اسفند در اردیبهشت
سخنان عجیب و ساختار شکنانه حسن روحانی کاندیدای ریاست جمهوری و رییس جمهور فعلی ایران در محافل تحلیلی به عملیات انتحاری و اقدام به انتحار وی مثل می شود. اقدامی که با توجه به جایگاه ریاست جمهوری آقای روحانی و در دست داشتن چهارساله قدرت نه عقلانی و هوشمندانه و نه مورد اقبال عموم قرار گرفته است.
البته بد اخلاقی و عدم تحمل انتقاد از جانب وی مسبوق به سابق است و مسئله جدیدی نیست اما کم کم این مسئله در حال فراهم کردن زمینه بروز مسائل امنیتی در درون کشور می شود به طوریکه رهبر معظم انقلاب امروز در دانشگاه افسری امام حسین علیه السلام نسبت به این مسئله هشدار داده و درخواست کردند که کاندیداها نقشه های نیمه تمام دشمن را تمام نکنند!
از فردی که بیش از چند دهه در امنیتی ترین جایگاه های کشور مشغول به کار بوده و امنیتی ترین کابینه پس از انقلاب را تشکیل داده است عدم رعایت حداقل مرزهای امنیتی که جزء ابتدایی ترین سطوح آموزش دستگاه های امنیتی است جای بسی تعجب است.
با نگاهی دقیق تر به مساله شاید بتوان علت این رفتار ها را در جای دیگر جست و جو کرد.
یک: دولت روحانی با وعده تغییر در وضعیت معیشتی مردم بر سر کار آمد اما ماحصل چهار ساله دولت کوچکتر شدن سفره مردم، افزایش نقدینگی و هزینه های جاری دولت، رکود بی سابقه در بازار، رشد بیکاری تا 22 درصد، تعطیلی 60 درصد واحد های صنعتی کشور، افزایش ضریب جینی و بالارفتن شکاف طبقاتی و دها نمونه از آمار ها و شاخص های اقتصادی است که به سمت بدتر شدن پیش رفته است. همه اینها فقط یک نتیجه دارد و آن اینکه دولت در حوزه اقتصاد شکست سنگینی خورده است. این شکست برای مردمی که با وعده های حل مشکلات کشور در صد روز روبرو بودند قابل تحمل نیست.
شکست اقتصادی تیم دولت در کنار عدم توفیق در سیاست خارجه مبتنی بر سازش که منجر به قرار داد خسارت آفرین برجام و پرکردن تاسیسات هسته ای کشور با بتن بی تدبیری و شتاب شد همراه است به طوری که کشور هم هسته ای را از دست داد و هم تحریم های عمده مالی برداشته نشد و سهم ایران از برجام به اذعان رییس کل بانک مرکزی تقریبا هیچ است.
علاوه بر این عدم توفیق فرهنگی دولت به دلیل انتصاب وزیر فرهنگی و ارشاد بی برنامه که به راحتی در دام پروژه سیستم اطلاعاتی انگلستان موسوم به پرستو گرفتار شده و روابط نا مشروعش با یک جاسوس سبب برکناریش شد زیر سوال رفته و ضربه سنگینی را بر حیثیت کارآمدی دولت زده شد. حیثیتی که به دلیل عمل نکردن دولت به وعده هایش در عرصه فرهنگ حتی سمپاد ترین عناصر فرهنگی را هم از وی بری کرده و عملا حامیانش اعلام برائت از وی کرده اند.
گر چه شکست سیاست های دولت را می شد از استقبال های کم فروغ مردم از وی در بازدید از شهرستان ها حدس زد اما مسئله ریزش آرای وی با قرار گرفتن در مقابل منتقدانش به یک سونامی تبدیل شد به طوری که سبد آرای با بیش از 60 درصد، امروزه در آستانه 30 درصدی قرار گرفته و ممکن است با عمومی شدن بسیاری از مشکلات اقتصادی موجود در مناظره سوم، که نتیجه بی تدبیری مستقیم دولت است، این روند نزولی ادامه یابد.
دو: مواضع تند و رادیکال انتهای دولت محمد خاتمی موسوم به اصلاحات و فاصله گرفتن از خط امام و آرمان های انقلاب اسلامی سبب پاسخ نه بزرگ به سردمداران این جریان در کشور و روی کارآمدن مردی از جنس مردم با شعار های قشر ضعیف و شعار های انقلابی به نام محمود احمدی نژاد شد. احمدی نژاد در دوره اول ریاست جمهوریش آنچنان با پرکاری و تلاش و اجرای طرح های کلان در سطح کشور در میان مردم محبوب شد که دشمنان انقلاب اسلامی را به سمت ناامیدی پیش برد تا آنجا که قبل از انتخابات سال 1388 اوباما به این نتیجه رسیده بود که سیاست های تهاجمی و براندازانه علیه انقلاب دیگر جوابگو نیست و علنا نامه های اظهار محبت برای رهبر انقلاب ارسال می کرد.
با به وجود آمدن آشوب های پس از انتخابات 88 و خسارت های سنگین فتنه گران بر حیثیت و اقتدار جمهوری اسلامی در سطح جهان و با دور شدن دولت دهم از انقلابیون اصیل و مدیریت بد جریان انقلابی، پروژه روانی اثر گذاری تحریم ها و سپس برنامه ریزی جهت مذاکرات رفع تحریم ،که معلوم نیست با چه انگیزه و توسط چه دست هایی در پشت پرده طراحی شد، کلید خورد و دولتی که تحریم ها را به کاغذ پاره تشبیه می کرد با چرخش محاسباتی روبرو شد و یکباره از شعب ابی طالب گفت و تحریم ها را اثرگذار خواند. نتیجه این نگاه، وضعیت بد اقتصادی در انتهای دولت دهم و عدم اجماع جریان های اصولگرا بود که سبب ایجاد روزنه برای جریان های بدنام، لیبرال و حتی ضد انقلاب داخلی و خارجی شد.
