های دراز معروف غواسی است.

به خاطر میهمان نا خواسته عراق و عربستان، گرد و غبار را می گویم، سارگاسوم ها را که دست می زدی ازشان خاک می ریخت.

خلاصه که بسیار خوش گذشت و تجربه با ارزشی بود. سعی می کنم فردا که رفتیم چند تا عکس بگیرم و در وبلاگ بگذارم.


دیو چو بیرون رود ...

یکی دو روزی از تسخیر سفارت رژیم صهیونیستی به دست انقلابیون مصری می گذرد. خبری که از عمق تنفر ملت مصر از این رژیم جعلی و همچنین اوج انحراف و دورماندن رژیم های گذشه مصر از ملت خود حکایت می کند. مصری که روزی بزرگترین حامی رژیم صهیونیستی به شمار می رفت و به قول آقای منوچهر متکی(وزیر اسبق وزارت امور خارجه) هر تحرکی را بر ضد رژیم صهیونیستی خنثی می کرد امروزه بلای جان این غده سرطانی شده است. روزی را که مردم انقلابی این سرزمین سفارت آمریکا و یا همان لانه جاسوسی را تسخیر کردند امام خمینی(ره) آن را انقلاب دوم خواند چرا که پایگاه شیطان از ایران رخت بر بست و ایران از همان موقع بود که به سمت عزت و اقتدار پیش رفت هرچند عده ای با قیافه دلسوزانه و نظرات روشنفکرانه و به تعبیر صحیح منورالفکرانه این کار را افراطی گری می خواندند اما امام امت محکم گفت که این حادثه انقلاب دوم است.

وقتی که مردم مسلمان مصر نیز سفارت رژیم منحوس صهیونیست ها را گرفتند کتاب تاریخ در ذهنم ورق خورد و احساس کردم که ملت مصر بعد از سرنگونی نامبارک قدم دوم را برای رسیدن به عزت بر داشت.

البته امید آن را دارم که بقیه بلاد اسلامی نیز خود را پاکسازی کنند و این رژیم را بیش از پیش منزوی کرده و تیرهای آخر را بر پیکره این رژیم جعلی وارد آورند.

ملت های اسلامی مادامی که سران استکبار در کشورهایشان جولان می دهند رنگ عزت را نخواهند دید و ان شا الله این اقدام مردم مسلمان مصر راه را بر نفوذ مستکبران در منطقه ببندد و آنها را بیرون کند تا به امید خدا فرشته درآید.

مسئله ای که در فی مابین این قضایای منطقه ای ذهن من را به خود مشغول کرده عملکرد دولتمردان ترکیه است. کسانی که توانستند در حادثه غزه و اقدام اردوغان در ترک جلسه در اعتراض به اقدامات اسرائیل آبروی از دست رفته خود را اندکی به دست آورند اما حوادث این چند ماه اخیر و موضع گیری های اخیر سران ترکیه اقدامات گذشته آنها را در هاله ای از ابهام فرو می برد. اقداماتی که در ابتدا از بازگشت ترکیه به آغوش اسلام خبر می داد امروزه از منافقانه بودن عملکرد آنها پرده بر می دارد.

در قضیه سوریه و درگیری های آنجا ترکیه کاملا نقش آمریکا را در منطقه ایفا کرده و با موضع گیری های همسو با رژیم صهیونیستی، آمریکا و عربستان سعودی درصدد فشار بر دولت بشار اسد بر آمده است. اقدامی که می تواند پیکره بی جان صهیونیست ها را جان تازه ای بخشد و سوریه را به عنوان یکی از پایگاه های مقاومت ضد استکبار تضعیف کند.

بعد از شهید شدن مسلمانان ترک در ماجرای کشتی آزادی، سران ترکیه نه تنها سفرای رژیم صهیونیستی را از این کشور اخراج نکرده بلکه در تازه ترین موضع گیری های خود گفته اند که در صورت معذرت خواهی این رژیم روابط به حالت عادی بر می گردد!

این موضع گیری کاملا ماهیت اسلام مورد نظر ترکیه را نمایان می کند اسلامی که در آن اسرائیل می تواند در صورت معذرت خواهی روابط عادی با کشور های اسلامی داشته باشد! و این مسئله که حیات این رژیم در اصل و بنیان نامشروع است و حقوق مسلمانان فلسطینی سال هاست که زیر چکمه های نظامیان این رژیم له می شود نادیده گرفته می شود و این نشان می دهد که اقدام رجب طیب اردوغان تنها یه نمایش سیاسی بوده است!

در اقدامی عجیب تر ترکیه موافقت خود را با استقرار سامانه موشکی ناتو در خاک این کشور اعلام کرد، اقدامی که در ابتدا با ذوق زدگی آمریکا رو برو شد، این اقدام نه تنها ثبات را در منظقه به همراه ندارد بلکه با باز شدن پای نیرو ها و سلاح های ناتو به این منطقه اوضاع را به سمت بحران پیش می برد. بحرانی که در ابتدا دامنه درگیری را از مرزهای کشور های عضو ناتو به درون خاک ترکیه می کشاند و در اولین اقدام دامنگیر ترکیه خواهد شد.

دولت مردان ترک با اقدامات اخیر خود نه تنها شیطان را از سرزمین خود نراندند بلکه زمینه را برای حضور شیاطین و سران استکبار فراهم کردند که البته در صورت تداوم نتیجه ای جز شکست سیاست های ترکیه در سطح منطقه و فرا منطقه ندارد زیرا که با بیداری ملت ها ی جهان هر سیاست همسو با آمریکا و متحدانش که هدفی جز چپاول ملت ها را ندارند محکوم به شکست است. 

و حزب الله هم الغالبون.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

متاسفانه در تازه ترین سخنرانی اردوغان در قاهره ایشان مردم مصر را به انتخاب حکومت لاییک دعوت کرد و با این عمل بیش از پیش نشان داد که کسی که به صهیونیست ها در مقابل کشتار فلسطینی ها اعتراض کرد در واقع اختلاف چندانی با صهیونیست ها ندارد و صد البته پیرو سیاست ماکیاولی است که حتی برای رسیدن به هدفش حاضر است شو تبلیغاتی ضد صهیونیستی به راه بیندازد.

سلام بر قدس شریف

سلام بر ذره ذره خاک تو

سلام بر اولین قبله مسلمانان

سلام بر سرزمین انبیاء

سلام بر فلسطین


سلام بر مردم مقاوم و مظلوم تو

سلام بر شهیدان غرق به خون تو

سلام بر قلب های تپیده به یاد تو

سلام بر اسب های تاخته شده در راه تو

دور نیستند

            صدای نفس هایشان را می شنوی؟

                                              در افق به انتظارشان نشسته‌ای؟

                                                                                  ... نشسته‌ای

فرزندانت منتظرت هستند فرایشان بخوان...

                                         لب ها آماده لبیک گفتن است

                                                               فرایشان بخوان...

تاریکی ها را با نور باید شست...

نگران نباش

به افق نگاه کن

                خورشید در حال طلوع است

نگران نباش

سال هاست دستمال ها در دست دختران مانده...

می رسند تا اشک های گونه هایت پاک کنند

سال هایی که دیگر گذشته است

تا طلوع چند نفسی بیشتر نمانده

برای میهمانیت مشتاقیم...

خیلی خوش می گذرد... یک سال هی می روم و می آیم و خاطرات آن میهمانی را با خود مرور می کنم. با این که مهمانیت شلوغ است و هر سال بر میهمانانت افزوده می شوند اما حواست به همه هست، مخصوصا هوای من را خوب داری...

            خودم شاهدم

                       حاضرم شهادت دهم

روزهای اول میهمانی شوق و اشتیاق دوچندان است.

کم کم که می گذرد...

کم کم که مزه اش به زیر دندان می افتد...غمی در دلم شروع می کند به نمایان شدن که ای وای یک روز دیگرش هم گذشت ، ای وای داریم به پایانش می رسیم و هر روز با همین اضطراب...

و چه اضطراب قشنگی...

از کجایش شروع کنم...ها ... توصیف حالمان را، توصیف  خودت را، یا توصیف ماهت را این شهر عظیم...خودت بگو...

همه میهمانانت را مستجاب الدعوه می کنی... رحمتت را زیاده کرده حتی شیطان را در زنجیر می کنی...حرکاتم همه عبادت، حتی نفسهایم...تسبیح است و هست... هنگامی که خوابم را نیز به پای عبادت می نویسی...

از زبان خودم بگویم

انگار همه آرامند... آرامش در وجود همه موج می زند... شمعدانی های باغچه مان هم آرامند.

باور کن به عشقت همه زیور می بندند...دل آب و جارو می کنند... روزه های پیش پیشکی  می گیرند...

اضطراب بچه مکلف نشده ها را بگو... معصومانه التماس می کنند امروز را من می گیرم اگر نتوانستم کله گنجیشکی می کنم...

حیاط مسجد محلمان، همین خانه ات هست کنار میوه فروشی اصغر آقا، چه آب و جارویی شده بود...گرد گیری شده و آزین بندی شده... کلی قشنگ تر هم شده بود

همین علی هست، بچه عصمت خانم سر کوچه، همان خانه آجرنماهه، می گفت روزه اولی ام...

گفتم مبارکه... گفت می خواهد امسال روی ماهت را از نزدیک ببوسد...

شوق داشت دیگر... حق داشت دیگر

پارسال که محمد پسر علی آقا کبابی مریض شده بود کلی سر به سرش گذاشتیم و دلش را آب کردیم که ما میهمانی می رویم و تو نیامدی...امسال دیگر خوب شده.

تا از دور مرا دید نیش خند می زد و ابرو بالا می انداخت...

بلند گفتم خدا قبول کنه... برگشت و گفت ما هم امسال هستیم... ان شا الله قبول می کنه

خلاصه همه و همه مشتاقند که شهر رمضان مبارک فرا رسد...

پارسال حاج سعادت مسجدی با تعجب می گفت بعضی می گویند فلانی بی دلیل روزه نمی گیرد بلا نسبت مگر بی عقل است، مگر کسی از میهمانی خدا روی می گرداند، اصلا کریم تر از خدا هم مگر هست؟ بعد آرام گفت بعضی ها هم ... و به آرامی زمزمه کرد کل الانعام بل هم اضل...

خلاصه به امید خدا همه چیز آماده است که بیاییم به میهمانیت...

یک خواهشی دارم حالا که آخرین روزهای ماه شعبان است... استجابت می شود؟... استجابت می شود... می دانم... دست سائل در خانه ات که خالی بر نمی گردد

پس به کرمت

             زلالیت آب بر ما بخش و ما را با قافله یاس بپذیر.


والسلام

با عشق

دل های منتظر


گل نرجس...

روي ماه دستمال نم دار مي کشم

نوک قاشق، آسمون رو مي چشم

مي پاشم ستاره ها رو سر رات

تا بياي قدم بذاري رو چِشَم

شبا رو جمع مي کنم تا مي زنم

رنگ روغني به فردا مي زنم

همه تلخي ها رو دور مي ريزم

طعم شيريني به دريا مي زنم

نازنين غزل غزل داد

توي کوچه هاي شمشاد

با لب ترانه فرياد

گل نرجس باغت آباد

برای اومدنت برنامه هاست

همه جاده ها آب پاشي مي شَن

نوک هر پرنده اي شاخه گلي ست

کف رودخونه هامون کاشي مي شن

يه حساب تازه اي باز مي کنم

شکل ماه تو پس انداز مي کنم

نازنين غزل غزل داد

توي کوچه هاي شمشاد

با لب ترانه فرياد

گل نرجـــــــــــس باغت آباد...


میلاد مهر

میلادمهر

ای علی ای بهترین، کاملترین خلق خدا

ای که گفتارت همه حق است و مارا رهنما

 

شیرمردثابت گفتارحق درعالم پیکارها

روحبخش ونوربخش فکرها اندیشه ها

 

شیعیان پرشوروشوق‌اند ازوجودلایقت

دین مارونق گرفته ازقدوم ثابتت

 

نورعشقت بر دل هر کس نشست

نام توهرلحظه اید میشود مدهوش ومست

 

قدرت اندیشه هایت تا ابد پاینده است

هرکه باتو آشناشد راحت واسوده است

 

هرزمان نام توبرلب آوریم از صدق ما

میشود افزون توان در قلب وهم در جسم ما

 

گفته‌اند ازحسن تودرهرزمینه بارها

مینشیند بردل ازتوصحبت وگفتارها

 

توکه هستی، تو چه هستی دلبرفوق بشر

آیت پروردگار، ای پاکباز دادگر

 

دل به دامان تووعشق توگردیده اسیر

بی پناهم، بی پناهم یاعلی دستم بگیر

 

دوستی ی با علی وآل واولادعلی

رستگاریست درجهان اولی وآخری

 

ازعلی هرکس بخواهدچیزی از صدق وصفا

بی درنگ حاجت بگیردازعلی مرتضی

 

روزمیلادعلی دنیاسراسرسبزشد

زندگی برظالمان وناکسان سرسخت شد

 

لاله خندید، سروآزاده، شقایق بازشد

آسمان دررقص آمد، قلب احمد شاد شد

 

مرگ معنایی ندارد در وجود آن ولی

تاابدپاینده است نام علی راه علی

 

بیکران تابیکران است در دریای علی

مثنوی باید نوشت درهرکلام آن ولی

 

دل کجا باید برم پیش که گردانم اسیر

بی پناهم بی پناهم یاعلی دستم بگیر

 

جمشید معصومی

منبع: شبکه خبری چریغ

دل‌نوشته صابر

ای کاش زبانی،قلمی، روشی بود تا شعله های برخاسته از جانتان را که در فراق حسین (ع) و طلب وصل به معبودتان زبانه می کشید، بیان کند.