جریانی که به تعبیر خود به دلیل نداشتن آبرو و مقبولیت مردمی جرات عرض اندام را نداشت و به دنبال رحمی اجاره برای تولدی دیگر می گشت. در این میان فردی ظاهر شد که در کارنامه خود سازش با طرف غربی را به همراه چهره یک روحانی و آخوند تر و تمیز داشت و در کنار دعوا های ائتلاف های دروغین و شکاف های زیاد جریان اصولگرا توانست با دادن وعده های کوتاه مدت حداقل اقبال عمومی را به دست آورده و بر مسند قدرت بنشیند.
هیلاری کلینتون در رابطه با مواضع حسن روحانی در مناظرات ابراز می دارد کسی که از تغییر وضعیت موجود گفته و می گوید که هم چرخ سانتریفیوژ ها بچرخد و هم چرخ زندگی مردم حتما گزینه مناسبی برای آمریکاست و اقبال عمومی به این فرد نشان می دهد که می توان با فشار اقتصادی ایران را در تنگنا قرار داد. مسئله ای که دولت با تفکر غلط امکان تنش زدایی با آمریکا، بر خلاف نظر صریح امام و رهبری، خود را عملا در موضع ضعف قرار داد و بعدها این اشتباه را با مطرح کردن خزانه خالی و ارتباط دادن آب خوردن مردم با توافق با 5+1 تکمیل کرد که البته فرانسوی ها نیز بعد ها به آن اذعان کردند.
پس از برجام و خلع ید هسته ای کشور به عنوان یکی از علوم اقتدار آفرین، پروژه های دیگری نیز برای اجرا پیشنهاد شد که از جمله آن محدودیت های موشکی، پروژه نفوذ در قالب توافق نامه های محرمانه از جمله آن بود. با روشن تر شدن موضوع و روشنگری دلسوزان انقلاب مشخص شد که دولت نه تنها برنامه مشخصی برای مقابله با این پروژه ندارد بلکه عملا راه را برای تحقق این موارد هموار کرده است. FATF، قرارداد های نفتی، قراداد های شیلات با بهره بردار های چینی، قرارداد با پژو سیتروئن، انبار کردن موشک های ماهواره بر در سیلوها از ترس آمریکا از این قبیل بود.
با اجرای بی سر وصدای سند 2030 آموزش و پرورش یا همان سند آموزش و پرورشی یونسکو ابعاد پروژه نفوذ و پیاده نظام داخلی آن بیشتر مشخص شد. پروژه ای که با هوشیاری رهبر انقلاب جلوی آن گرفته شده است و ظاهرا به استناد نامه بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر به رهبر انقلاب تنها یکی از 17 موارد سندی توسعه پایدار 2030 است که دولت آن را امضا کرده است(!).
موارد اقدامات غیر انقلابی دولت یازدهم مثنوی هفتاد منی است که تنها به دولت و وزرا ختم نمی شود بلکه بدنه اجرایی کشور در این امر مقصرند که بخشی از آن را انقلابیون خسته و بخشی دیگر را لیبرال های داخلی تکمیل می کنند. مسئله ای که امید است با هوشیاری مردم در درجه اول و دستگاه قضایی و اطلاعاتی کشور پیگیری و سر دسته ها و تیم های پر رمز و راز نفوذ شناسایی و با آنها مقابله شود. به راستی دولتی که در تیم مذاکره کننده آن 4 متهم به جاسوسی دستگیر می شوند می تواند ترکیبی اتفاقی را در مذاکرات به همراه برده باشد؟
سوم: شکست تفکر بنی صدر در مقابل بهشتی موجب حذف سران ملی مذهبی غرب گرا از عرصه سیاسی کشور شد و بدنه اجرایی این جریان یا از کشور گریختند و یا به دامان اصلاح طلبان و کارگزاران پناه بردند. پس از شکست اصلاحات و کارگزاران در مقابل تفکر انقلابی احمدی نژاد جریان اصلاحات و کارگزاران ضربه سنگینی خورد و در فتنه 88 از بدنه سیاسی کشور حذف شدند و بدنه اجرایی آن به دامان جریان اعتدالگرا پناه برد. و اکنون در صورت شکست این جریان در عرصه انتخابات 96 اعتدالگری نیز به دلیل ناکارامدی حذف خواهد شد. البته هیچ جریانی همچون جریان اعتدالگرا به دلیل قرارگرفتن در موضع دولت 4 ساله بی آبرو نخواهد بود و از این دست می توان آن را با دولت ابوالحسن بنی صدر مقایسه کرد.
نتیجه:
ترس از حذف با بی آبرویی از ساختار قدرت، ترس استکبار از شناسایی و انهدام شبکه نفوذ لیبرال ها، محدود شدن دست صاحب قدرتان متمایل به آمریکا و مواردی از این دست روحانی را بر آن داشته تا مواضعی عجیب را در پیش بگیرد. پس خیلی بعید نیست که حسن روحانی نیز در جایگاه ابولحسن بنی صدر در جریان سخنرانی 14 اسفند سال 1359 ظاهر شده و همان گونه انقلابیون را تندرو معرفی کرده و آنها را با انواع الفاظ عجیب و غریب مورد اتهام قرار دهد.
خدا کند روحانی سرنوشتی همچون موسوی، خاتمی و بنی صدر پیدا نکند چرا که هزینه های آن بیشتر از آنکه بر پای اشخاص و گروه ها نوشته شود بر پای نظام اسلامی نوشته خواهد شد.
ان شا الله، والعاقبه للمتقین

دنیا در نگاه باران