شاید بهترین بیان همان است که آن بسیجی در لحظه ی شهادتش رقم زد. با خون مطهرش که از پهلوی شکافته اش جاری بود بر صفحه دشت عاشورای 1361 نوشت : یا زهرا .

تا سند مظلومیت انصار فاطمه زهرا (س) را بر گرده‌ی تاریخ بنشاند و حجتی باشد در محکمه ی عدل الهی که ندا دهند بعد از شهدا چه کردید؟

منبع: وبلاگ صابرین 313

معلمی که فقط دوست داشت حرف بزند...

قبل از اینکه بخواهم در مورد برنامه هفت صحبت کنم زندگی نامه و سرنوشت کامل در مورد شهرزاد میرقلی خانی(ایرانی بی گناه در بند زندان های آمریکا) را از لینک زیر بخوانید.

شهرزاد میر قلی خانی


بگذریم...

دیشب برنامه هفت طبق روال معمول روی آنتن شبکه 3 سیما رفت. سومین سری از برنامه های به سبک نود، بعد از نود ورزشی و نود سیاسی(دیروز امروز فردا) است و به بررسی وضعیت همه جانبه هنر هفتم می پردازد و روند صعودی پیامک های آن نشان از جاباز کردن این برنامه در بین علاقه مندان به هنر هفتم دارد...


برنامه دیشب با سری سوم برنامه فریبرز عرب نیا و انتقادات و پیشنهادات او و طرح یک سری از مشکلات از جانب وی آغاز و بعد از آن هم صحبت با پولاد کیمیایی بازیگر فیلم جرم و بعد هم با نقد و بررسی فیلم جرم خاتمه یافت...

 از قسمت های پر مخاطب هفت دعوت از فریبرز عرب نیا در این برنامه به عنوان بازیگر سینما که توانست با نقش مختار در مجموعه مختار نامه به معنای واقعی خودی نشان دهد بود. کسی بعد از مدت ها در رسانه ملی آمدست و از موانع تحقق رهنمود های رهبری از دید یک بازیگر (با همه کاستی هایی که گاها در حرف هایش دیده می شود) صحبت کرده است.

چندین نقط ضعف هم در برنامه دیشب بود که در ادامه عرض می کنم

نمی دانم این چه منطقی است که ما به جای اینکه بیاییم تفکرات و نطرات اشخاص در مورد خودمان را پاسخ دهیم و درستی و نادرستی حرف ها را با آوردن دلایل و براهین اثبات کنیم صورت مسئله را به بهانه های مختلف پاک می کنیم.

به طور مثال چندین مورد را در برنامه دیشب ذکر می کنم:

1. بازتاب صحبت های عرب نیا و پاسخ به انتقادات و پیشنهادات او با تعابیری همچون بازیگر برود بازیش را بکند، نظرات غیر کارشناسانه، اصلا تو که هستی که این حرف ها را می زنی و امثال این پاسخ داده می شود و جالب ترین آن هم سخنرانی علی معلم در همین برنامه بود که مضمون آن این بود که ما اصلا که هستیم که چنین صحبتی کنیم بود... و این باعث تاسف است!!!

2. صحبت های پولاد کیمیایی در واکنش به نقد مسعود فراستی در مورد مسعود کیمیایی بود که انصافا انسان را به تاسف خوردن وا میداشت... در واکنش به صحبت های فراستی که گفته بود فیلم های بعد از انقلاب کیمیایی خوب نیست و او از اجتماعش فاصله گرفته و ... آقای پولاد کیمیایی از کیمیایی بت سازی می کنند و با مخاطب قرار دادن فریدون جیرانی می گویند اصلا شما چه اصراری دارید که همش این آقا در برنامه با یک تفکر خاص کارشناس باشد!!! و این شده است منطق...البته متاسفانه!

این را هم در پرانتز عرض کنم که اگر پولاد کیمیایی پسر مسعود کیمیایی نبود و با رابطه بازی پدرش و همچنین با بکارگیری او به عنوان بازیگر اول فیلم های وی به بازی گرفته نمی شد آیا این بازی گر دسته چندمی با آن بازی های ضعیف در حکم، محاکمه در خیابان و ... اصلا فرصت حضور در سینما را به عنوان یک بازیگر پیدا می کرد!!!

3. قرار گرفتن علی معلم در مقابل مسعود فراستی به عنوان موافق و مخالف فیلم جرم هم جالب بود. علی معلم نیز با بت سازی از کیمیایی به عنوان یک کارگردان بزرگ سینما به منتقدانش این طور گفت که: « بله آقا کیمیایی آدم بزرگیست چون آن موقعی که شما ها نمی دانستید سینما چیست کیمیایی فیلمی چنین و چنان می ساخت» !!! و این شد منطق منتقدی به نام معلم در پاسخ به نقد ها!!!

البته تسویه حساب های شخصی معلم و ارائه نظرات احساسی به همین جا ختم نشد و الی ماشا ا... از این آقا در طول برنامه ادامه پیدا کرد...

نظراتی که تنها در اذهان چنین تصوری را به وجود می آورد که این آقا تنها آمده است که کاری کند فقط ضعف های فیلم اخیر کیمیایی و همچنین نوع فیلم سازی کیمیایی کمتر دیده شود و احیانا به نظر بنده بر روی فروش فیلم تاثیر نگذارد...و این بتی را که بی دلیل و بی خود از کیمیایی ساخته اند را نشکنند.

4. از دیگر صحبت های بی پایه و اساس مطرح کردن عناوینی چون فیلم ساز بزرگ برای کسانی که تعداد فیلم هایشان از چند ده عدد گذشته بالاخص مسعود کیمیایی،بدون در نظر گرفتن محتوا و کیفیت و ساختار فیلم! منطقی که این را مطرح می کند که هر کس تعداد فیلم هایش زیاد شد پس آدم بزرگی است... بدون توجه به اینکه فیلم های این آقا در چه سطح تاثیر گذاری  و اصلا در جهت تاثیر گذاری مثبت بر فرهنگ و یا خیانت به فرهنگ بوده است...

آقایان مدعی آیا آمدند مطرح کنند اصلا تفکر حاکم بر فیلم های کیمیایی آیا اندکی رنگ و بوی اسلامیت و سینمای انقلاب اسلامی را دارد؟ فیلم سازی که چند دهمین فیلم بعد از انقلابش می شود جرم آیا فیلم ساز بزرگی است واقعا...!

البته سوالات بی جواب در رابطه با امثال کیمیایی و اردت های بی دلیل و منطق آقایان به او زیاد است که  از آن می گذریم...

دو نکته هم درصحبت علی معلم بود و آن جمله ای که خودش هم فکر نکنم فهمید که چه گفت و آن این که انقلاب نتیجه فیلم قیصر بود!!! ما هم که نفهمیدیم این یعنی چه!!!

و دیگری این که اقتصاد پشت سیاست است...سیاستی که به گفته او آیین اداره حکومت تعریف می شود... دومین جمله تعریف اسلامی است از سیاست و اولین جمله لایه تفسیری غربی پشت سیاست!!!

خوب این آقا می آید و به بقیه توصیه می کند در مسئله ای که اطلاعات ندارید حرف نزنید...و آنچه می گوید که خود عمل نمی کند.

چند نکته را هم متذکر بشم و دیگر ختم کلام و آن اینکه...

1.نود فرهنگی و یا همان برنامه هفت بایستی سعی در جلوگیری از بحث های احساسی پیرامون نقد کند. انحرافی که متاسفانه در نود ورزشی رخ داده و سطح کیفی برنامه را کاهش داده... کارشناسان خوب است با ارائه دلیل منطقی به نظرات هم پاسخ دهند.

2.تلویزیون تبدیل نشود به محلی برای تسویه حساب شخصی یک عده افراد با هم.

3.مبحث اصلی در میان صحبتهای نامربوط کارشناسان گم نشود و کارشناسان یاد بگیرند نظرات طرف مقابل را گوش دهند و اجازه دهند مخازب هم گوش دهد. مثلا این که به اتفاق مجری هر سه با هم شروع به صحبت کنند و یا اینکه علی معلم اصلا نگذارد فراستی نظرش را بگوید و امثال این...

البته لازم به ذکر است که آقای علی معلم گاه گاهی از برنامه را به مسئله نقادی اختصاص دادند و نظرات در خور توجهی را هم مطرح کردند و در بالا بنده تنها به نقاط ضعف صحبت های ایشان پرداختم.

و لازم به یادآوری است که برنامه هفت برنامه ای جالب و در خور توجه است و متخصص بودن فریدون جیرانی مجری برنامه نیز بر جذابیت آن افزوده است.

حضور صاحب نظرانی متخصص که نظرات خود را بدون ترس و واهمه از طرف روبرو بیان می کنند، همچون مسعود فراستی  و بعضی منتقدان برنامه های ویژه جشنواره فجر هفت، در بالا بردن سطح کیفی برنامه کمک کرده است.




یا امام علی بن محمد ایها الهادی النقی(علیه السلام)

سلام بر امامین عسکرین...

سلام بر امام بزرگوار امام هادی علیه السلام...

دل هنوز در فراغ دیدنت...

              دیدن که ... بهتر بگویم... پابوست لحظه شماری می کند

ای امام دهم و ای معصوم دوازدهم...

چه نادانند آنها که خواستند وسعت حضورت را با تخریب بارگاهت اندکی کم کنند...

نور خدا و فوت دهان...

عجب معادله مسخره ای...

سلام بر تو ای حجت خدا و سلام بر پدرانت و سلام بر فرزندانت...

هرگز نگویمت دست مرا بگیر

عمری است گرفتی مبادا رها کنی...


کارگر آسمانی

«««به گزارش چریغ، سردار سیدمحمد باقرزاده در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: بر اساس آزمایش به عمل آمده طی چند روز گذشته از استخوان «femur» چپ و راست پیکر کشف شده، که در اختیار مرکز تحقیقات ژنتیکی قرار گرفت، رابطه فامیلی تعلق پدر ـ فرزندی و همچنین رابطه مادر ـ فرزندی با نمونه خون‌های سرکار خانم «معصومه سبک‌خیز» به عنوان همسر شهید، «مهدی و عباسعلی برونسی» به عنوان فرزندان شهید «عبدالحسین برونسی» مورد ‌تأیید قرار گرفت.

وی ادامه داد: آزمایشات مولکولی تعیین هویت، موسوم به انگشت‌نگاری DNA به وسیله بررسی مناطق STR با نمونه استخوان شماره ۳۳۷۶ مورد تأیید قرار گرفت و پیکر شهید «عبدالحسین برونسی» با ۱۰۰ درصد قطعیت تأیید شد.

رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس اضافه کرد: پیکر این شهید سرافراز روز شنبه همزمان با شهادت حضرت زهرا (س) در مشهد مقدس تشییع خواهد شد.»»»


سردار آسمانی...

انگار قاعده‌ایست که بعد از این همه سال در فاطمیه به دیار برگردی...

می دانی چند دل چشم به راهت بود...بعد این همه سال...

سردار

       هنوز قبر مادر پنهان است...

                            باور می کنی... بعد این همه سال...

بعد از این همه سال...

سردار

         به خانه خوش آمدی...


القدس لنا، الحق لنا، نحن غالبون ...

شب‌های قدر بهانه ایست برای تفکر...
تفکر برای یک حضور...حضوری که به ظهور بیانجامد. ظهور من، ظهور تو و ظهور ما. سال هاست که یکی چشم به راه ظهور ماست و ما چشم به را ظهور او. صاحبمان را می گویم .
سری به نشانه تایید  تکان دادم و تلخی تمام وجودم را فرا گرفت...
شاعر شعرش را با این بیت تمام کرد:
                          پس مردمک‌های نگاه ما حقیرند        تو حاضری بی آنکه غیبت کرده باشی
ما چشم انتظار ظهوریم؟
نه...نه بابا...ما!
ما به بی صاحبی عادت کردیم
می  خواهم با تمام وجود فریاد بزنم...فریاد بزنم که آی عالمیان...آی مردم دنیا...
ما بی صاحبیم...مایی که به بزرگی یکی دو میلیارد مسلمان است...
بی صاحبیم...
که می فهمد بی صاحبی یعنی چه؟
که می فهمد بی گشتیبانی یعنی چه؟
شکایت این قلدران را به که بکنیم...
شکایت این ظلمین را پیشکه بریم...
اصلا می دانی بی صاحبی یعنی چه؟
بی صاحبی یعنی هر کس با تو هر چه خواست بکند...
                   اصلا بی صاحبی یعنی عراق...یعنی لبنان...یعنی افغانستان
اصلا بی صاحبی یعنی کشته شدن هر روزه صدها و هزاران نفر بی آنکه کسی بپرسد چرا...
بی صاحبی یعنی فلسطین...
60 سال است که کشته می شوند...
60 سال است ها...
خیلی سال است ها...
برای ظهورش دعا می کنی؟
برای فرجش دعا می کنی؟
برای ظهورمان دعا می کنی؟
برای فرجمان دعا می کنی؟

گاهی دعا دست به آسمان دراز کردن است...
گاهی دعا رنگ عمل می گیرد
رنگ حضور
حضوری برای ظهور...
ظهوری به  رنگ  قدس...
القدس لنا
الحق لنا
نحن غالبون


یاد باد آن روزگاران یاد باد...(2)

در ابتدای امر از دوستان بزرگوار به خاطر وقفه چندین روزه عذز خواهی می کنیم ...

۱.اروند کنار

معلم: گمنام بی تفحص

شاید بتوان غریب ترین گمنام ها را در اروند کنار پیدا کرد همان ها که در عملیات رام سازی اروند خروشان٬ در والفجر ۸ در اروند غریبانه در آب رها می شدند...

همان ها که در راه اسلام حاضر شدند اگر تیر خوردند به زیر آب بروند تا مبادا صدایی از آنها در بیاید تا همرزمانشان قتل عام شوند...

به راستی در کدامین دانشگاه می توان بزرگتر از این آموزه را یاد گرفت...

در رده بندی بهترین دانشگاه های جهان اروند کنار در کدامین رتبه است؟

...

۲.طلائیه

معلم: محمد ابراهیم همت

می گن اینجا طلاست آن هم از نوع ۲۴ عیار...

ین جمله یه آقاست...

یه خادم دل شکسته...

اسمش حاج کاظم آفاقی است...توی همون طلائیه

حاج همت لب می جنباند؛ اما صدایش شنیده نمی شود. لب های او خشکیده، چشمانش گود افتاده. دکتر با تأسف سری تکان داده، می گوید: «این طوری فایده ای ندارد. ما داریم دستی دستی حاج همت را به کشتن می دهیم . حاجی باید بستری شود. چرا متوجه نیستید؟ آب بدنش خشک شده. چند روز است هیچی نخورده...»
سید آرام می گوید: «خوب، سُرم دیگر وصل کن.»
دکتر با ناراحتی می گوید: «آخر سرم که مشکلی را حل نمی کند. مگر انسان تا چند روز می تواند با سرم سرپا بماند؟»
سید کلافه می گوید:«چاره دیگری نیست. هیچ نیرویی نمی تواند حاج همت را راضی به ترک جبهه کند.»
دکتر با نگرانی می گوید:«آخر تا کی؟»
- تا وقتی نیرو برسد.
- اگر نیرو نرسد، چی؟
سید بغض آلود می گوید: «تا وقتی جان در بدن دارد.»
- خوب به زور ببریمش عقب.
- حاجی گفته هر کس جسم زنده مرا ببرد پشت جبهه و مرا شرمنده امام کند، مدیون است...
سرپل صراط جلویش را می گیرم.
دکتر که کنجکاو شده، می پرسد: «مگر امام چی گفته؟»
حاج همت به امام خمینی فکر می کند و کمی جان می گیرد. سید هنوز گوشی بیسیم را جلوی دهان او گرفته. همت لب می جنباند و حرف امام را تکرار می کند: «جزایر باید حفظ شود. بچه ها حسین وار بجنگید.»

۳.شلمچه

معلم: غروب

پهنه سرخ خورشید در آسمان گسترده شده است...

حاج آفای احدی بود تا چند لحظه پیش صحبت می کرد...

صدای گریه می آید...باد ملایمی نیز میوزد انگار هوا هم مشتاق رساندن پیام گریه بچه هاست...

صدای حاج آقا هنوز در گوشم است...

«...آن قسمت قتلگاه است...می دانید چرا...وقتی خاک ها را کنار زدند تعدادی از بچه ها را در آن پیدا کردند...بچه هایی که دستانشان از پشت بسته شده بود و سر در بدن نداشتند...»

او می گفت:« استادم علامه حسن زاده آملی گفت فلانی شلمچه که رفتی صورتت را بر روی خاک بگذار بگو حسن زاده گفت از من شفاعت می کنید یا نه...»

غروب شلمچه عجب غریب است...

واما این راه همچنان ادامه دارد...

                                 این را آخر فیلم امسال نوشتم.

یاد باد آن روزگاران یاد باد...

آن افرادی که حداقل یک بار در این روز ها به دانشگاه تبریز سری زده اند می دانند، روز روز اردوی زیارتی کربلاهای ایران یا همان اردوی جنوب خودمان است.اردویی که هر ساله برای کوچ از دنشگاه به سمت دانشگاه برگزار می شود

فضای تبلیغاتی هم که مثل همیشه به راه است

از درب دانشگاه دانشگاه که داخل می شوی حال و هوا حال و هوای دیگری است... از طاق نصرت های پر از پارچه نوشته های آن جملات نورانی تا پیاده رو هایی که مثل دوران وفاع مقدس تزیین شده است...

هر چند متر که به سمت ساختمان مرکزی دانشگاه به حرکت در می آیی نام یکی از مناطق عملیاتی را که بر روی تیکه گونی های یک در یک نوشته شده را مشاهده می کنی.

امسال هفدهمین سالی است که از دانشگاه تبریزبه سمت دانشگاههای جنوب کاروان راهی می شود...

راستی این را هم بگویم که کاروان دانشگاه تبریز بزرگترین کاروان دانشجویی دانشگاههای کشور است.

مناطق را هم اگر بخواهم نام ببرم...

بگذارید هر منطقه را با یک معلم آن منطقه معرفی کنم:

۱.تنگه مرصاد

معلم : صیاد شیرازی

سحر است. نماز را در حرم امام مى خوانيم و راه مى افتيم. رسممان است كه صبح روز اوّل برويم سر خاك. مى رسيم. هنوز آفتاب نزده، امّا همه جا روشن است. آقا آمده اند; زودتر از بقيّه، زودتر از ما.

- شما چرا اين موقع صبح خودتون روبه زحمت انداختيد؟

- دلم براى صيادم تنگ شده. مدتيه ازش دور شده ام.

تازه ديروز به خاك سپرده ايمش.

2.پادگان باکری

معلم: مهدی باکری

هرچه به عنوان هدیه ی عروسی به مان دادند، جمع کردیم کنار هم به من گفت « ما که اینا رو لازم نداریم. حاضری یه کار خیر باهاش بکنی؟» گفتم « مثلا چی ؟» گفت « کمک کنیم به جبهه .» گفتم « قبول ! » بردمشان در مغازه ی لوازم منزل فروشی . همه شان رادادم، ده – پانزده تا کلمن گرفتم.


3. شرهانی

معلم: گمنام

چه می توانم بگویم از شهدایی که نام در گمنامی گرفته اند...

و در این خاک غریب، شرهانی بعد از سال ها گمنام از زیر خاک بیرون می آیند

همین بس نیست!

در پس هر بی نشانی نام هاست

زینت تاریخ ما گمنام هاست


4. فتح المبین

معلم: جاوید نام احمد متوسلیان

زخمي شده بود.پايش را گچ گرفته بودند و توي بيمارستان مريوان بستري بود.بچه ها لباس‌هايش را شسته بودند. خبردار که شد،بلند شد برود لباس هاي آن ها را بشويد. گفتم«برادر احمد،پاتون رو تازه گچ گرفته‌ن.اگه گچ خيس بشه، پاتون عفونت مي‌کنه.»
گفت«هيچي نمي‌شه.»
رفت توي حمام و لباس همه بچه ها را شست. نصف روز طول کشيد. گفتيم الآن تمام گچ نم برداشته و بايد عوضش کرد.
اما يک قطره آب هم روي گچ نريخته بود.
مي‌گفت«مال بيت المال بود،مواظب بودم خيس نشه.


5.فکه

معلم: حسن باقری(غلامحسین افشردی)

کف اتاق توی یکی ازخانه های گلی سوسنگرد نشسته بود. سه نفر به زحمت جا می شدند. نقشه پهن بود جلوش. هم گوشی بی سیم روی شانه اش به توپ خانه گرا می داد ، هم روی نقشه کار می کرد. به من سفارش کرد آب یخ به بسیجی ها برسانم.به یکی سفارش الوار می داد برای سقف سنگر ها. گاهی هم یک تکه نان خالی بر می داشت می خورد.عصری از شناسایی برگشت . می گفت « باید بستان رو نگه داریم .اگه این ارتفاع رو نگیریم و آفتاب بزنه ، این چند روز عملیات یعنی هیچ» با این که خسته بود, دو ساعته چهار تا گردان درست کرد. خودش هم فرمانده یکی از گردان ها . از سر شب تا صبح حسابی جنگیدند. جهار صبح بود که حسن را بی حال و نیمه جان بردند عقب. ارتفاع را که گرفتند خیال همه راحت شد.

6. دهلاویه

معلم: دکتر مصطفی چمران

ناهار اشرافی داشتیم ؛ ماست. سفره را انداخته و نینداخته، دکتر رسید. دعوتش کردیم بماند. دست هاش را شست و نشست سر همان سفره.یکی می پرسید "این وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی، چی شد پس؟"


دوستان برای اینکه مطلب طولانی نشود بقیه اش را بعد می نویسم.

شکایت از دکتر احمدی نژاد

این مطلب را بزرگواری  در قسمت نظرات مطلب قبل گذاشت که فکر کردم بد نباشد اگر بقیه نیز آن را بخوانند

نویسنده: سپاهی

متن شکایت از دکتر احمدی نژاد
از خاندان چیز، خانواده آقای چیز، خود اقای چیز، صفایی چیز، غلامحسین چیز و شهرام چیز و جمعی دیگر از پابرهنگان اقتصادی و....چیز ..... اسمش خوب بود ها چیز دیپلمات به قوه قضاییه
با سلام وتحیات
احتراما به استحضار می رساند که شخصی به نام محمود در یک مناظره تلویزیونی همه مارا پشت بند هم ردیف کرده. نامبرده که دیکتاتور است، به ما تهمت زده وما راتلویحا متهم به دزدی کرده و این در حالی است که در لغت میان دزدی، سرقت واختلاس تفاوت های عدیده ای وجود دارد(!)

ویک چیز دیگر، این شخص در آن مناظره متهم به بد اخلاقی است. نامبرده بعد از بسم الله الرحمن الرحیم ودعای فرج هر چی ناسزا بوده بار ما کرده. این ماجراجوی، فریبکار، خلافکار، خرافاتی، خیال پرداز درادامه ناسزاهای خود(!) همین طور فحش بار ما کرده وخوب از انجا که وی پنهان کار خود محور سطحی نگر و قانون گریز است ودر ضمن دیکتاتور هم هست این چیزها را به ما گفته و اگر مسلمانی از این غصه دق کند باید سریعا وی را به بیمارستان منتقل کرد.

جناب قاضی در جمع ما هتک حرمت واقع شده ها از استوانه انقلاب تا مکعب مستطیل نظام وذوزنقه متوازی الاضلاع وجود داردو محمود این همه را به هیچ گرفته ونامزد طرفدار ما را به چیز چیز انداخته، جنایتی بزرگ وبدعتی خطرناک و ضایعه ای بس اسف انگیزناک(است).
جناب قاضی ما مظلومان بر خلاف ادعای اقای محمود زندگی بسیار چیز ودرآمد ناچیزی داریم(!) راننده های ما همگی ساده زیستند سرایه دار خانه ما ساده زندگی می کند. خدمتکار زندگی ما زندگی بسیار فقیرانه ای دارد. باور بفرمایید که در کاخ های اشرافی ما خبری از تجملات نیست ما در زندگی پرزرق و برقمان اصلا بریز وبپاش نداریم.آنوقت این آقا محمود مردم فریب(!) جلوتر از دیکتاتورها، بداخلاقی انتخاباتی کرده، هنگام صحبت های اقای چیز در حال تبسم دیده شده واین برخلاف نص صریح قانون اساسی است.(!)
آقای قاضی آقای محمود برای مادردنیا آبرو نگذاشته، با این چیز –سفرهای استانی-برداشته شهرستانی ها راپررو کرده.بعد گفته مدرک خانم اقای چیز قلابی است. بعد به پسران ما گفته که میلیاردر هستند. بعد به کرباسچی گیر داده واو را چیز کرده وکرباسچی در فیلم کروبی برای فقرا اشک ریخته واین خود بیانگر ساده زیستی آقای کرباسچی است.

قاضی محترم پسران مااگرچه قبل از انقلاب بچه سال بوده اند اما از همان زمان وضعشان خوب بود .ما حتی یکی از آقازاده های مان از قبل تولد میلیاردر بود واین هیچ ربطی بعد چیز ندارد. ماها کلا جد اندر جد خرپول بودیم.هدایتی باید پیش ما لنگ بیندازد.یا این صفایی چیز. خوب فراهانی از نوادگان قائم مقام است و از همان زمان قاجار وضعش توپ بوده و اصلا به احمدی نژاد چه مربوط که ما این همه 8 چیز از کجا آورده ایم؟!

ای قاضی محترم!... به پرونده ما رسیدگی می کنی یا از تو هم شکایت کنیم؟
دیگر حوصله ات رانداریم........آهان این آقای محمود مگر مارکوپولو است که این همه سفر می رود؟یا به ما می گوید که از بیت المال سوء استفاده کرده ایم.این دروغ است ما از بیت المال استفاده شاید کرده باشیم اما خدا به سرشاهد است که سوءاستفاده نکرده ایم.استفاده که اشکالی ندارد.
هی قاضی!تا چهارتالیچار بارت نکردیم احمدی نژاد را می بری زندان و الا هر چی دید، از چشم خودت دیدی وخودت که زور ما را می دانی

..........فعلا بای .....راستی مشکلی چیزی نداری که ؟!.

ما در راه اسلام پولهای زیادی خرج کردایم، البته از بیت المال نبوده.ما کلا خرمایه ایم.ملتفتی که؟

اهای !گفته باشیم، اگر بعد از این شکایت کسی بازداشت شد یا مورد عنایت قرار گرفته اند یک چیز دیگر است وربطی به این شکایت ندارد .گفته باشیم.

منبع:وطن امروز شماره 158


احمدی نژاد با رضایی...مناظره اقتصادی

مدعیان طرفداری از میر حسین موسوی می گفتند که این امشب بنشینید و مناظره آقای دکتر رضایی(!) که متخصص احمدی نژاد است را گوش کنید...داشتند به اصطلاح خودشان نصیحتمان می کردند... و به خود مطمئن بودند که اقتصاد دولت آقای احمدی نژاد حرفی برای گفتن ندارد...

اما...

ساعت 10:30 دقیقه شب بود که مناظره آغاز شد...ابتدا با سخنان دکتر ... 

از چندصد هزار مردم عزيزي که امروز به مصلي تهران آمدند تشکر مي کنم و به علت ازدحام جمعيت متاسفانه نتوانستم در خدمت آنها باشم

حماسه میلیونی مصلای تهران را می گفت. همان که آنقدر مردم شریف ایران شرکت کرده بودند که احمدی نژاد نتوانست از ازدحام جمعیت وارد شود...


ادامه نوشته

هر چیز جز مناظره...

از قبل صداهایی بلند بود که این هم مثل مناظره کروبی با محسن رضایی خواهد بود...نوشابه باز کردن و این جور حرف ها...به همین علت چندان برایم مهم نبود...فیلم دوم تبلیغاتب دکتر هم که جای تحسین داشت...مخصوصا آن تیکه دانشگاه امیر کبیر که آن فردی که ظاهرا از انجمن اسلامی دانشگاه بود و خود را به غش زده بود در هنگام غش عینکش را در جیب گذاشت!... سند سیاه نمایی بود... مثل بقیه کارهایشان...

اینها بماند برای بعد...

مناظره آغاز شده بود.ابتدا با صحنه ای جالب و خنده دار روبرو شدیم...البته یک سری اس ام اس ها هم آمده بود که:

...برای بهبود شادی عمومی همه با هم به کروبی رای دهیم!!!



کسی که توکلش به خداست قدرتمند است حتی اگر سه نفر رقیبش با هم متحد شوند...

حسبنا الله و نعم الوکیل...(به قول آقای مصباح(ره))

ادامه نوشته

مناظره دکتر  با شیخ کوچولوی 71 ساله ...

در راه خوابگاه بودم. دیگر ساعت از 10:30 گذشته بود. از راننده تاکسی تشکر کردم و پیاده شدم. سریعا خود را به خوابگاه رساندم. از درب خوابگاه که وارد شدم سکوتی فضای چند هکتاری خوابگاه ولی عصر(عج) دانشگاه تبریز را گرفته بود.ساکت ساگت... درست مثل خیابانی که از آن تا خوابگاه آمده بودم. به ساختمان های خوابگاه که رسیدم صدای مناظره را می شنیدم. سریعا وارد اتاق شدم...

دیدم بچه ها دارند می خندند... بلند بلند...

با خنده گفتم چه شده... گفت با خاک یکسان شد... گفتن هنوز که چیزی نگذشته ... گفتند... آره ولی با خاک یکسان شد....

قضیه را جویا شدم...

از قرار معلوم آشیخ نمی خواست به این بحث مسخره هاله نور و بحث دزدیدن آقای احمدی نژاد را توسط آمریکایی ها پایان دهد برای همین مطرح کرد و کلی هم توضیح و تفسیر و... داد.

ادامه نوشته

مردي را بر صليب مي‌كنند، به جرم اين كه 2 بار به روستاي ما آمده است

اينجا انتخابات است
پايگاه مردم سالاري ديني
در وقاحتي بي‌كرانه
مردي را بر صليب مي‌كنند
به جرم اين كه 2 بار به روستاي ما آمده است
و با پيرمردان دست چروكيده روستايي دست داده است
و پيرزنان ايلياتي براي او كل زده‌اند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار رفتن مردي
كه پرچمي سه رنگ را بر درفش زمين مانده شهدا علم كرده است
ادامه نوشته

مناظره احمدی نژاد با چیز... موسوی

مروری بر وقایع دیشب دانشگاه تبریز

وقتی که داشتیم از سر مزار شهدای گمنام برمی گشتیم مناظره شروع شد، هنگامی که وارد اتاق شدیم وسط حرف های دکتر بود ...

نمی دانستم چرا ... بچه ها بالا و پایین می پریدند و الله و اکبر می گفتند...

آمده بودیم که نتیجه همه دعاها و توسل هایمان به شهدا را ببینیم، جوابیه به عملکرد های وسیع دولت خدمتگزار، که به ناحق با تبلیغات وسیع زیر سوال رفته بود را ببینیم.

حال نوبت احمدی نژاد شده بود بعد از سه ماه...بعد از چهار سال تخریب بی پایه...

ادامه نوشته

فاطمه(س) معجزه اسلام است...

فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) در عمر كوتاه خود به مقامى ميرسد كه سيده‏ى نساء عالمين است؛ يعنى از همه‏ى زنان بزرگ و قدّيس طول تاريخ برتر است. اين چه عاملى است، اين چه نيروئى است، اين چه قدرت متحول‏كننده‏ى عميق درونى است كه از يك انسان در اين مدت كوتاه، ميتواند يك چنين اقيانوس معرفت و عبوديت و قداست و عروج معنوى بسازد؟ خود اين، معجزه‏ى اسلام است.

فاطمه زهرا حقیقتا مظلوم بود و هست.

سالروز شهادت بانوی دو عالم
                حضرت فاطمه زهرا (س)
را خدمت ولی عصر (ارواحنا فدا)
 رهبر معظم انقلاب(مد ظله)
 و تمام شیعیان و مسلمانان جهان
                          تسلیت عرض می کنم.






کاندید اصلح کیست؟

انقلاب اسلامی ایران تاکنون با حوادث گوناگونی دست و پنجه نرم کرده است و از خطرات و تهدید های زیادی به سلامتی و با قدرت عبور کرده است. بی تردید تمام این موفقیت ها دارای منشاء مشترکی است و آن سکان بانی و هدایتی است که توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی انجام گرفته است. حال نیز این انقلاب آبستن تحولی دیگر است و این بار نیز جهت هویدا شدن اصلح ترین کاندید ریاست جمهوری معیار های رهبری که در واقع همان خطوط انقلاب اسلامی است بهترین آشکار ساز این میدان خواهد بود. به همین جهت بر آن شدیم تا پاره ای از سخنان رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله) را در اینجا ذکر کنیم:
عزيزان من! انتخابات نزديك است؛انتخابات يكى از آزمونهاى بزرگ ملت ايران در مقابل چشم دشمنان است؛ به همين جهت روى انتخابات ما حساسند. از حدود يك سال پيش، دستگاههاى تبليغاتى دشمنان ملت ايران، با يك شيب ملايمى شروع كردند عليه اين انتخابات حرف زدن و اقدام كردن و مطلب ساختن؛ دستگاههاى امنيتى‏شان هم مشغول شدند به خبرگيرى و گمانه‏زنى و پيشنهاد دادن. روى اين انتخابات حساسند. امروز هم شما وقتى به خبرهاى رسانه‏هاى گوناگون خارجى - كه بسيارى از اينها دل پركينه و پردشمنى‏اى نسبت به ملت ايران دارند - نگاه كنيد، خواهيد ديد نسبت به انتخابات ما بى‏تفاوت نيستند و سعى ميكنند اغراض خودشان را عمل كنند. اين اغراض چيست؟
- در درجه‏ى اول، هدفشان تعطيل شدن انتخابات است كه انتخابات نباشد. از اين مأيوسند كه انتخابات را بكلى تعطيل كنند.
- در درجه‏ى بعد، هدفشان اين است كه انتخابات سبك و سرد برگزار بشود. ميخواهند ملت ايران حضور فعالى در انتخابات نداشته باشد. ملت عزيز ايران! من به شما عرض ميكنم، درست در نقطه‏ى مقابل خواست دشمنان، همه‏ى ما بايد در انتخابات حضور فعالى داشته باشيم. انتخابات آبروى ملى ماست؛ انتخابات يكى از شاخصهاى رشد ملى ماست؛ انتخابات وسيله‏اى براى عزت ملى است.
- به نظر من مسئله‏ى اول در انتخابات، مسئله‏ى انتخاب اين شخص يا آن شخص نيست؛ مسئله‏ى اول، مسئله‏ى حضور شماست. حضور شماست كه نظام را تحكيم ميكند، پايه‏هاى نظام را مستحكم ميكند، آبروى ملت ايران را زياد ميكند، استقامت كشور را در مقابل دشمنى‏ها زياد ميكند و دشمن را از طمع ورزيدن به كشور و از فكر ضربه زدن و توسعه و فساد و فتنه منصرف ميكند. اين يك مسئله‏ى بسيار مهم است
- مسئله‏ى بعدى در انتخابات اين است كه مردم سعى كنند صالح‏ترين را انتخاب كنند. آن كسانى كه نامزد رياست جمهورى ميشوند و در شوراى نگهبان صلاحيت آنها زير ذره بين قرار ميگيرد و شوراى نگهبان صلاحيت آنها را اعلام ميكند، اينها همه‏شان صالحند. اما مهم اين است كه شما در بين اين افراد صالح، بگرديد و صالح‏ترين را پيدا كنيد. اين جا جائى نيست كه من و شما بتوانيم به حداقل اكتفاء كنيم؛ دنبال حداكثر باشيد؛ بهترين را انتخاب كنيد.
بهترين كيست؟
- بهترين، آن كسى است كه:
o درد كشور را بفهمد،
o درد مردم را بداند،
o با مردم يگانه و صميمى باشد،
o از فساد دور باشد،
o دنبال اشرافيگرى خودش نباشد. آفت بزرگ ما اشرافيگرى و تجمل‏پرستى است؛ فلان مسئول اگر اهل تجمل و اشرافيگرى باشد، مردم را به سمت اشرافيگرى و به سمت اسراف سوق خواهد داد. يكى از اساسى‏ترين كارها براى اينكه ما جلوى اسراف را بگيريم اين است كه مسئولين كشور، خودشان، كسانشان، نزديكانشان و وابستگانشان، اهل اسراف و اهل اشرافيگرى نباشند.
o اولين كار اين است كه ما مسئولين كشور را، افرادى انتخاب كنيم كه مردمى باشند، ساده‏زيست باشند، درد مردم را بدانند و خودشان از درد مردم احساس درد كنند
آگاهانه بگرديد؛ برسيد؛ و به آنچه كه رسيديد و تشخيص داديد، با قصد قربت اقدام كنيد؛ با قصد قربت پاى صندوق انتخابات برويد و خداى متعال اجر خواهد داد.
نكته‏ى آخر در باب انتخابات اين است كه نامزدهاى محترمى كه تاكنون نام‏نويسى كرده‏اند و مشغول تبليغات و اظهاراتى هستند…سعى كنند با انصاف عمل كنند. اثبات و نفى‏شان با توجه به حق و صدق باشد
گاهى انسان حرفهاى عجيب و نسبتهاى عجيبى ميشنود. اين حرفها مردم را نگران ميكند؛ كسى را هم به گوينده‏ى اين حرفها دلبسته و علاقه‏مند نميكند!
نامزدهاى محترم توجه داشته باشند:
- اذهان عمومى را تخريب نكنند. اين همه نسبت خلاف دادن به اين و آن، تخريب كننده‏ى اذهان مردم است؛ واقعيت هم ندارد؛ خلاف واقع هم هست.